﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾
ما انسان را با اين «لام» كه توطئه براي سوگند است و «قد» تحقيق و اينها انسان را از ﴿صَلْصالٍ﴾ي كه از ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ برخاسته است آفريديم .
در جريان انسان موارد ديگري هم بود كه همچنين است كه ذات اقدس الهي فرمود كه انسان مركب از دو قسمت است ﴿إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ﴾ اين براي طبيعت او ﴿فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ﴾ اين براي ماوراي طبيعت اوست .
پس انسان يك جنبه طبيعي دارد كه بدن او عهدهدار آن است يك جنبه الهي دارد كه روح او عهدهدار آن است فعلاً قسمت بدنش را ذكر ميكند
در جريان بدن يك بخشش در سوره مباركه «آلعمران» است كه فرمود انسان را از خاك آفريد يك بخشي از آيات دارد كه خداوند انسان را از گل آفريد يك بخشي از آيات دارد كه از گل متغير يا مصبوب و ريخته شده و خمير شده آفريد. يك بخشي دارد كه انسان را از ﴿صَلْصالٍ﴾ي از ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ مثل آيه محل بحث آفريد بخش پايانياش اين است كه از ﴿صَلْصَالٍ﴾ كه ﴿كَالفَخَّارِ﴾ است حالا اين پنج شش مرحله كه مربوط به طبيعت اوست اينها اشاره بشود تا ببينيم اينها دفعي بود جهش بود به صورت طفره بود يا به صورت طفره نبود مطابق علم بود يا مطابق علم نبود و مانند آن .
در سورهٴ مباركهٴ «آلعمران» وقتي بدء خلقت انسان را ذكر ميكند ميفرمايد كه آيه 59 سورهٴ [مباركهٴ] «آلعمران» ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ﴾ يعني مبدأ ماده اصلياش خاك بود ﴿ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ معلوم ميشود كه آن جريان خاك و گل شدن و ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ شدن و ﴿صَلْصَالٍ﴾ شدن و ﴿كَالفَخَّارِ﴾ شدن يك امر تدريجي است اما جريان پيدايش روح ديگر امر تدريجي نيست با ﴿كُنْ فَيَكُونُ﴾ است
خب اينكه فرمود از تراب است يعني آن ريشه اصلياش از خاك است .در سورهٴ مباركهٴ «سجده» آيه هفت به اين صورت آمده است ﴿الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اْلإِنْسانِ مِنْ طينٍ﴾. ابتدا فرمود يعني نسبت به مراحل بعدي آغاز است وگرنه مسبوق بر تراب بود آن تراب وقتي با آب مخلوط شد ميشود طين ﴿وَ بَدَأَ خَلْقَ اْلإِنْسانِ مِنْ طينٍ﴾
از قرآن برنميآيد كه خداي سبحان يك مجسمهاي ساخت و اين مجسمه را انسان كرد و در او روح دميد. معنايش اين است كه اين بدني كه دريافت روح به عهده اوست اين نميتواند مستقيماً از نشئه ﴿صَلْصالٍ﴾ و ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ و ﴿طِينٍ لاَّزِبٍ﴾ و ﴿كَالفَخَّارِ﴾ و اينها روح انساني بگيرد اين بايد به حدي برسد كه شايسته ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ باشد.
قرآن چنين ادعايي ندارد كه ما يك مجسمهاي ساختيم و اين مجسمه را روح به او داديم همان طوري كه در نسل آدم نه خود آدم درباره نسل آدم تطوّرات محفوظ است شايد بلكه ظاهراً اين است كه در اصل آدم هم تطورات محفوظ است بيان ذلك اين است كه ذات اقدس الهي اصل انسان را از طين دانست كه فرمود: ﴿بَدَأَ خَلْقَ اْلإِنْسانِ مِنْ طينٍ﴾ نسل او را از نطفه دانست فرمود ﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ﴾
﴿ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ﴾ بعد جريان مجاري ادراكي و تحريكي را هم ذكر كرد.
﴿وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ﴾
اما درباره جن فرمود ﴿وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ﴾ ديگر ﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنَا﴾ اينها در آن نيست نحوه تعبير هم فرق ميكند ملاحظه بفرماييد فرمود ﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ كه در جريان بدن انسان عنصر غالبش آب است و خاك ولي عنصر غالب بدن جن آتش است و هوا ﴿وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ نارِ السَّمُومِ﴾ كه آتش است و هوا. سموم همان باد گرم است از او شعلهاي توليد بشود از آن شعله جن پديد ميآيد خب.
بعد فرمود به ياد اين صحنه باش .اين به ياد اين صحنه باش از سنخ «قضية في واقعة» نيست يعني هر لحظه، هر روز، هر شب به ياد اين لحظه باش كه عدهاي دارند بر شما سجده ميكنند يك عدهاي هم راهزن راه شما هستند
فرمود: ﴿مِنْ رُوحي﴾ به تو دادم ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾ پس الآن در ما يك حقيقتي است كه اضافه تشريفي به ذات اقدس الهي دارد همه آسمان و زمين براي خداست چه اينكه همه بيوت براي خداست اما كعبه شده
ايت الله جوادي آملي- سوره حجر تفسير تسنيم