رتبه: Advanced Member
گروه ها:
Administrators
,
member
,
Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49 ارسالها: 2425
تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
|
ترجمه تدبر و فهم سوره انشراح نکات مهم تفسیری سوره شرح آیات 6-8
منظور از فإذا فرغت ،فانصب در سوره انشراح چیست؟
شرح:6 إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا به راستي با هر سختي آساني است.
شرح:7 فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ پس هرگاه [از انجام كاري سخت] آسوده گشتي، پس خود را [براي انجام مأموريتي ديگر] بپادار.
شرح:8 وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب و به سوي خداوندگارت [مشتاقانه] روي آور.7
______________ 7 - حال كه چنين است، پس از انجام هر مسئوليت و فراغت و دمي آسودن و نفس تازه كردن، بايد آهنگ ادامة صعود كرد به استقبال مسئوليتهاي سنگينتر رفت و گامي جلوتر نهاد [فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ]. اما به كجا و به چه انگيزهاي؟ براي كسي كه قله بينهايت پروردگار را شناخته، رغبت بر چنين صعودي، چنان كشش و كوششي برميانگيزد كه هر گامش لذت وصولي دارد.
معنای لغوی نصب و رغب
رغب چون با «في» و «الي» باشد معناي دوست داشتن، مايل بودن و حريص بودن ميدهد مثل «إِنّٰا إِلَي اللّٰهِ رٰاغِبُونَ» توبه: ۵۹. «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِليٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ» شرح: ۷ و ۸.
قاموس قران
فانصب از ریشه نصب: اصل الواحد در ماده، تثبيت چيزي در محلي به وسيله اقامه (برپا كردن) و رفع (بالا بردن) آشكار است و از مصاديق آن: نصب نيزه، به قصد ترساندن يا سنگ به قصد نشان دادن مقصد، يا بت به قصد توجه و عبادت و نصب سنگها در اطراف چاه يا حوض يا بتها يا در زير ديگ غذاست فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ، همچنين نصب خليفه (جانشين) حق و ولي امر، از مصاديق اين نصب است.
إِنَّا إِلی رَبِّنا راغِبُونَ، زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم.يعني ما به طور شديد به سوي پروردگار متعال ميل داريم و مشتاق سير و سلوك به سوي او هستيم. التحقیق فی کلمات القران
نصِبَ: (فعل) نصِبَ / نصِبَ في يَنصَب، نَصَبًا، فهو ناصِب ونَصِب، والمفعول مَنْصُوب فيه، وهو أَنصَبُ، وهي نصْباءُ والجمع : نُصْبٌ نصِب العاملُ :أعْيَا وتَعِب
نصَبَ: (فعل) نصَبَ / نصَبَ على يَنصُب ويَنصِب، نَصْبًا، فهو ناصب، والمفعول مَنْصوب نصَب الشيء :رفعَه وأقامَه نصَب نفسَه لمساعدة اليتامى: تقدّم لذلك متطوِّعًا نصَب الحمارُ أذنيه: سوّاهما ورفعهما بشكلٍ عموديّ كلبٌ يَنصِب أذنيه نصَب الرئيسُ فلانًا: ولاّه مَنْصِبًا
پاسخ 1: 6
______________ 6 - «فَانصَبْ» از ريشة «نَصْب» [رنج دادن و رنج ديدن]، در باب اِفعال، به مصاف سختي رفتن و رنج و زحمت كشيدن براي مقصودي مطلوب است، استواري و ثباتي همچون كوه. در قرآن نيز كلمة نصب به همين معنا آمده است: « أَفَلا يَنْظُرُونَ... وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» [غاشيه 19 (88:19) ]. «نصيب» هر شخص نيز سهم و بهرهاي است كه معمولا از رنج و زحمت خود يا نزديكان حاصل ميشود [مثل مُزد كار يا نصيب ارث].
تفسیر بازرگان
پاسخ 2:
حال كه معلوم شد هر عسرى كه تصور شود بعدش يسر مى آيد، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى نفس خود را در راه خدا يعنى عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال اين تعب است و يسرى كه دنبال اين عسر است ، به تو روزى فرمايد.
تفسیر المیزان
پاسخ 3: زمخشری در کشاف گويد: از جمله بدعتها آنكه بعضي از رافضيان «فانصِب» را در آيه بكسر صاد خوانده يعني: علي را بر خلافت منصوب گردان اگر اينطور خواندن بر رافضي روا باشد صحيح است كه ناصبي آنرا همينطور بخواند و بگويد: يعني ناصبي بودن را كه بغض و عداوت علي است در ميان مردم بگذار. زمخشري ميتوانست قول بعضي از شيعه را كه خودش نقل كرده (اگر چنين قائلي يافته شود) بنحو آبرومندي ردّ كند و بگويد: اين سخن قابل قبول نيست. ولي حريف آوردن ناصبي حكايت از درون طوفاني و ناراحت زمخشري نسبت باهل بيت عليهم السّلام و شيعه دارد. گوئي خيلي تكان خورده است. فيض مرحوم در تفسير صافي بعد از نقل اين سخن گويد: نصب امام و خليفه بعد از تبليغ رسالت يا پس از فراغ از عبادت امري معقول بلكه واجب است تا مردم بعد از آنحضرت در حيرت و ضلال واقع نشوند، پس صحيح است كه مترتب بر رسالت و فراغ از عبادت باشد و اما بغض علي و عداوت علي عليه السّلام چطور معقول است كه بر تبليغ رسالت و يا عبادت مترتّب شود؟!! … آنگاه بر زمخشري سخت تاخته است. قاموس قران
پاسخ 4 فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
در اين آيه «فاء» براى تفريع است؛ يعنى اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم ! با توجه به اصل گذشته و نمونههايى كه از زندگى تو گفتيم، هيچگاه از ورود به عرصههاى دشوار شانه خالى نكن، بلكه از هر سختى كه فارغ شدى، خود را به مرحله ديگر سختى بينداز؛ مثلاً در ابلاغ رسالتهاى الهى خود را وارد مرحلهى جديد و دورِ جديدِ سختىهاى ابلاغِ رسالت بنما و به استقبال مشكلات و هزينههاى ابلاغ رسالت برو.
تفسیر همگام با وحی بهجتپور، عبدالکریم, جلد 1, صفحه 445
پاسخ 5 فَإِذٰا فَرَغْتَ پس چون فارغ شدى از تبليغ رسالت فَانْصَبْ پس رنج كش در مراسم عبادت يا چون از نماز فارغ شوى جهد كن در دعا و در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام و ابى عبد اللّه الحسين صلوات اللّه عليه نقل كرده كه چون فارغ شوى اى محمد از حجت الوداع و اداى تبليغ رسالت نصب كن على بن ابى طالب را براى خلافت و جانشينى خود كن. تفسیر خلاصه منهج الصادقین کاشانی، فتحالله بن شکرالله, جلد 6,
پاسخ 6
فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. مراد از «نصب» در اينجا رنج و زحمت است و معناى آيه چنين مىباشد: اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله هرگاه از كار براى زندگى رها شدى، براى زندگى آخرت خودت بكوش و تلاش كن. خوب است بدين مطلب اشاره كنم كه برخى از مزدوران فتنهانگيز و ايجادكنندگان اختلاف در ميان مذاهب اسلامى، به شيعه نسبت دادهاند كه آنان واژۀ «فانصب» در آيۀ كريمه را چنين تفسير مىكنند: على را براى خلافت نصب كن. در ردّ اين دروغ، آنچه را كه صاحب مجمع البيان گفته است كافى است و او از بزرگان مفسّران شيعه اماميه است. او در تفسير اين آيه عينا چنين مىگويد: «انصب از نصب گرفته شده كه به معناى رنج است. «انصب» يعنى سرگرم آسايش مباش».
تفسير کاشف مغنیه، محمدجواد, جلد 8, صفحه 133
پاسخ 7 فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ : فاذا فرغت، تفريع به آيات، يا دو آيۀ قبل است. در تقدير متعلق فعل فرغت و مفعول فانصب وجوهى ذكر شده است: چون سينهات را باز نموديم و وزرت را فرو نهاديم و يادت را بلند كرديم، يا چون با آن گونه سختى آسانى است، پس همين كه از نماز واجب يا انجام رسالت يا كارزار فراغت يافتى، يكسر به نوافل و دعا يا هر عمل شايستهاى بكوش. چون متعلق و مفعولى براى اين افعال ذكر نشده، آنچه مفسرين آوردهاند، بايد بيان موارد و مصاديق باشد، و كاملترين و مناسبترين مورد همان فراغت از انجام دعوت است، و خبرهاى اين سوره از شرح صدر و وضع وزر و رفع ذكر، مؤيد همين است، زيرا اين خبرها بايد راجع بسالهاى پس از بعثت و پيش از هجرت باشد كه آن حضرت از مرحلۀ اول رسالت و سختىهاى آن فراغت يافت و گروهى از مرد و زن مكه و يثرب اسلام آوردند و براى نگهدارى و پيشرفت اسلام سخت پايدارى و فداكارى مينمودند و هر يك در حد ايمان و دريافت خود داعى وفادار اسلام و طليعۀ آيندۀ آن و مبشر وعدهاى خداوند بودند. از اين پس آن حضرت براى از ميان رفتن دعوت و رسالتش نگران نبود و از ضيق صدر و سختى آن مرحله فراغت يافته بود. پس از سازندگى اشخاص با ايمان و نخستين پايهگذارى اسلام مراحل ديگرى در پيش بود كه بايد با كوششهاى ديگر و هدايت و فرمانهاى پى در پى آياتى كه نازل ميشد و اوضاع و حوادثى كه پيش مىآمد، آنها را انجام دهد و بگذرد. مراحل بعد از دعوت، ابلاغ و تعليم و اجراء احكام و توحيد مسلمانان و تنظيم اجتماع و تحكيم قدرت دفاع و جهاد بود تا تحول همه جانبه در افكار و نفوس و نظامات پديد آيد و حصارهاى شرك و نظامات كهن متلاشى گردد. براى انجام اين مسئوليتها كه بيش از ابلاغ و دعوت نخستين بود بايد كوششهاى ديگر نمايد و سختيها و پايداريهاى ديگرى لازم بود: فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . و اگر مقصود از فاذا فرغت، فراغت از همۀ وظائف رسالت و تكميل آن باشد، فانصب، امر به يكسر روى آوردن و قيام به عبادت و آيۀ و إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ مبين آنست. و اين دو آيه متضمن مفهوم آيات سورۀ نصر ( إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ ) ميباشد با همۀ آنچه گفته شد، چون در آيۀ فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ، اشارۀ به امر يا مرحلۀ خاصى نيست بايد هم چنان مطلق و ناظر به فراغت هر امر و مرحلهاى باشد، زيرا با انجام هر كوشش و رسيدن به هر مطلوبى هر چه هم بزرگ باشد. مسئوليت و وظيفۀ حياتى بآخر نميرسد، آنهم براى پيمبرى كه رسالتش برانگيختن استعدادهاى نامتناهى انسانى و برپا داشتن نظامى هر چه برتر و در نهايت برگرداندن و سوق دادن خلق بسوى پروردگار نامتناهى در كمال و قدرت است. چنين پيمبرى هر چه بكوشد و از گردنۀ مشكلات بگذرد و هر مرحلهاى كه برايش آسان گردد، نبايد وظيفۀ رسالت خود را از هر جهت پايان يافته و انجام شده بداند و فراغت يابد و خلوت گزيند. و بايد خود را براى هموار كردن سختىهاى ديگر كه در راه كمال انسان است، پيوسته آماده كند تا راهها هموار شود. در حقيقت موجود متحركى چون انسان، اگر متوقف و ساكن شود و پس از فراغت از هر وظيفه خود را آماده براى كوششها و تحمل سختيهاى ديگر ننمايد، استعدادهاى انسانيش فاسد ميگردد، هم چنان كه آب و هوا اگر ساكن شدند فاسد و منشأ بيماريها ميشوند و خاصيت حياتبخششان از ميان ميرود: «ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم - موجيم كه آسودگى ما عدم ما است.» اين خاصيت و روح تحرك دائم، در پيمبران و پيشوايانى كه هدفهاى برتر انسانى را بصورت كامل تشخيص دادهاند، شديدتر و نيرومندتر و احساس و شعور آنها به دردها و وزرها بيشتر است. همين احساسها و دردهاى متراكم است كه با انگيزۀ وحى و الهامات منشرح و منفجر ميگردد: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ... » و تشعشع آن، عناصر ناقابل را ميسوزاند و قابلها را بحركت در مى آورد و نورانى و ربانى مينمايد. چون اينها به دنيا نيامدهاند تا چون عامۀ مردم آلت شهوات شوند و در خدمت اميال و هواها درآيند يا خود را بركنار دارند و آسايشطلبى گزينند. اينها آمدهاند تا هر چه قدرت دارند و كسب مينمايند به كار برند و كوشش نمايند و دمى نياسايند تا همۀ قوا و نيروهاى بشرى را در راه و خدمت حق و عدل و كمال درآورند و همۀ موانع و شرور را كه تغيير رنگ ميدهند از سر راه انسان بردارند و نظامات واژگون را واژگون سازند و براى رسيدن باين مطالب كوشش نمايند و رنج برند و در برابر مصائب و مصاعب پايدار و بردبار باشند: فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ - تفريعات اين آيه بر آيۀ: فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً... همين كوششها و قيامها و آمادگى براى سختيها را ميرساند: چون با هر سختى آسانى در پيش است و اين قانون زندگى و حيات است. پس از هر چه فراغت يافتى و به هر مطلوبى رسيدى و راه آن آسان شد، به وظيفه و مطلوب ديگر قيام نما و آمادۀ سختى ديگر
پرتوی از قرآن طالقانی، محمود, جلد 6, صفحه 158 در روايات ما (اماميه) سورۀ و الضحى و الم نشرح در حكم يك سوره آمده و فاصلۀ بسم اللّٰه لازم شمرده نشده است. و چون بيشتر فقها قرائت يك سورۀ كامل را در نماز واجب ميدانند بايد پس از سورۀ حمد هر دو سوره خوانده شود. دليل وحدت حكمى اين دو سوره اگر روايات معتبرى باشد بايد پذيرفت و اگر از جهت وحدت مضمون يا نزول اين دو سوره است كه آنها را در حكم يك سوره گرفتهاند، مورد تأمل است زيرا گر چه آيات « أَ لَمْ نَشْرَحْ... » و « أَ لَمْ يَجِدْكَ... » با هم شباهتى در تعبير و مفهوم دارند، ولى ظاهر آيات اول « وَ اَلضُّحىٰ » اين است كه در آغاز بعثت نازل شده و وعدههاى آن راجع بسالهاى بعد از بعثت است، و آيات أَ لَمْ نَشْرَحْ... از نعمتهاى انجام يافته خبر ميدهد و نزول آن بايد در سالهاى پس از بعثت باشد. طول آيات اين سوره بتقريب، يكسان و متوسط، و داراى سهگونه لحن و فاصله است: تا آيۀ چهارم با فتحه و سكونهاى متوالى (جز كلمۀ وزرك، كه بكسر واو آمده) و فواصل «فعلل» و پى در آمدن كاف خطاب، فضايى از تنبيه و حكايت و لطف را متمثل مينمايد. در آيۀ 5 و 6 ناگهان آهنگ تغيير يافته و باطنين انگيزندۀ «ان» و حركات كلمات و ايقاعات مختلف و فاصله «فعلا» انگيزنده است و قانون و مسير مختلف و سخت زندگى و آسانى نهايى را مينماياند. آهنگ آيۀ 6 و 7 به آيات قبل برميگردد و با فاصلۀ «افعل» بصورت لحنى خفيف مانند آيات آخر و الضحى آمرانه آمده و سوره بسته شده است. هر يك از آيات متضمن سه ايقاع است كه از تركيب حروف و حركات يك يا دو كلمۀ پيوسته برمىآيد: أَ لَمْ نَشْرَحْ - لَكَ - صَدْرَكَ - و همچنين تا آخرين آيات. لغات و كلمات اين سوره معانى متقابل و متناسب با هم را تصوير مينمايند: شرح (باز و سبك نمودن) در مقابل نقض. لك - عنك. صدر - ظهر. وضع وزر - رفع ذكر. عسر - يسر. فراغت از كار گذشته - نصب و رغبت بسوى آينده. لغات و هيئتهاى فعلى كه در همين سوره آمده: الم نشرح، انقض، فرغت، انصب، ارغب پرتوی از قران
پاسخ 8
(فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ) يعنى هر وقت از نماز واجب فارغ شدى پس دست تضرّع و نياز بسوى پروردگارت در دعا دراز كن و در نيازمنديهايت بسوى او ميل نما و سؤال كن كه مىدهد تو را، و اين قول از مجاهد و قتاده و ضحاك و مقاتل و كلبى و هم از حضرت ابى جعفر باقر و حضرت ابى عبد اللّٰه صادق (ع) روايت شده كه، و معناى انصب از نصب و آن رنج و زحمت است، يعنى مشغول براحت و آسايش نشو. و زهرى گويد: هرگاه از نمازهاى واجب فارغ و خلاص شدى، پس بعد از تشهدت دعا كن بهر حاجت و نيازى كه دارى، حضرت صادق (ع) ميفرمايد، آن دعا بعد از نماز است در حالى كه نشسته باشى. ابن مسعود گويد: هرگاه از نماز واجب شب فارغ شدى پس زحمت بكش در قيام شب، مجاهد و جبائى گويند هرگاه از دنيا فارغ شدى پس تلاش كن در عبادت پروردگارت. ابن عبّاس گويد: هرگاه از فرائضت فارغ شدى پس كوشش كن در آنچه را كه خدا تو را در آن ترغيب نموده و از اعمال و نماز بخوان. حسن و ابن زيد گويند: هرگاه از جهاد دشمنانت فارغ شدى پس كوشش كن بعبادت خدا و بگفتۀ بعضى وقتى از جهاد دشمنان فارغ شدى به پرداز بجهاد با نفس خودت و بگفتۀ برخى: هرگاه از اداء رسالت فارغ شدى، پس سعى كن در طلب شفاعت. از على بن طلحه از اين آيه پرسيدند گفت سخن در آن بسيار است و ما شنيديم كه ميگويند، هرگاه از بيمارى بهبودى يافتى پس تندرستى و صحّت و فراغت خود را تابلو قرار بده براى عبادت و بر اين مطلب دلالت ميكند آنچه روايت شده كه شريح (قاضى معروف) گذشت بدو نفر كه با هم كشتى ميگرفتند، پس گفت اين كار امر فارغ نيست خداوند سبحان فرمود فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ ، يعنى حوائج و نيازمنديهاى خود را به پروردگارت بگو و آن را به هيچكس از خلق خدا نگو. عطاء گويد اراده نموده تضرع و زارى باو را در حالى كه ترسان از آتش و راغب به بهشت باشد.
ترجمه تفسير مجمع البيان طبرسی، فضل بن حسن, جلد 27, صفحه 161
پاسخ 9
در آیه 7 و 8 خداوند به پیامبرش می فرماید که حالا که از تحمل این بار سنگین رها شدی و بارت سبک شد، بار جدیدی بردار و در این مسیر فقط به پروردگار خودت توجه داشته باش. در معنای این آیات باید گفت که گویی این بار هدایت تا به اینجای کار به نتیجه رسیده است و در آیه 7 و 8 خداوند برای بعد از دوران رسالت پیامبر در حال دادن دستوراتی به پیامبر است. انگار خداوند توضیح می دهند که نبی اکرم با شرح صدر الهی بار رسالت را برداشتند و برای تنزل توحید و ولایت الله و معارف الهی و… در عالم دنیا سختی ها را تحمل کردند. در نتیجه این تحمل حضرت، خداوند رفعت ذکر حضرت را در عالم قرار داد و این رفعت ذکر حضرت توحید در عالم واقع شد. و بعد در دو آیه آخر سوره در مقام بیان دستوراتی به پیامبر است که برای ادامه راه نگران است. این معنا با روایاتی که از اهل بیت نقل شده است سازگار است؛ آنجا در تفسیر این آیه آمده است که: « فَإِذا فَرَغْتَ من نبوتك فَانْصَبْ عليا »
اما در ادامه بحث برخی روایاتی که با این نحوه از تفسیر سوره سازگار است آورده می شود. مثلا نقل شده است که: « عن أبي عبد الله (عليه السلام)، في قوله تبارك و تعالى: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ، قال: فقال: بولاية أمير المؤمنين (عليه السلام » و یا در روایت دیگری داریم: «عن أبي عبد الله (عليه السلام)- في حديث طويل- قال: «فقال الله جل ذكره: فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ » « وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ يقول: إذا فرغت فانصب علمك و أعلن وصيك، فأعلمهم فضله علانية، فقال (صلى الله عليه و آله): من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، ثلاث مرات ».
باز در روایت دیگری داریم: « ابن شهر آشوب: عن الباقر و الصادق (عليهما السلام)، في قوله تعالى: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ: «أ لم نعلمك من وصيك؟ فجعلناه ناصرك و مذل عدوك الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ و أخرج منه سلالة الأنبياء الذين يهتدى بهم وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ فلا أذكر إلا ذكرت معي فَإِذا فَرَغْتَ من دينك فَانْصَبْ عليا للولاية تهتدي به الفرقة ».
از روایات فوق چند نکته فهمیده می شود: اول اینکه خطاب اصلی این سوره به خود نبی اکرم(ص) است. دوم اینکه حضرت برای هدایت امت نگران هستند و خداوند دو اطمینان را به حضرت می دهند. اول بشارت تمام بودن کار خود حضرت و به شرح صدر و هدایت رسیدن امت است. و آخر اینکه از روایاتی که راجع به آیات اول سوره نیز آمده است بر می آید که خداوند شرح صدر و رفعت ذکر نبی اکرم را از طریق اعطای امیرالمومنین و ائمه معصومین به نبی اکرم(ص) محقق کرده است.
سید مهدی میرباقری
|