رتبه: Advanced Member
گروه ها:
Administrators
,
member
,
Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49 ارسالها: 2261
تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
|
ترجمه تدبر و فهم سوره محمد- نکات مهم تفسیری آیات 1-6
سوره محمد
محمد:1 الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ كساني كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا [=يكتا پرستي] بازداشتند، [خدا نيز] تلاش هایشان را به تباهي كشاند.
______________
2- در زمان ما كساني كه با تاريخ اسلام و فرهنگ قرآن آشنايي كامل ندارند، ممكن است عنوان «كافران» را معادل مردم ناباور به دين، لائيكها و دگرانديشان امروزي تصور كنند، در حالي كه اين عنوان، بيش از آنكه جنبة نظري و عقيدتي داشته باشد، جنبه عملي داشته و به مخالفت و دشمني جدي آنها براي مبارزه با آيين يكتا پرستي و دفاع از پرستش بُتها ارتباط دارد. بنابراين «الَّذِينَ كَفَرُوا» را بايد جبهه دشمن و كافر حَربي نه حِزبي! و غربي تلقي كرد.
3- هدايت و ضلالت را اغلب راهنمايي و گمراهي ترجمه ميكنند، اما «هدايت»، «ايصال بالمقصود» يعني رهبري و رساندن شخص به هدف ايماني است، و «اضلال» به حال خود رها كردن در بيراهه و به تباهي كشيده شدن طبيعي تلاشها ميباشد. از آنجايي كه محور اين سوره بر رویارویی دو جبهة كفر و ايمان و عملكرد آنان قرار دارد، علاوه بر آن كه مشتقات دو كلمه كفر و ايمان به طور مساوي هركدام 10 بار در اين سوره تكرار شده، ضماير مخاطب «آنها»، «شما» و «او» [پيامبر] نيز، با وجود كوتاهي سوره [38 آيه] يك صد بار تكرار شده است [هُم 64 بار، كُم 25 بار، انتم 5 بار، ك 4 بار، ها 2 بار]. عملكرد كافران با ضمير «هُم» در سه چهارم ابتداي سوره و عملكرد مؤمنان در ربع انتهايي سوره آمده است.
محمد:2 وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ و [اما] كساني كه ايمان آورده و كارهاي اصلاحي كردند،4 و به آنچه بر محمّد نازل شده، كه همان حقيقتِ از سوي پروردگارشان است، ايمان آوردند، [خداوند] بدي هایشان را پوشاند و امورشان 5 را اصلاح كرد [=سامان بخشيد].
______________ 4- صفت «صالح» در «عَمِلُوا الصَّالِحَات»، دلالت بر كاري اصلاحي در ارتباط با مفاسد جامعه ميكند و با «احسان» يكي نيست. بنابراين برگردان آن به نيكوكاري، هر چند رسا است، اما دقيق نيست. واژه احسان نگاهي از زاويه زيبايي و نيكويي عمل است، اما واژه «صالحات» بيشتر جنبة اجتماعي داشته و به اصلاح مفاسد ارتباط پيدا ميكند. در اين آيه عمل صالح مؤمنان، در برابر ممانعت كافران از آزادي عقيده و بازداشتن از راه خدا آمده است. عمل صالح كاري مثبت، اصلاحي و آشتيگرايانه است، و بازداشتن مردم از انتخاب دين و راه زندگي، كاري كفرآميز و جنگ طلبانه.
5- « بَال» وضع حال و موقعيت اشخاص يا اُمتها است. در طه 51 (20:51) آمده است: « قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى» [بگو نسلهاي گذشته در چه وضع و حالي هستند؟]، همچنين يوسف 50 (12:50) - «...مَا بَالُ النِّسْوَهِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ...» [زناني كه دست خود را بريدند در چه حالي هستند؟]. كلمه « بَال» دو بار نيز در آيات 3 و 5 اين سوره تكرار شدهاند.
محمد:3 ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ اين [دو سرنوشت متفاوت] به اين دليل است كه حق ستيزان از باطل پيروي كردند و كساني كه ايمان آوردند از حقيقتي [نازل شده] از طرف پروردگارشان. بدينگونه خدا براي مردم وصف حالشان را بيان ميكند.6
______________ 6- «مَثَلْ»، تفهيم مطلب از طريق ارائه دليل و حجت، يا ارائه نمونه و شبيه است تا عبرتي در اين تطبيق حاصل گردد. مثالها عاقبت و سرانجام كارها را نشان ميدهند.
محمد:4 فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ پس اگر با كساني كه كفر ورزيدند رو در رو شديد،7 [نترسيد و فرار نكنيد، بلكه راه دفع تجاوز آنها] زدن گردن [متجاوزان است] تا زمينگيرشان سازيد،8 آنگاه بند [اسيران جنگي] را محكم كنيد،9 سپس [از موضع قدرت و يكجانبه] آزادشان کنید 10 و يا با فديه 11 [=غرامت جنگي؛ رهاشان سازيد]. تا سنگيني جنگ فروكش كند.12 چنين است [شيوه مقابله با متجاوزان] و اگر خدا ميخواست، [خودش] از شرّ آنها نجاتتان ميداد،13 ولي ميخواهد شما را [در مناسبات و مقابله] با يكديگر پالايش و پرورش دهد 14 و [مطمئن باشيد] كساني كه در راه خدا كشته شدند، هرگز [خدا] اعمالشان را ناديده و بينتيجه نخواهد گذاشت.15
______________ 7- «لَقِيتُمُ» از ريشة «لَقِيَ» مثل ملاقات و تلاقي، رو به رو شدن و برخورد با ديگري است. در اينجا منظور برخورد نظامي و مواجه شدن با سپاه دشمن است. فعل «لَقِيتُمُ» به همين معنا در انفال 15 (8:15) و 45 (8:45) نيز آمده است. اِلْتِقَاء [در باب افتعال] هم ناظر به برخورد دو سپاه است [رك به آلعمران 155 (3:155) و 161 (3:161) ، انفال 41 (8:41) و 44 (8:44) ].
8- كلمة «ثَخِنَ» علاوه بر اين سوره، در آيه 67 سوره انفال (8:67) نيز آمده است. در زبان عربي وقتي مايعي [مثل شيره] غليظ شود و از جريان بماند، همين واژه را به كار ميبرند. در جنگ نيز، ضربه كاري زدن به دشمن متجاوز، زمينگير ساختن آن و ممانعت از گسترش تجاوز را «اِثخان» ميگويند، نه اطفاء آتش خشم از طريق خونريزي و كشتار.
9- «وثاق» بندي است كه بار را بر پشت مَركب ميبندند تا سقوط نكند، يا ريسماني كه اسيران را ميبستند تا فرار نكنند. «مِيثَاق» نيز در معناي مجازي، عهد و پيماني دوطرفه است كه بايد آن را در تعهد گرفت و پاسداري كرد تا نقض نشود.
10- منّت از ريشة «مَنّ»، نعمت بزرگي است که موجب رفع مشکلات و پريشاني فرد يا جامعه گرفتار ميشود. چه مادّي، چه غير مادّي. آزاد کردن اسير را از اين منظر قرآن منّت شمرده است [محمد 4 (47:4) ، ص 39 (38:39) ]. از نامهاي نيکوي خدا منّان است که بر بيکراني نعمتهاي رهاييبخش او نسبت به بندگان در انواع گرفتاريها حکايت ميکند.
11- «فِدَاءً» پرداخت غرامت جنگي و نوعي عوض گرفتن و جايگزين مادّي است. مبادله اسيران نيز در شرايطي تعويض به شمار ميرود.
12- در اين آيه به وضوح نشان داده ميشود كه هدف از شدت عمل در جبهه جنگ و ضربه كاري به متجاوزين، نه براي تحميل اسلام و توسعه متصرفات و قتل و غارت غير مسلمانان، بلكه براي خاتمه دادن به جنگ و خاموش كردن آتش آن است. اسير گرفتن نيز نه براي بردهگيري، بلكه براي آزاد كردن آنان از موضع قدرت و احسان، و فديه، براي مبادله اسيران يا آزادي آنان با دريافت غرامت از كسانش بوده است.
13- در جمله «لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ»، انتصار را انتقام گرفتن ترجمه كردهاند، اما انتصار از نصر [ياري] است كه چون با حرف «مِن» متعدّي شده، معناي نجات و غلبه ميدهد، يعني خدا ميتوانست خودش شما را از شرّ آنها خلاص كند.
14- بسياري از مترجمين كلمه «ابتلاء» را آزمون و سنجش معنا كردهاند. اما خدا نيازي به آزمون بندگان و كسب اطلاع از نتيجه آن ندارد، ابتلاء و فتنه كوره آب ديده شدن و تحقّق يافتن استعدادها و گوهرهاي نهان در وجود آدمي است.
15- گُم شدن سعي و تلاش آدمي در زندگي [ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاهِ الدُّنْيَا]، به نتيجه نرسيدن آن است. درست است که دنياداران به داراييهاي کلان ميرسند و از لذّات دنيا ارضاء و اشباع ميشوند، ولي همه اين تمتّعات موقت و منقطع و مصرفي است و همچون گرد هوا گُم ميگردد [فرقان 23 (25:23) ، ابراهيم 18 (14:18) ].
محمد:6 وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ و آنها را به بهشتي در ميآورد كه [نشانههايش را] برايشان شناسانده است.16
______________ 16- «عَرَّفَهَا» از ريشة «عَرَفَ»، در باب فَعَّلَ، شناساندن و آگاه كردن است. از اين باب در آية 3 سوره تحريم (66:3) نيز آمده است: «...فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ...». مراد از جمله ((الذين كفروا(( كفار مكه و ساير كفارى است كه از ايشان پيروى مى كنند، و اين كفار بودند كه مردم را از ايمان آوردن به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) منع كرده ، و ايشان را وسوسه مى نمودند. و نيز از زيارت مسجدالحرام جلوگيرى مى كردند.
تفسیر بازرگان
● اضلال و ابطال اعمال كافران ، و در مقابل ، پرده كشيدن بر سيئات مؤمنان صالح العمل و اصلاح قلب ايشان
((اضل اعمالهم (( - يعنى خداوند اعمال ايشان را باطل كرد، در نتيجه ، اعمالشان راه به مقصد نمى برد، چون مقصد آنان از اعمالشان اين بود كه حق را باطل و باطل را زنده كنند، و هرگز نمى توانند. پس جمله مورد بحث نظير جمله اى است كه خداى تعالى مكرر خاطرنشان نموده مى فرمايد: ((و اللّه لا يهدى القوم الكافرين (( و خداى تعالى وعده داده كه حق را زنده كند، و باطل را ميرانده و باطل كند، همچنان كه فرموده : ((ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون ((. و مراد از ضلالت اعمال كفار، باطل شدن و فساد آن است قبل از اينكه به نتيجه برسد، و خداى تعالى اين معنا را به عنوان استعاره كنايى ضلالت خوانده است .
منظور از وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ ءَامَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلى محَمَّدٍ وَ هُوَ الحَْقُّ مِن رَّبهِمْ ... چه کسانی هستند؟
2 - وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ . مراد از صدر آيه ظاهرا مطلق اهل ايمان و عمل، قبل از اسلام است، على هذا وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ مستقل از ما قبل است و قيد توضيحى نيست، يعنى: آنان كه در گذشته ايمان آورده و عمل كردهاند و آنان كه به دين محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله در اين زمان ايمان آوردهاند. وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ حال است از «ما نزل» كلمه «كفر - اصلح» مقابل با «اضل» در آيۀ سابق است يعنى: خدا تلاش كفّار را به هدف نرسانيد ولى به واسطه ايمان و عمل، گناهان مؤمنان و وبال گناهان را عفو كرد و پوشانيد و حالشان را اصلاح كرد. در دنيا با تقوى و فضيلت و شناخت و معرفت زندگى كردند و در آخرت به سعادت ابدى رسيدند.
تفسیر احسن الحدیث قرشی، علی اکبر, جلد 10, صفحه 177 ظاهر اينكه صدر آيه مطلق آمده ، اين است كه مطلق دارندگان ايمان و عمل صالح منظورند، در نتيجه جمله ((و امنوا بما نزل على محمد(( كه ايمان آوردن را مختص به يك طائفه مى داند، قيدى احترازى خواهد بود، نه تأكيد كه صرفا به خاطر عنايتى كه به ايمان دارد قيد مزبور را آورده باشد. ((و هو الحق من ربهم (( - اين قسمت ، جمله اى است معترضه . و ضمير ((هو(( راجع به ((ما نزل ...(( است .
تفسیر المیزان منظور از اصلح بالهم چیست؟ كَفَّرَ عَنهُم سَيِّئاتِهِم وَ اَصلَحَ بالَهُم (سورۀ مباركۀ محمّد، آيۀ 2)يعني حالت باطني ايشان.فرق ميان حالت و بال اين است كه حالت به معناي تحوّل در ظاهر و باطن است امّا بال بر حالت باطني اطلاق ميشود ضمنا بيشترين كاربرد بال در حالتي است كه همراه با تنگي و محدوديت است همانطور كه در بَلو گفتيم. در اين آيه شريفه ، اضلال اعمال كه در آيه قبلى بود با تكفير سيئات و اصلاح بال مقابله شده ، در نتيجه معنايش اين مى شود كه : ايمان و عمل صالحشان به سوى غايت سعادتشان هدايت كرد. چيزى كه هست چون اين هدايت تمام نمى شود مگر با تكفير گناهان ، چون با بودن گناهان وصول به سعادت دست نمى دهد، لذا تكفير سيئات را هم ضميمه اصلاح بال نمود. و معناى آيه اين است كه : خداوند با عفو و مغفرت خود پرده اى بر روى گناهانشان مى كشد، و هم در دنيا و هم در آخرت دلهايشان را اصلاح مى كند، اما در دنيا براى اينكه دين حق دينى است كه با آنچه فطرت انسانى اقتضايش را دارد موافق است ، و احكامش مطابق همان فطرتى است كه خداى تعالى بشر را بر آن فطرت آفريده ، و فطرت اقتضاء ندارد و نمى طلبد مگر چيزى را كه كمال و سعادت انسان در آنست ، و ايمان به آنچه خدا نازل كرده و عمل به آن وضع انسان را در مجتمع دنيايى اش اصلاح مى كند. و اما در آخرت براى اينكه آخرت ، عاقبت همين زندگى دنيا است ، وقتى آغاز زندگى توام با سعادت باشد، انجامش نيز سعيد خواهد بود، همچنان كه قرآن كريم هم فرموده : ((و العاقبه للتقوى (( تفسیر المیزان
اگر كلمه ((حق (( را مقيد كرد به جمله ((من ربهم (( براى اين است كه اشاره كند به اينكه آنچه منسوب به خدا است حق است و هيچ باطلى با خدا نسبت ندارد، و به همين جهت ، خودش متصدى اصلاح قلب مؤمنين شده ، چون طريق حقى كه مؤمنين مى پيمايند منتسب به خدا است . و اما كفار با آن اعمالى كه دارند خداى تعالى كارى به كارشان ندارد، چون كارشان منسوب به او نيست . و اما اينكه بى نتيجه كردن كارهاى آنان را به خدا نسبت داده معنايش اين است كه خدا اعمال آنان را به سوى نتيجه خوب و سعيد هدايت نمى كند. و در اين آيه اشاره اى است به اينكه تنها و تنها ملاك در سعادت و شقاوت انسان پيروى حق و پيروى باطل است ، علتش هم اين است كه حق به خدا انتساب دارد و باطل هيچ ارتباط و انتسابى به خدا ندارد.
فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ كلمه ((حتى (( غايت گردن زدن را معين مى كند. و معناى جمله چنين است : با كفار آنقدر قتال بكنيد تا قتل در آنان زياد شود، آن وقت مشغول به اسير گرفتن و بستن دست و پاى اسراء شويد. پس مراد از ((شد وثاق (( اسير گرفتن و محكم بستن آنان است ، در نتيجه آيه شريفه در اينكه اسير گرفتن را بعد از اثخان قرار داده ، در معناى آيه ((ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض (( است كه مى فرمايد هيچ پيغمبرى حق ندارد اسير بگيرد، مگر وقتى كه در زمين غالب شود.
جمله ((ليبلوا بعضكم ببعض (( تعليل حكم در آيه است . و خطاب در ((بعضكم (( به مجموع مؤمنين و كفار است ، ولى روى سخن با مؤمنين است و لكن ليبلوا بعضكم ببعض (( - اين جمله استدراك و استثناء مانندى است از مشيت انتقام ، مى فرمايد اگر خدا بخواهد از ايشان انتقام مى گيرد، الا اينكه هنوز نخواسته بگيرد، بلكه دستورتان داده كه كارزار كنيد تا شما را به وسيله يكديگر امتحان كند، مؤمنين را به وسيله كفار بيازمايد و به جنگ با آنان وادار سازد، تا معلوم شود چه كسى اطاعت كرده و رنج جنگ را به خاطر امر خدا تحمل مى كند، و چه كسى عصيان مى ورزد. و كفار را هم به وسيله مؤمنين امتحان كند تا معلوم شود اهل شقاوت كيست ، و موفق به توبه و بازگشت از باطل بسوى حق كيست ؟
((و الذين قتلوا فى سبيل اللّه فلن يضل اعمالهم (( - اين گفتار در سياق شرط و حكم در آن عمومى است ، مى فرمايد: كسانى كه در راه خدا و در جهاد و قتال با دشمنان دين كشته مى شوند، اعمال صالحشان كه در راه خدا انجام داده اند هرگز باطل نمى شود.
سيهْدِيهِمْ وَ يُصلِحُ بَالهَُمْ
ضمير جمع به ((الذين قتلوا فى سبيل اللّه ...(( برمى گردد، در نتيجه آيه شريفه و آيه بعدش در مقام بيان حال شهداء بعد از شهادتشان مى باشد كه مى فرمايد: به زودى خداى تعالى ايشان را بسوى منازل سعادت و كرامت هدايت نموده ، با مغفرت و عفو از گناهانشان ، حالشان را اصلاح مى كند و شايسته دخول در بهشت مى شوند. و وقتى اين آيه را با آيه ((و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربهم (( ضميمه كنيم ، معلوم مى شود مراد از اصلاح بال كشته شدگان راه خدا، زنده كردن ايشان است به حياتى طيب كه شايسته شان كند براى حضور در نزد پروردگارشان ، حياتى كه با كنار رفتن پرده ها حاصل مى شود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 18 صفحه : 343
|