تفسير و‌ تدبر قرآن انلاين-تالارگفتگوي قرآن پویان
»
تفسير قرآن كريم:فهم آيات و تدبر در سوره های قرآن
»
تدبر و فهم سوره‌هاي مرحله هشتم
»
تدبر و فهم سوره ابراهيم:مشرکان دنیاطلب که مردم را از راه خدا بازمیدارند،بهره ای از تلاش خود نمی برند
برای ارسال پاسخ وارد شوید
1
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: نكات تفسيري سوره ابراهيم

اشاره به عموميت رسالت پيامبر اسلام (ص )


الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿۱﴾انصاریان: الر ـ [این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکی ها [یِ جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشناییِ [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدایِ] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری.

از ظاهر سياق جمله ((لتخرج الناس من الظلمات الى النور استفاده مى شود كه منظور از ((ناس )) عموم مردم مى باشد نه فقط قوم رسول خدا و مومنين از ايشان ، چون در ظاهر لفظ آيه هيچ دليلى بر اين تقييد نيست ، و كلام خداى تعالى در آياتى ديگر صراحت دارد بر اينكه رسالتش عمومى است ، مانند آيه ((ليكون للعالمين نذيرا))، و آيه ((لانذركم به و من بلغ ))، و آيه ((قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا)) و نيز آيات صريحى كه مربوط به دعوت يهود و ساير اهل كتاب مى باشد، و همچنين عمل خود آن حضرت كه همه اقوام و ملتها را دعوت مى كرد.
و هر كه از هر قوم و ملتى ايمان مى آورد ايمانش را مى پذيرفت و نمى فرمود:من تنها براى قوم خود مبعوث شده ام به شهادت اينكه اسلام عبدالله بن سلام يهودى و سلمان فارسى و بلال حبشى و صهيب رومى و امثال ايشان را پذيرفت
علاوه بر اين ، آخرين آيه اين سوره يعنى آيه ((هذا بلاغ للناس و لينذروا به ...)) در مقابل اولين آيه آن يعنى آيه ((هذا كتاب انزلناه )) است كه مؤيد اين گفتار ما است كه گفتيم مقصود از((ناس )) تنها همان افرادى نيست كه در زمان رسول خدا ايمان آوردند و از تاريكى ها به سوى نور بيرون آمدند، بلكه منظور عموم افراد بشر است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 6


ماموریت فوق العاده بزرگ و سرمایه ای که در ظاهر بزرگ نمی نماید

عظمت ماموریت، تا حدودی، از تمرکز و توقف روی جمله « لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ » فهمیده میشود، بخصوص کلمه «ناس» (مردم) که محدود به مردم آن روزهای مکه نیست و تمام مردمِ همه زمانها را در بر میگیرد که هنوز هم اکثریت مطلق آنها در در اعماق ظلماتی چند لایه و عمیق غوطه ورند.
اما آیاتی مانند والعاقبه للمتقین و نرید ان نمنّ . . گویای این است که ماموریت آنحضرت بالاخره تکمیل خواهدشد.
اصل تناسب سرمایه با ماموریت بما میگوید به عکس آنچه ظاهرا به نظر میرسد، این سرمایه هم متناسب با خود ماموریت بزرگ است ، گرچه ما عظمت آن را در نیابیم.

تفسير مرحوم گنجه اي


وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۴﴾انصاریان: و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند. پس خدا هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت و عنادش] گمراه می کند، و هر کس را بخواهد، هدایت می نماید، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.


توضيحى در مورد ارسال رسل به لسان قوم خود (ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه )
آيا پيامبران فقط ، قوم خود را كه همزبان انها بوده اند دعوت ميكردند؟ يا به زبانهاي ديگر هم دعوت ميكردند؟


پس مقصود از ارسال رسل به زبان قوم خود، اين است كه رسولانى كه فرستاده ايم هر يك از اهل همان زبانى بوده كه مامور به ارشاد اهل آن شده اند، حال چه اينكه خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد، و يا آنكه مانند لوط از اهالى سرزمين ديگر باشد، ولى با زبان قومش با ايشان سخن بگويد، همچنان كه قرآن كريم از يك طرف او را در ميان قوم لوط غريب خوانده و فرموده :((انى مهاجر الى ربى )) و از طرفى ديگر همان مردم بيگانه را قوم لوط خوانده و مكرر فرموده :((و قوم لوط)).

حال اين سوال مطرح مى گردد كه آيا پيغمبرانى كه به بيش از يك امت مبعوث شده اند يعنى پيغمبران اولوا العزمى كه بر همگى اقوام بشرى مبعوث مى شدند چه وضعى داشته اند؟ آيا همه آنان زبان همه اهل عالم را مى دانسته اند و با اهل هر ملتى به زبان ايشان سخن مى گفته اند يا نه ؟
در پاسخ بايد گفت داستان هاى زير دلالت مى كنند بر اينكه اينها اقوامى كه اهل زبان خود نبوده اند را نيز دعوت مى كردند، مثلا ابراهيم خليل با اينكه خود، ((سريانى )) زبان بود عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود، و موسى با اينكه ((عبرى )) بود، فرعون و قوم او را كه ((قبطى )) بودند به ايمان به خدا دعوت فرمود، و پيغمبر بزرگوار اسلام هم يهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غير ايشان را دعوت فرمود، و هر كه از ايشان كه ايمان مى آورد ايمانش را مى پذيرفت ، همچنين دعوت نوح ، كه از قرآن كريم ، عموميت دعوت او استفاده مى شود، و همچنين ديگران .
بنابراين ، معناى جمله ((و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم )) (و خدا داناتر است ) اين است كه خداى تعالى ، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته ، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار ننموده است بلكه ايشانرا فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مى كنند و مقاصد خود را به ديگران مى فهمانند، با قوم خود صحبت كنند و مقاصد وحى را نيز به ايشان برسانند.


پس انبياء، غير از بيان ، وظيفه ديگرى ندارند، و اما مساله هدايت و ضلالت افراد، ربطى به انبياء (عليهم السلام ) و غير ايشان نداشته بلكه فقط كار خود خداى تعالى است .
بنابراين مى توان گفت ، آيه شريفه ، به منزله بيان و ايضاح آيه ((كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم )) بوده و به آن چنين معنى مى دهد كه :ما به تو كتاب داديم تا مردم را از ظلمت ها به سوى نور بكشانى يعنى همينقدر براى شان بيان كنى كه خدا چه چيز نازل كرده و بس (تنها همين را برسانى كافى است ) در اين صورت معناى اين آيه و آيه اى كه مى فرمايد:((و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم )) يكى خواهد بود.

تفسير الميزان


زبان قوم
در آیه 4 که فرموده «بلسان قومه»، منظور زبان و کلیه روشهای دیگر انتقال مفاهیم است و شامل ضرب المثل ها و سایر عناصر فرهنگی هم میشود و بحث در این خصوص زیاد است.

تفسير مرحوم گنجه اي



كلمات كليدي: ترجمه تدبر تفسير سوره ابراهيم
2
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: نكات تفسيري سوره ابراهيم

اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ﴿۲﴾
خدایی که آنچه در آسمان ها و زمین است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست؛ و وای بر کافران از عذابی سخت.

لَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ﴿۳﴾ همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و [مردم را] از راه خدا باز می دارند و می خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.


جمله ((الذين يستحبون الحيوه الدنيا على الاخره )) كه مفسر كلمه كافرين است مى خواهد چه بگويد؟ مى خواهد بگويد:كفار با تمام وجود علاقه مند به دنيا هستند، و قهرا از آخرت اعراض نموده و گريزانند، و بعد از اعراض ‍ هم انكار آن قهرى است ، و بعد از انكار آخرت و كفر به آن هم كفر به توحيد و نبوت مسلم است .


● معناى اينكه كافران راه خدا را كج مى خواهند (و يبغونها عوجا)

((و يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا)) - مفاد اين جمله اين است كه اينها نفس خود را از پيروى سنت خدا و تدين به دين او و تشرع به شريعت او باز مى دارند و به علاوه به سبب عناد و دشمنى كه با حق دارند، مردم را هم از ايمان به خدا و روز جزا و تشرع به شريعت او منصرف مى كنند، و در جستجوى اين هستند كه براى سنت و دين و شريعت خدا يك اعوجاج و كجى پيدا كنند (تا دشمنى خود را موجه جلوه دهند) و مردم را راضى كنند تا به هر سنتى از سنتهاى اجتماعى و بشرى هر قدر هم كه خرافى باشد عمل كنند و به اين وسيله ، ضلالت براى آنان مسجل و حتمى گردد، و اين همان مرحله اى است كه خدا درباره اش ‍ فرمود:((اولئك فى ضلال بعيد)).
از مطالبى كه گذشت معلوم شد كه آنچه بعضى گفته اند كه :((مراد از جمله ((يبغونها عوجا)) اين است كه مى چرخند تا براى دين خدا كجى و اعوجاج پيدا نموده آن را معيوب و ناقص جلوه دهند و به اين وسيله مردم را از آن منصرف سازند))، صحيح نيست .و همچنين مطلبى كه بعضى ديگر گفته اند كه :((مراد اين است كه مى گردند بلكه اعوجاجى در دين ببينند و آن را ده چندان نموده دين خدا را بدان وسيله كج و معوج جلوه دهند، نيز صحيح نيست )).
و همچنين اينكه بعضى ديگر گفته اند كه :((مراد اين است كه مى خواهند با تبليغات سوء اهل دين را منحرف و كج و معوج بار بياورند و با رواج فساد در ميان مومنين ، معارف دين را هم فاسد جلوه دهند))، صحيح نيست و وجه صحيح نبودن آنها روشن است


تفسير الميزان

3
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره ابراهيم


پرسش: مراد از ((ايام الله )) چيست؟ و چه تفاوتي با ساير روزها دارند؟


وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ﴿۵﴾
و همانا موسی را با نشانه های خود فرستادیم [و به او وحی کردیم] که قوم خود را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را [که روزهای رحمت، عذاب، پیروزی و شکست است] به آنان یادآوری کن، بی تردید در این روزهای خدا برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] است.

پاسخ 1: تفسير الميزان

((و ذكرهم بايام الله ان فى ذلك لايات لكل صبار شكور)) - شكى نيست كه مراد از ايام ، ايام مخصوصى است ، و نسبت دادن ايام مخصوص ‍ به خدا با اينكه همه ايام و همه موجودات از خداست ،حتما به خاطر حوادثى است كه در آن ايام مخصوص به وجود آمده و امر خداى تعالى را ظاهر ساخته است ، كه در ديگر ايام چنين ظهورى رخ نداده است ، پس به طور مسلم مقصود از ايام خدا، آن زمان هايى است كه امر خدا و آيات وحدانيت و سلطنت او ظاهر شده ، و يا ظاهر مى شود، مانند روز مرگ ، كه در آن روز سلطنت آخرتى خدا هويدا مى گردد، و اسباب دنيوى از سببيت و تاثير مى افتند، و نيز مانند روز قيامت كه هيچ كس براى ديگرى مالك چيزى نيست و براى كسى كارى نمى توانند بكند، و همه امور، تنها به دست خدا است ، و نيز مانند ايامى كه قوم نوح و عاد و ثمود در آن ايام به هلاكت رسيدند، چون اين گونه ايام ، ايامى هستند كه قهر و غلبه الهى در آن ظاهر گشته ، و عزت خدائى ، خودنمايى كرده است .
ممكن هم هست ايام ظهور رحمت و نعمت الهى ، جزء اين ايام بوده باشد، البته آن ايامى كه نعمتهاى الهى آنچنان ظهورى يافته كه در ديگر ايام به آن روشنى نبوده است ، مانند روزى كه حضرت نوح و يارانش از كشتى بيرون آمدند و مشمول سلام و بركات خدا شدند، و روزى كه ابراهيم (عليه السلام ) از آتش نجات يافت ، و امثال اينها،
زيرا اينگونه ايام ، مانند ايام مذكور ديگر، در حقيقت نسبتى به غير خدا نداشته ، بلكه ايام خدا و منسوب به اويند، همچنان كه ايام امتها و اقوام را به آنها نسبت داده ، كه از آن جمله است ايام عرب ، مانند ((روزذى قار)) و ((روز فجار)) و ((روز بعاث )) و امثال اينها.

و اينكه بعضى از مفسرين ، ايام الله را به ايام ظهور نعمتهاى خدا اختصاص داده ، و آيات بعدى سوره را كه درباره نعمتهاى خدا است دليل خود گرفته اند و نيز مفسرين ديگرى كه ايام مذكور را به ايام عذابهاى خدا اختصاص داده اند، راه درستى نرفته اند، چون هيچ وجهى براى اين دو اختصاص نيست ، و همانطور كه گفتيم سياق كلام ، سياق بيانى است كه عزت خدا اقتضا دارد و مقتضاى عزت خدا، هم نعمت دادن است ، و هم عذاب كردن


پاسخ 2:

ايّام الله چيست؟
تمامى شب و روزها ايام الله هستند لكن در اينجا مقصود ايامى مخصوص است و نه كل ايام، گرچه زمان ها و زمين ها و زمينه ها كلا يادواره ها و نشانه هاى ربانى مى باشند ولى در اينجا اختصاص ايام به خدا، ايام ويژه اى است، چون ايام رحمت و نعمت چه در دنيا و چه در رجعت و چه در برزخ و آخرت، ايام الله نعمت در عالم تكليف زمانهاى زيبنده رسالت هاى ربانى است گرچه دچار موانعى بوده به ويژه ايام سلطه هاى رسالتى مانند زمان حضرت داود، سليمان، شعيب و سلطه محمدى(صلى الله عليه وآله) و علوى(عليه السلام) و در پايان كار حكومت جهان شمول ربانى مهدوى (عج) كه نمايانگر تمامى سلطه هاى ربانى است و بالاخره هر هنگام ربانى كه پيش آيد ـ با كل مراتبش ـ ايام الله رحمت است.

در مقابل اين ايام رحمت،ايام زحمت است در سراسر روزهاى زندگى در مربع زمان دنيا: پيش از رجعت و در رجعت، سپس برزخ و قيامت كه ايام نقمت هر چهار زمان عذاب هاى ويژه ربانى را نسبت به منحرفان شامل است و اين تذكر به زشت و زيباى ايام ويژه ربانى، يادواره اى است كه مكلفان را وادار به درست كارى مى كند تا در حكومت صالحان جاى شايسته اى داشته باشند و از عذاب بدكاران وارسته باشند.

اين تذكر به ايام الله نتيجه اش براى شكيبايان و شاكران است، روى همين اصل صبر در برابر ايام نقمت و شكر در ايام نعمت است و چنانكه در پرتو اين آيه فرموده اميرمؤمنان(عليه السلام) است كه زمان دوگونه است: گونه اى به سود شماست و گونه اى هم به زيانتان، در مرحله نخست نبايد آن گونه خوشحالى كرد كه كنترل ايمان از دست برود، و در دومين زمان بايستى همچنان صبورى نمود.

تفسير فرقان


پاسخ 3:

-ایام الله چیست؟ در ایه 5 خدا به موسی امر میکند که قومت را به ایام الله متذکر شو در آیه 6 موسی هم قوم خود را به یاداوری نعمت خدا در نجات انها از فرعونیان متذکر میشود. لذا به نظر میرسد یکی از مصادیق ایام الله روز نعمت بخشی عظیم خدا و هلاکت دشمن و پیروزی اهل حق است. همچنین با توجه به عبارت أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ قبل از ذکرهم بایام الله، شاید بتوان گفت ایام الله روزهای خروج اقوام از ظلمت به نور است.

در خصوص خروج از ظلمت به نور نظر اکثر مفسران همان بعد هدایتی و معنوی در کلمات ظلمت و نور است اما مرحوم محمد الجابری انرا به شرایط زندگی مادی هم مرتبط میداند و با توجه به ایه 6، مصداق خروج بنی اسراییل از ظلمات به نور را رهایی از استبداد و ازار و شکنجه فرعونیان میداند.

سیدکاظم فرهنگ


پرسش: ايا ايه لئن شكرتم لازيدنكم كلام موسي است يا خداوند؟ ايا ازدياد در دنياست يا اخرت؟

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ ﴿۷﴾

انصاریان: و [نیز یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما می افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.

پاسخ1:

نقل و برسى اقوال مفسرين درباره جمله ((و اذ تاذن ))

بعضى از مفسرين گفته اند:آيه و ((اذ تاذن ))، كلام ابتدائى نبوده و همانند ((اذ قال موسى )) خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيست ، بلكه بقيه كلام موسى بوده و عطف بر ((نعمه الله عليكم )) است ، و تقدير كلام چنين است كه موسى گفت :((به ياد آوريد نعمتى را كه خدا به شما ارزانى داشت ، و به ياد آوريد زمانى را كه پروردگارتان اعلام داشت ....)). ولى اين وجه ، همانطور كه گفتيم ، با سياق كلام مناسبت ندارد، زيرا اگر چنين بود، جا داشت به ملاحظه رعايت ترتيب ، اول بفرمايد:بياد آوريد زمانى را كه پروردگارتان شما را از شر فرعون كه چنين و چنانتان مى كرد نجات داد سپس بر شما انعام نمود و آن زمان كه پروردگارتان اعلام كرد كه ....)).

بعضى ديگر گفته اند:جمله ((و اذ تاذن ...)) عطف است بر جمله ((اذا نجيكم )) و معناى اين دو جمله ، روى هم چنين است كه :((بياد آوريد نعمتى را كه خداوند بر شما انعام نمود، آن زمان كه پروردگارتان اعلام داشت كه ...))زيرا همين اعلام داشتن هم خود نعمتى است از خدا، چون تشويق و ترهيب براى رسيدن به خير دنيا و آخرت است .

ليكن اين وجه هم صحيح نيست ، زيرا اعلام مذكور، تنها براى شكرگزاران نعمت است ، و اما براى كفران كنندگان ، نقمت و عذاب است ، و با اين حال ، در رديف و دنباله ذكر نعمت هاى خدا آوردن مناسب و به جا نيست ، چرا كه اگر كفران كنندگان را استثناء مى كرد، باز ممكن بود بگوئيم :اول آيه تتمه ذكر نعمت ها است ، و در آخر، كفران كنندگان بوسيله استثناء بيرون شده اند.و چون استثنائى در كلام نيست مى فهميم كه اين آيه ، دنباله كلام موسى (عليه السلام ) نيست .

پس ظاهرا اين كلام كلامى ابتدائى است ، علاوه بر اين ، خداى تعالى در چند جاى از كلامش اين حقيقت را اعلام كرده كه شكر نعمت ، كه خود در حقيقت استعمال نعمت است به نحوى كه احسان منعم را يادآورى و اظهار مى كند، و در مورد خداى تعالى برگشت به ايمان و تقوى مى شود) مايه زياد شدن نعمت ، و كفران آن ، باعث عذاب شديد است .آرى اگر قبلا اين معنا سابقه نمى داشت ، ممكن بود بگوييم خداوند بوسيله موسى (عليه السلام ) آن را اعلام كرده ، و حال آنكه سابقه داشته ، مثلا از حضرت نوح حكايت مى كند كه گفته است :((فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا يرسل السماء عليكم مدرارا و يمددكم باموال و بنين )) و از لطايف كريمه خداى سبحان همان طور كه بعضى از مفسرين بيان كرده اند - نكته باريكى است كه آن را در آيه مورد بحث بكار برده ، و آن اين است كه وعده زياد كردن نعمت را بطور صريح (آن هم با نون تاكيد) آورده و فرموده :((لازيدنكم :حتما نعمت را برايتان زياد مى كنم )) ولى در تهديد عليه كفران كنندگان ، به صراحت نفرموده كه عذابتان مى كنم ، بلكه بطور تعريض و اشاره فرموده :((عذاب من سخت است ))، آرى اين ، شيوه و روش كريمان است كه در وعده و وعيدشان غالبا تصريح به عذاب نمى كنند.
آيه شريفه مطلق است و دليلى نيست كه ما آن را به وعده و وعيدهاى دنيوى اختصاص دهيم و يا مختص آخرتش بنماييم ، وانگهى از آيات كريمه قرآن كاملا استفاده مى شود كه ايمان و كفر، و تقوى و فسق ، هم در شئون زندگى دنيا تاثير دارند، و هم در زندگى آخرت .

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 30


پاسخ 2:

ابراهیم:7
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ
و [اي بني‌اسرائيل به يادآريد] آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد، اگر شكر [نعمت] گزاريد، حتما فزوني‌تان مي‌بخشم 12 و اگر ناسپاسي كنيد، عذاب من بي‌ترديد بسيار سخت است.

______________
12- دراينجا وعده فزوني به خود مؤمنين داده شده است [لازِيدَنَّكُمْ]، نه به نعمت [لازيد نعمتكم]، آنچه با شكر نعمت حاصل مي‌شود، بسط شخصيتي و رشد روحي خود شخص است كه با توسعه ظرفيت وجودي‌اش مي‌تواند نعمت‌هاي بيشتري را جذب مي‌كند. همچنانكه وزنه‌بردار با تمرين بيشتر، وزنه‌هاي سنگين‌تري را مي‌تواند بلند كند و دانش‌آموز، با شكرِ نعمتِ مدرسه و معلم و كتاب، و استفاده روز افزون از آنها، توانائي درك و فهم و ظرفيت علمي خود را افزايش مي‌دهد.

تفسير بازرگان

پاسخ 3:

«کفر» و «شکر»
در آیه ­های 7و8 دو بار مشتقات ریشه کفر آمده است.
کفر در آیه 8 واضح است یعنی ایمان نیاوردن به تعالیم حضرت موسی و پیروی نکردن از او . لذا «شکرگزاری» آیه 7 بمعنی ایمان به تعالیم حضرت موسی و پیروی او می­باشد . زیرا حضرت موسی بزرگترین نعمتی بوده که خداوند به آن قوم بی­غیرت داده و آنها را بوسیله آنحضرت رشد داده تا جائیکه در لوای پرچم آنحضرت از دستگاه فرعونی فرار کردند و نجات یافتند و با این نجات یافتن ، گوشه­هایی از آدمیت خود را هم باز یافتند .

شکر و کفر، فردی و جمعی
در آیه «. . لئن شکرتم . . .» ممکن است اینطور فکر شود که هرکس برای نعمتی شکری بجا بیاورد فورا مورد مزید آن نعمت واقع میشود و احیانا کسی هم این کار را امتحان کند و احیانا ببیند چنان نشد و سپس در نزد خویش یا دیگران چنین و چنان بگوید . . .
خیر! آیه مربوط به اجتماع بشری است ، نه افراد!

مثلا اگر اهالی محله ای ، یا دهی ، یا شهری ، یک کشوری، روحیه عمومی و غالب شان این بود که شکر نعمت های خدا کنند خداوند در پاسخ نعمت های آنان را زیاد می فرماید.
ضمنا این را هم دانسته باشیم که شکر منحصر در گفتن و تکرار اذکاری از قبیل الحمدلله و شکرا لله نیست بلکه شامل رفتار هایی است که در رابطه با قدردانی از نعمتها و بکار بردن آنها در محل های صحیح و به طرزی عاقلانه و به دور از افراط و تفریط است.

تفسير مهندس گنجه اي

پاسخ 4

-منظور از لازیدنکم، زیادی در چه چیز است؟ ایه 7 در ادامه آیه 6 و از جملات حضرت موسی به بنی اسراییل است. در ایه 6 موسی بنی اسراییل را به یاداوری نعمت خدا بر قوم یعنی نجات از ستم فرعونیان فرا میخواند ایه 7 یک قاعده کلی از جانب خداست که آثار شکر و کفران نعمتها را بیان میکند. لذا مراد ایات 6 و 7 دعوت بنی اسراییل به شکر گزاری در برابر نجات از فرعون میباشد. که نتیجه ان میتواند ازدیاد نفرات بنی اسراییل و توسعه نسل انها باشد چرا که کشتن پسرانشان توسط فرعونیان دیگر انجام نمیشود.

سیدکاظم فرهنگ

4
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال

ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم

واكنش مشابه مخالفان انبيا در طول تاريخ و پاسخ رسولان

أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ﴿۹﴾

انصاریان: آیا خبر [پندآموز] کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟ [خبرِ] قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند که جز خدا از آنان آگاه نیست، [همه آنان اقوامی بودند که] پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان دست هایشان را [به عنوان اعتراض، استهزا، تحقیر کردن و پاسخ ندادن به دعوت پیامبران] در دهان هایشان بردند و گفتند: مسلماً ما به آن رسالتی که شما به آن فرستاده شده اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می کنید، به شدت در شک و تردیدیم!!

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ ﴿۱۰﴾

انصاریان: پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمان ها و زمین است، شکی هست؟ او شما را دعوت [به ایمان] می کند تا همه گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا زمان معینِ [عمرتان] مهلت می دهد. پاسخ دادند: شما بشرهایی مانند ما هستید که می خواهید ما را از معبودهایی که پدرانمان می پرستیدند باز دارید؛ پس [شما] دلیل روشنی [بر اثبات رسالت خود که مورد پسند ما باشد] بیاورید.


جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا ايديهم فى افواههم )) - منظور از فردواايديهم فى افواههم چيست؟ ضمير هم به انبيا برميگردد يا مخالفان؟

ظاهرا مراد از اين آيه ، اين باشد كه پيامبرانشان با حجت هائى آمدند كه آن حجت ها حق و حقيقت را بدون ابهام برايشان روشن مى ساخت ، ولى مردم مانع آن شدند كه پيامبران لب به كلمه حقى بگشايند و بالاخره راه حرف زدن را بر روى ايشان بستند.

بنابراين ، دو ضميرى كه در كلمه ((ايديهم )) و كلمه ((افواههم )) است هر دو، به ((رسل )) بر مى گردد، و جمله ((فردوا ايديهم فى افواههم : دست هايشان را به دهانهايشان بردند)) كنايه است از اينكه ايشان را مجبور به سكوت و نگفتن حق مى كردند، گويا دست انبياء را مى گرفتند و بر دهانهايشان مى گذاشتند و به اين وسيله اعلام مى كردند كه بايد از سخن حق ، صرف نظر كنند.


مؤيد اين هم كه چنين معنائى مقصود آيه است ، اين است كه بعد از جمله مورد بحث مى فرمايد:((انا كفرنا بما ارسلتم به و انا لفى شك مما تدعوننا اليه مريب )) چون ادعاى شك و ترديد، در مقابل حجت روشن و حق صريح ، كه جاى هيچ شكى را باقى نمى گذارد، از كسى قابل تصور است كه به اصطلاح جاحد و مكابر و متحكم و مجازف ، و به اصطلاح فارسى لجباز بوده و اصلا طاقت شنيدن حق را نداشته باشد، و گوينده حق را مجبور به سكوت نمايد

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 34


قَالَت رُسلُهُمْ أَ فى اللَّهِ شكُّ فَاطِرِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكمْ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى


● معناى ((فطر)) و ((فاطر)) و اثبات توحيد ربوبى خداوند در اين آيه

كلمه ((فطر)) بطورى كه راغب گفته است در اصل به معناى پاره كردن از درازاى پارچه و يا چيز ديگر است ، وقتى گفته مى شود:((فطرت الشى ء فطرا)) معنايش اين است كه آن را از طرف طول شكافتم .و وقتى گفته شود:((افطر الشى ء فطورا و انفطر انفطارا)) معنايش اين است كه قبول شكافتن و پاره شدن نمود.و در قرآن كريم هر جا كه اين ماده را به خداى تعالى نسبت داده به معناى ايجاد است ، ولى در معناى ايجاد به نوعى عنايت استعمال شده ، گويا خداى تعالى عالم عدم را شكاف ته ، و از شكم آن موجودات را بيرون كشيده است ، و اين موجودات تا زمانى وجود دارند كه خداى تعالى دو طرف عدم را همچنان باز نگهداشته باشد، و اما اگر آنها را رها كند كه به يكديگر وصل شوند باز موجودات معدوم شوند، همچنان كه فرموده ((ان الله يمسك السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده )).
بنابراين ، تفسير كردن كلمه ((فطر)) به خلق ، كه عبارت است از جمع آورى اجزاء، تفسير صحيحى نيست ، و اگر در بعضى عبارات ديده مى شود، در حقيقت اشتباه است ، به شهادت اينكه اگر فطر به معناى خلق بود بايد برهانى كه در آيه مورد بحث ، يعنى در جمله ((فاطر السموات و الارض )) كه بر اثبات وجود خالق اقامه شده ، برهانى ناقص و اجنبى از مدعا باشد، زيرا بت پرست هم وجود خالق را منكر نيست ، و قبول دارد كه خالق عالم ، همان خداى سبحان است و بس ، ليكن توحيد ربوبيت را منكر است ، و همچنين معبود را منحصر به يكى نمى داند، و در مقابل كسى كه منكر توحيد در ربوبيت و عبادت است ، اثبات خالق فائده اى ندارد.
از اينجا مى فهميم كه جمله مذكور، در مقام اثبات توحيد ربوبيت است ، چون اين جمله ، در مقابل كلام كفار و مشركين كه گفته بودند:((انا كفرنا بما ارسلتم به و انا لفى شك مما تدعوننا اليه مريب )) قرار گرفته ، و قبلا هم گفتيم كه مشركين در اين گفتار خود، دو چيز را انكار كرده اند، يكى رسالت را و ديگرى توحيد در ربوبيت را، و ناگزير، كلام رسولان هم كه جواب اين گفتار مشركين است ، بايد متضمن دو اثبات باشد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 35


پاسخ انبياء به ايراد كفار

قَالَت لَهُمْ رُسلُهُمْ إِن نحْنُ إِلا بَشرٌ مِّثْلُكمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَن يَشاءُ...
در اين آيه ، انبياء پاسخ ايراد كفار را مى دهند كه مى گفتند:شما بشرى مانند ما هستيد و داراى هويتى مانند فرشتگان ملكوتى و متصل به غيب نيستيد چون اگر چنين ادعائى بكنيد، بايد براى صدق ادعاى خود، عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن قدرت غيبى شما بكند.

حاصل جواب رسولان اين است كه درست است كه ما مانند شما بشر هستيم ، و ليكن اين كه گفتيد:مانند شما بشر بودن مستلزم نداشتن امتياز و خصايصى فوق العاده ، از قبيل وحى و رسالت است ، صحيح نيست
، زيرا مماثلت و همانندى در بشريت ، باعث همانندى در جميع كمالات صورى و معنوى انسانى نيست ، همچنان كه مى بينيم افراد عادى مردم در اعتدال و موزون بودن قد و قامت و زيبائى منظر، مثل هم نيستند، و همچنين در رزانت عقل و درستى راى و فهم و ذكاوت همانند هم نيستند، در بعضى (اين كمالات ظاهرى و معنوى ) يافت مى شود و در بعضى نمى شود، بنابر اين ، چه استبعادى دارد كه خداوند به بعضى از افراد بشر، تفضل و عنايت مخصوص كرده ، و او را به وحى و رسالت ، بر ساير مردم ترجيح داده باشد، و خدا به هر كس از بندگان خويش بخواهد منت مى نهد.
دليلى هم كه آورديد و گفتيد:((بايد عملى انجام دهيد كه دلالت بر داشتن قدرت غيبى شما بكند)) صحيح و تمام نيست ، زيرا اين سخن وقتى صحيح است كه ما ادعاى شخصيت ملكوتى و قدرت غيبى كرده باشيم ، قدرتى كه دارنده اش هر چه بخواهد مى كند، و ما چنين ادعائى نكرده ايم ، ما خود و ساير انبياء را جز بشرى مانند شما نمى دانيم ، تنها تفاوتى كه قائل هستيم ، اين است كه به ما انبياء وحى مى شود، ما را فرمان رسالت مى دهند، و اگر معجزه اى هم مى آوريم به اذن خدا و مشيت او است .
بنابراين ، جمله ((ان نحن الا بشر مثلكم )) در حقيقت تسليمى است از انبياء (عليهم السلام ) نسبت به كلام كفار كه مى گفتند:((ان انتم الا بشر مثلنا)) يعنى در برابر سخن كفار تسليم شدند تا از همان سخن ، عكس ‍ آن نتيجه اى را كه خود آنان مى گرفتند بگيرند و جمله ((و لكن الله يمن على من يشاء)) اشاره به مقدمه اى است كه به انضمام آن ، نتيجه مطلوب بدست مى آيد، و اصل جواب عبارت است از جمله ((و ما كان لنا ان ناتيكم بسلطان الا باذن الله )) كه از بشر بودن خود، نتيجه گرفته اند.

تفسير الميزان
5
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم


وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ ﴿۱۳﴾انصاریان: ولی کفرپیشگان به پیامبرانشان گفتند: مسلماً ما شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه هم کیش ما شوید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: ما قطعاً ستمکاران را نابود می کنیم.

ابراهیم:14 وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِـمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ
و مسلماً شما [رسولان و مؤمنين] را پس از [شكست] آنان در اين سرزمين سكونت خواهيم داد ، اين [وعدة پيروزي] براي كسي است كه از مقام و تهديد من بيم داشته باشد.

- در آية قبل از تهديد كافران نسبت به پيامبران براي اخراج آنها از شهر و ديار خود سخن مي‌گويد و در اين آيه، به رغم قدرت ظاهري آنان، تاکید می کند که آنها رفتنی هستند و مومنین ساکن در شهر خواهند ماند.


وَ قَالَ الَّذِينَ كفَرُوا لِرُسلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكم مِّنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنَا

اين كلام ، تهديدى است كه كفار بعد از درماندن در بحث و مناظره با پيغمبران خود، به ايشان كرده اند، و خطاب در ((لنخرجنكم ...حتما شما را بيرون مى كنيم .)) به پيغمبران و مومنين به ايشان است ، و از آن بر مى آيد كه حتى به اين مقدار هم راضى نبودند كه پيغمبران از دين خدا دست بردارند ولى مومنين همچنان بر دين توحيد پايدار باشند، بلكه از ايشان خواسته اند كه با اتباع خود از دين توحيد دست برداشته ، به ملت كفر آنان روى آورند، و خداوند اين معنا را در آيه ((قال الملاء الذين استكبروا من قومه لنخرجنك يا شعيب و الذين آمنوا معك من قريتنا او لتعودن فى ملتنا)) تصريح فرموده است .


● منظوراز ((او لتعودن فى ملتنا)) در تهديد كفاره خطاب به پيامبران (ع ) و مؤمنان چيست؟ مگر آنها قبلا كافر بودند؟


كلمه ((لتعودن )) از ماده ((عاد)) به معناى ((صار)) است ، و به همين جهت ، جزء افعال ناقصه است ، و معنايش برگشتن از حالى به حال ديگر است ، چه اينكه حال دوم را قبلا داشته و يا نداشته ، خلاصه ، مى خواهيم بگوييم :كلمه ((عود)) در اين آيه ، دليل بر اين نيست كه انبياء قبلا در ملت كفر بوده اند، و حال به حكم كفار، بايد دوباره به آن آيين برگردند، چون اگر چنين معنايى در كلمه عود خوابيده بود بايستى مى گفتند:((لتعودن الى ملتنا : بايد به ملت ما برگردند)) ولى چنين نگفتند بلكه گفتند:((بايد در ملت ما درآييد)) و اين خود، همانطور كه ديگران نيز گفته اند دليل بر اين است كه انبياء، قبلا در ملت كفر نبوده اند.

و از بيانى كه كرديم فساد گفتار بعضى ظاهر مى شود كه گفته اند:ظاهر آيه اين است كه رسل ، قبل از رسالت در ملت خود بوده اند، (بعد از رسالت هم ) كفار، ايشان را مجبور كرده اند كه دوباره به آنچه كه قبلا در آن بوده اند برگردند.
بعلاوه خطاب كفار و روى سخنشان ، تنها به انبياء نبوده ، بلكه مومنين به ايشان را نيز مخاطب قرار داده اند، و به خاطر اين كه مومنين قبلا در ملت كفر بوده اند، قرآن كريم هم تعبير به ((عود برگشتن )) كرده ، چون بيشتر و بلكه همه منهاى يك نفر ايشان قبلا در كفر بوده اند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 46

______________

منظور از خوف از مقام خدا چيست؟

20- كلمة «مقام» [در: ومن خاف مقام ربه] را كه مصدر ميمي و اسم زمان و مكان است، برخي «جايگاه قيام» و محل ايستادن تفسير كرده‌اند، كه اشاره‌اي است به روز قيامت، اما مقام ربّ را مي‌توان همان منزلت و جلالت ربّ شمرد كه بنا به حكمتش به حساب بندگان رسيدگي مي‌كند. او در عين آنكه بخشنده و مهربان است، عذاب سختي نيز دارد [نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ- حجر 49 (15:49) و 50] همچنانكه معلم با وجود مهرباني و دلسوزي‌اش، ناشايستگان را رد مي‌كند؛ دانش‌آموز نيز از شخص معلم، يا پليس نمي‌ترسد، بلكه از مقام و موقعيت و نقش و در واقع از حساب‌كشي او نسبت به خطاهاي خود مي‌ترسد.

تفسير بازرگان

پاسخ 2

كلمه ((مقام )) مصدر ميمى است كه مقصود از آن ، قيام خدا بر همه امور است ، و اگر آن را اسم بگيريم ، مقصود مرتبه قيوميت خداى تعالى نسبت به همه امور خواهد بود، مراد از ((وعيد)) هم تهديداتى است كه خداوند به متخلفين از اوامرش نموده است .

پس مراد از: ((ترس از مقام خداى تعالى )) ترس از خدا به اين جهت است كه او قائم به همه امور بندگان است ، و مقصود از: ((ترس از وعيد خدا)) ترس از خدا است به اين جهت كه او كسى است كه بوسيله انبيايش بندگان را از مخالفت اوامرش تهديد نموده ، كه البته برگشت اين هم ، باز به تقوى و ترس از خدا است آن وقت همانطور كه كشاف هم اشاره كرده ، آيه شريفه بر كلام موسى (عليه السلام ) منطبق مى شود كه به قوم خود فرموده : ((استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين )).
و معناى آن اين مى شود كه : پروردگار رسولان به ايشان وحى فرستاد كه - صفت ربوبيت خاصه خدا نسبت به انبياء را به خاطر توكلى كه ايشان كردند و در تنيجه رحمت خدا و عنايت خاصه او را به خود جلب نمودند ذكر كرده - من سوگند مى خورم كه اين مردم كافر را - كه شما را بظلم خود تهديد مى كنند - هلاك خواهم كرد، و زمين را (آرى همين سرزمينى كه آنها تهديد مى كنند شما را از آن بيرون كنند) در اختيار شما قرار خواهم داد، و اين پاداش ترسى است كه از من و از تهديد من داشتيد، و اين خواست ما است كه زمين رابه بندگان پرهيزگار خود بدهيم .

تفسير الميزان

6
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم:

گفتگوي پيروان با رهبران در قيامت

ابراهیم:21
وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ
و [روز قيامت] همگان براي خدا [=در پيشگاه او] آشكار شوند [و كسي يا چيزي مخفي نماند، در آن صحنه] ضعيفان [=مقلدان دنباله‌رو] به خود بزرگ بينان [=سلطه طلبان] گويند: ما هميشه دنباله‌رو شما بوديم، آيا اينك مي‌توانيد اندكي از عذاب خدا را از ما بازداريد؟ گويند: اگر خدا راهي [براي نجات] به ما نشان داده بود، حتما به شما نشان مي‌داديم، [اما در اين شرايط، ديگر] تفاوتي براي ما نمي‌كند؛ چه بي تابي كنيم، چه تحمل نمائيم.


مقصود از((ضعفاء)) آنهايى هستند كه از بزرگان كفار تقليد و اطاعت مى كنند، و مقصود از((مستكبرين )) همان اولياء و بزرگان كفرند، كه دسته اول ، آنها را پيروى مى كردند، و قدرت ظاهرى ، وادارشان كرد، از ايمان به خدا و آياتش استنكاف ورزند.
و معناى آيه اين است كه :ضعفاء كه كارشان تقليد بود، به مستكبرين خود مى گويند:ما در دنيا پيرو و مطيع شما بوديم بدون اين كه از شما مطالبه دليل بكنيم ، هر چه مى گفتيد، مى كرديم ، حالا آيا امروز مى توانيد فايده اى به حال ما داشته باشيد، و مقدارى از اين عذاب خداى را از ما دفع نماييد؟!


قالوا لو هدينا الله لهديناكم )) - از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از ((هدايت )) در اينجا هدايت به چگونگى رها شدن از عذاب است هر چند كه ممكن است بگوييم به همان معناى اصليش ، يعنى راه يابى به دين حق در دنيا باشد، چون نتيجه هر دو يكى است و بين دنيا و آخرت تطابق است ، يعنى چيزى در آخرت ، بروز نموده و كشف مى شود كه در دنيا پنهان بوده است ، همچنان كه خداى تعالى از اهل بهشت حكايت مى فرمايد كه مى گويند:((الحمد لله الذى هدينا لهذا و ما كنا لنهتدى لو لا ان هدينا الله لقد جاءت رسل ربنا بالحق )) بطورى كه ملاحظه مى كنيد هدايت به دين حق را در دنيا با هدايت به سعادت اخروى در آخرت مخلوط كرده و آنها را تقريبا يكى دانسته اند.

تفسير الميزان

گفتگوي شيطان با كافران در قيامت: وعده‌هاي شيطان در برابر وعده‌هاي خدا
ابراهیم:22
وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَـمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُم بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِـمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
و چون كار از كار گذشت [=سرنوشت‌ها برحسب عملكردها رقم خورد] شيطان [به گنه‌كاران] گويد: خدا به شما وعده داد؛ وعده راست. من نيز به شما وعده دادم ولي خلاف كردم. مرا بر شما هيچ تسلطي نبود، جزآنكه دعوت‌تان كردم. شما خود [دعوت] مرا پذيرفتيد، پس مرا ملامت نكنيد، خودتان را ملامت كنيد. [امروز] نه من فريادرس شمايم و نه شما فريادرس من! من به مشاركتي كه مرا [با امر خدا، درامور زندگي‌تان] مي‌داديد، منكر هستم [شما دنبال هوس‌هاي خودتان بوديد]. بي‌گمان ستمكاران را عذابي دردناك است،


وعده خدا چه بود؟ وعده شيطان چه بود؟

مقصود از وعده اى كه داده شد همه است كه ، اثباتا و نفيا مربوط به معاد باشد، يعنى خداوند آنها را اثبات ، و ابليس آنها را نفى مى كرده ، و اخلاف وعده هم به معناى روشن شدن دروغ بودن آن است كه در حقيقت ملزوم را گفته و لازمه آن را اراده كرده است .
ممكن هم است - و بلكه وجه صحيح همين است كه - بگوييم وعده اى كه داده شد منحصر در پاداش اخروى نيست ، بلكه شامل وعده دنيوى هم شود و تمام افراد مومن و مشرك را در بر مى گيرد، چون زندگى دنيا و آخرت متطابق هم مى باشند و در حقيقت زندگى دنيا الگوى زندگى آخرت است ، و خداى تعالى اهل ايمان را به زندگى پاكيره و با سعادت وعده داده و اهل شرك را كه از ياد او اعراض مى كنند، به زندگى تنگ و توام با اندوه و عذاب درونى در دنيا وعده داده ، و آنگاه هر دو گروه را به يك زندگى ديگرى كه در آن حساب و كتاب و بهشت و جهنم است وعده داده است ، اين وعده اى است كه خداى تعالى به بشر داده است .
از آن سو ابليس هم اولياى خود را به خواسته هاى دلپذير و آرزوهاى دور و دراز، وعده داده ، مرگ را از يادشان برده ، و از ياد بعث و حساب منصرفشان كرده است ،

و از سوى ديگر، ايشان را از فقر و ذلت و ملامت مردم ترسانده ، و كليد تمامى اين دامها غافل نمودن مردم از مقام پروردگار و جلوه دادن زندگى حاضرشان است ، بطورى كه چنين مى پندارند كه ، اسباب ظاهرى همه مستقل در تاثير، و خالق آثار خود هستند، و نيز مى پندارند كه خودشان هم ، در استعمال اسباب بر طبق دلخواه خود مستقلند، وقتى اولياى خود را دچار چنين انحرافى نمود آن وقت به آسانى ايشان را مغرور مى سازد، تا به خود اعتماد كنند، به خدا، و همه اسباب دنيوى را در راه شهوات و آرزوهاى خود بكار بندند.

كوتاه سخن اين كه خداوند، در آنچه مربوط به زندگى دنيا و آخرت است ، به مومنين وعده هايى داده ، كه به آنها وفا كرده ، و ابليس هم ايشان را دعوت نمود از راه اغفال و جلوه دادن امورى در برابر اوهام و آرزوهاى بشر كه يا سرانجام بر خلاف واقع در مى آيد و آدمى خودش مى فهمد كه فريب بوده ، و يا اگر به آن رسيده ، آن را بر خلاف آنچه كه مى پنداشت مى يابد، و ناگزير رهايش نموده ، باز دنبال چيزى كه آن را موافق خواسته اش بيابد، مى رود، اين وضع مربوط به دنياى آنها است ، و اما در آخرت كه گفتيم همه شئون آن را از يادشان مى برد.



مراد از سلطان ، اعم از سلطه صورى و معنوى است ، و معناى آيه اين است كه ابليس گفت :من در دنيا بر شما تسلط نداشتم نه بر ظاهر شما و بدنهايتان كه شما را مجبور به معصيت خدا كنم و پس از سلب اختيار از شما خواست خودم را بر شما تحميل كنم و نه بر عقل ها و انديشه هاى شما، تا به وسيله اقامه دليل ، شرك را بر عقول شما تحميل كرده باشم ، و عقول شما ناگزير از قبول آن شده در نتيجه ، نفوستان هم ناگزير از اطاعت من شده باشند.

و نيز ظاهرا استثناى ((الا ان دعوتكم )) استثناى منقطع است و معناى آيه اين است كه من چنين سلطنتى نداشتم ، ليكن اين را قبول دارم كه شما را به شرك و گناه دعوت كردم ، و شما هم بدون هيچ سلطنتى از ناحيه من ، دعوتم را پذيرفتيد.
البته هر چند كه دعوت مردم به وسيله شيطان به سوى شرك و معصيت به اذن خدا است ، ليكن صرف دعوت است ، و تسلط نيست ، يعنى خداوند شيطان را بر ما مسلط نكرده چون دعوت كردن به كارى حقيقتش تسلط دعوت كننده بر كارى كه ديگرى را به آن دعوت كرده نمى باشد اگر چه شخص دعوت كننده يك نوع تسلطى بر اصل دعوت پيدا كند.

بيزاري شيطان از شريك گرفتن مشركان او را

((انى كفرت بما اشركتمون من قبل )) - يعنى من از اينكه شما در دنيا مرا شريك خداوند گرفتيد بيزارى مى جويم .و مراد از((شريك گرفتن )) شريك در پرستش نبوده بلكه مراد شرك در اطاعت است ، همچنان كه از خطابى كه خداى تعالى به اهل محشر كرده و فرموده ((الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدومبين )) نيز استفاده مى شود.
و اين بيزارى جستن شيطان از شرك ورزيدن پيروان خود، مخصوص به شيطان نيست ، بلكه خداى تعالى آن را از هر متبوع باطلى نسبت به تابع خود حكايت نموده كه در روز قيامت اظهار مى دارند كه شرك ورزيدن شما جز يك وهم سرابى بيش نبوده و ما در اين بين تقصيرى نداريم ، از آن جمله فرموده :((و يوم القيمه يكفرون بشرككم )).
و نيز فرموده :((و قال الذين اتبعوا لو ان لنا كره فنتبرء منهم كما تبروا منا)).
و نيز فرموده :((قال الذين حق عليهم القول ربنا هولاء الذين اغوينا اغويناهم كما غوينا تبرانا اليك ما كانوا ايانا يعبدون و قيل ادعوا شركاءكم فدعوهم فلم يستجيبوا لهم

در موقف قيامت ميان شيطان و مريدانش اين بحث نيست كه شيطان گله كند كه چرا مرا نجات نمى دهيد، و پيروانش هم چنين توهمى كه بتوانند او را نجات دهند ندارند، شيطان هم اينچنين توهم و توقعى ندارد، مقام هم چنين مقامى نيست كه چنين توهمى در بين بيايد، پس همانطور كه گفتيم ، دو جمله مزبور كنايه است از اينكه ميان من و شما رابطه اى نيست ، نه پندار دنيائيتان كه من متبوع شما بودم امروز به درد شما مى خورد، و نه اينكه شما تابع من بوديد به درد من مى خورد، من از شرك شما بيزارم ، يعنى من شريك خداى تعالى نيستم ، و اگر از شما بيزارى مى جويم براى اين است كه شما ستمكار بوديد، و به خود ستم كرديد، و ستمكاران امروز در عذاب دردناك هستند، و ديگر مجوزى براى حمايت از آنان ، و نزديكى به آنان نيست .
در اين سياق به طورى كه ملاحظه مى كنيد شاهد بر اين است كه تابعين شيطان در آن روز، وى را به باد ملامت مى گيرند، كه تو اين مصيبت ها را بر سر ما آوردى ، حال بيا با ما شركت كن ، او هم در پاسخ مى گويد ميان من و شما رابطه اى نيست ، و ملامت شما، همه به خودتان بر مى گردد، و من نمى توانم با شما تماس بگيرم و نزديك شما شوم ، زيرا من از عذاب دردناكى كه براى ستمكاران آماده شده است مى ترسم ، و شما هم از آنان هستيد، بنابراين آيه مورد بحث ، معانى نزديك به معناى آيه ((كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك انى اخاف الله رب العالمين )) خواهد داشت .


ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه 69

دو ترجمه در عبارت «كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ»:
نعبیر «من قبل» (= قبلاً) هم می‌تواند متعلق به «بما أَشْرَكْتُمُونِ» باشد، یعنی وصف کار شما: «بدانچه شما قبلا در موردم شرک می‌ورزیدید» (در ترجمه فوق، ویرگول فقط بعد از «از قبل» گذاشته شود)؛
و نیز می‌تواند متعلق به «كَفَرْتُ» باشد، یعنی وصف کار خود شیطان: «من قبلا ً خودم به این مطلب کافر بودم و آن را قبول نداشتم» (در ترجمه فوق، ویرگول فقط پیش از «از قبل» گذاشته شود).

نقل از سايت استاد سوزنچي
7
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: كلمه طيبه چيست؟


أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿۲۴﴾

آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است.

تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿۲۵﴾

میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می دهد. و خدا مَثَل ها را برای مردم می زند تا متذکّر حقایق شوند.

بيان مراد از ((كلمه طيبه )) اى كه به شجره طيبه تشبيه شده است

آنچه كه از دقت در آيات به دست مى آيد اين است كه :مراد از ((كلمه طيبه )) كه به ((درخت طيب )) تشبيه شده و صفاتى چنين و چنان دارد، عبارت است از عقايد حقى كه ريشه اش در اعماق قلب و در نهاد بشر جاى دارد زيرا خداى تعالى در خلال همين آيات ، به عنوان نتيجه گيرى از مثلها مى فرمايد:((يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره ....)).
و مقصود از ((قول ثابت )) هم ، بيان كلمه است ، البته نه هر كلمه اى كه لفظ باشد، بلكه كلمه از اين جهت كه بر اساس اعتقاد و عزم راسخ استوار بوده و صاحبش پاى آن مى ايستد، و عملا از آن منحرف نمى گردد.

و خداى تعالى نزديك به اين معنا را در آيه ديگرى ، در چند جاى از كلامش خاطر نشان ساخته است .از جمله فرموده ((ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون )) و فرموده :((ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ان لا تخافوا و لا تحزنوا)) و نيز فرموده :((اليه يصعدكم الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه )).


و اين قول كه در دو آيه اول بود، و كلمه طيب كه در آيه سوم قرار دارد، چيزى است كه خداى تعالى ثبات قدم اهل آن را در دنيا و آخرت مترتب بر آن قول دانسته ، و اثر آن مى شمرد همچنان كه مقابل آن ، چيزى است كه گمراهى ظالمان و يا شرك مشركين اثر آن چيز است ، و به اين بيان روشن مى گردد كه ، مراد از آن قول همانا كلمه توحيد، و شهادت از روى حقيقت به يكتايى معبود است .

پس قول به وحدانيت خدا، و استقامت بر آن ، قول حقى است كه داراى اصلى ثابت است ، و به همين جهت از هر تغير و زوال و بطلانى محفوظ مى ماند، و آن اصل ، خداى ، عز اسمه و يا زمينه حقايق است ، و آن اصل داراى شاخه هايى است كه بدون هيچ مانع و عايقى از آن ريشه جوانه مى زند، و آن شاخه ها عبارت است از معارف حق فرعى و اخلاق پسنديده و اعمال صالح ، كه ، مومن ، حيات طيبه خود را بوسيله آنها تامين نموده و عالم بشريت و انسانيت ، بوسيله آنها رونق و عمارت واقعى خود را مى يابد، همين معارف و اخلاق و اعمال هستند كه با سير نظام وجود كه منتهى به ظهور انسان (البته انسان مفطور بر اعتقاد حق و عمل صالح ) مى گردد سازگارى و موافقت دارند و هر چه كه غير اين معارف باشد از مبدا عالم ، جوانه نزده و با حيات طيبه انسانى و سير نظام وجود سازگار نيست .

مومنهاى كاملى كه گفتند:((ربنا الله )) و پاى آنهم ايستاده ، و مصداق مثل مذكور در آيه شدند، همانها هستند كه هميشه مردم از خيرات وجوديشان بهره مندند و از بركاتشان استفاده مى كنند.
و همچنين هر كلمه حق و هر عمل صالحى ، مثلش اين مثل است ، ((اصلى ثابت و فروعى پر رشد و نما، و ثمراتى طيب و مفيد و نافع دارد)).

تدبر در معناى كلمه طيبه و مثالى كه قرآن كريم براى آن آورد چه معنائى را مى رساند، و لذا به آسانى مى تواند، معناى كلمه خبيثه و مثال آن را مو به مو پيدا كند، و بفهمد كه مقصود از كلمه خبيثه شرك به خدا است كه به درخت خبيثى تشبيه شده ، كه از جاى كنده شده باشد، و در نتيجه اصل ثابت و قرار و آرام و خلاصه جاى معينى نداشته .و چون خبيث است ، جز شر و ضرر اثر ديگرى ببار نياورد.



يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ
﴿۲۷﴾
خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ایمانشان در زندگی دنیا و آخرت ثابت قدم و پابرجا می دارد، و خدا ستمکاران [به آیاتش] را [به علت لجاجت و عنادشان] گمراه می کند، و خدا هر چه بخواهد [بر اساس حکمتش] انجام می دهد.

معناى آيه به اين برگشت مى كند كه :كسانى كه ايمان آورده اند، اگر بر ايمان خود ثابت بمانند و استقامت به خرج دهند، خداوند هم ايشان را در دنيا و آخرت بر همان ايمانشان ثابت قدم مى كند و اگر مشيت خداى تعالى نباشد، ثبات خودشان سودى نخواهد داشت ، و از فوايد آن بهره نمى برند، آرى همه امور به خداى سبحان بازگشت مى كند، پس ‍ جمله ((يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت )) در مقام هدايت همان نكته اى را مى رساند كه آيه فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم )) در طرف ضلالت ، آن را افاده مى كند.
فرقى كه ميان اين دو مقام يعنى باب هدايت و ضلالت است ، اين است كه ، هدايت ابتدا و آغازش از ناحيه خدا است ، كه نتيجه اش هدايت شدن است ولى ضلالت ابتدايش از خود بنده است ، و خداوند به خاطر سوء اختيار بنده او را با ضلالت بيشترى كيفر داده و بر ضلالتش مى افزايد همچنان كه فرمود:((و ما يضل به الا الفاسقين )) و بسيارى آيات از قرآن اين معنا را خاطر نشان مى سازد كه هدايت تنها از خداى سبحان است ، و غير او كسى در آن دخالت ندارد.


از اين گفتار علت اختلاف در دو آيه ((فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم )) و آيه ((يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت )) معلوم مى شود كه چرا در اولى ، انحراف و لغزش را از ناحيه خود منحرفين فرض نموده .سپس ازاغه را به خدا نسبت مى دهد.و در دومى نخست ايمانى كه خود مستلزم هدايت خدايى است ، (منحرف كردن ) فرض نمود.و سپس قول ثابت را كه عبارت است از ثبات و استقامت به حسن اختيار آنان اضافه مى كند.آنگاه تثبيت را به عنوان پاداش ثبات اختيارى آنان ، كه فعل آنها است ذكر مى فرمايد.و خلاصه كلام اين كه :در باب هدايت ، نقطه شروع را به خود بندگان نسبت نداده بلكه ثبات بر هدايت فطرى را به ايشان نسبت مى دهد و سپس تثبيت خود را به عنوان پاداش ذكر مى كند و نويد مى دهد كه چنين افرادى را خداوند در خطرهاى زندگى دنيا و آخرت از لغزش و انحراف حفظ فرمايد.پس نتيجه اين شد كه هدايت اولى و فطرى بشر، مربوط به خود او نبوده ، بلكه هدايت اول و دومش همه از خدا است ، و تنها آنچه از ناحيه او و به اختيار او است ، ثبات بر هدايت اولى است .به خلاف ضلالت ، كه نخست ، از ناحيه خودش شروع مى شود (دقت فرمائيد).
به هر حال تثبيت مذكور در آيه ، با در نظر گرفتن مثالى كه برايش آورده ، به منزله محكم كردن درخت طيب است ، به طورى ، كه ريشه اش در زمين جاى گيرتر شود.

و وقتى ريشه درخت ثابت شد، نمو مى كند.و رگهاى مويى و بزرگتر خود را در اطراف دوانيده ، در نتيجه ميوه خود را همه وقت مى دهد.و اين كه گوييم همه وقت كه معناى ((كل حين )) در آيه است ، عبارتى است كه با عمر دنيا و آخرت درست منطبق مى شود.زيرا عمر دنيا و آخرت كه مى گوئيم ، تمامى زمانها و دقائق را شامل مى شود.و عبارت ((كل حين )) هم همين طور است و اين معنائى است كه از آيه شريفه ، بدست مى آيد.

منظور از تثبيت افراد باايمان در اخرت چيست؟

يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت فى الحيوه الدنيا و فى الاخره )).
و در همان كتاب آمده كه طبرسى در كتاب تفسير اوسط، و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل مى كنند كه گفت :من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مى فرمود:در اين آيه ((يثبت الله ...))، كلمه آخرت به معناى قبر است .

مؤلف :در اين بين روايات بسيارى از شيعه و همچنين از سنى داريم كه درباره جزئيات سوال قبر، و آمدن دو ملك منكر و نكير و ثبات مومن ، و لغزش و ضلالت كافر، در دست هست كه در بسيارى از آنها به آيه مورد بحث بعنوان شاهد تمسك شده است .
و ظاهر آنها همين است كه مراد از آخرت ، قبر و عالم مرگ باشد، و شايد اين ظهور بر اين اساس مبتنى باشد كه تثبيت ، ظاهرش ثبات در غير روز قيامت است ، چون خداوند كه اشخاصى را ثبات مى دهد در مقامى مى دهد كه اگر ندهد دچار لغزش و خطا بشوند، و لغزش و خطا در غير روز قيامت تصور دارد، زيرا روز قيامت روز مجازات به اعمال است ، لذا از اين نظر مى گوئيم مراد از تثبيت ، تثبيت در قبر و عالم مرگ است .
ولى از اين نظر كه تمامى آنچه كه در عالم هستى است چه آنها كه زوال پذيرند و چه غير آنها ثبوتشان بواسطه خداى سبحان است ، ديگر فرقى ميان برزخ و قيامت نيست ، چه ، مومن هم در آن عالم و هم در اين عالم ثبوتش بوسيله تثبيت خداى سبحان است ، و به همين جهت مى گوييم :بهتر اين است كه روايات مذكور را از باب تطبيق گرفته ، بگوئيم :يكى از مصاديق تثبيت را بيان مى كند.



ترجمه تفسير الميزان
8
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴿۲۸﴾
انصاریان: آیا کسانی را که [شکر] نعمت خدا را به کفران و ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نابودی و هلاکت درآوردند، ندیدی؟


بازرگان: آيا به كساني [=رهبران سياسي و ديني] كه نعمت خدا را [=سرمايه هاي نيكوي ملت را؛ با سياست هاي شرك آلودشان] به ناسپاسي تبديل كردند، توجه نكردي؟ كه [چگونه] ملت خود را [با افكار و عملكرد شرك آميز و خرافي شان، به جاي امنيّت و آسايش] به خانه خرابي كشاندند؟

آيه ((الم تر الى الذين بدلوا نعمه الله كفرا)) وضع طاغوتها، يعنى پيشوايان ضلالت امتهاى گذشته و امت اسلام را بيان مى كند. به دليل اينكه مى فرمايد:((و احلوا قومهم دار البوار : سرانجام كار، قوم خود را به هلاكت كشانيدند)) كه به خوبى اشعار دارد كه اينها افرادى متنفذ بودند، كه از آنها شنوايى داشتند.
و مقصود از اينكه مى فرمايد ((نعمت خدا را مبدل به كفر كردند)) اين است كه شكر نعمت خدا را مبدل به كفران نمودند.پس در حقيقت كلمه شكر حذف شده ، و تقدير آيه چنين بوده :((بدلوا شكر نعمه الله كفرا)).
بنابراين ، معناى آيه اين مى شود:آيا به پيشوايان و روساى ضلالت ، چه در امتهاى گذشته و چه در امت خودت نمى نگرى كه چگونه شكر نعمت خدا را مبدل به كفران كرده ، و مردمى هم پيرويشان نمودند.و در نتيجه هم خود و هم مردم خود را به هلاكت و شقاوت و آتش ‍ كشاندند؟.


و مراد از حلول دادن در دار البوار، جاى دادن آنان در آتش شقاوت و بدبختى است نه كشته شدن در دنيا و حتى آيه ، آنهايى را هم كه هنوز كشته نشده اند.و نمرده اند و به آتش دوزخ نرفته اند، شامل مى شود.

علاوه بر اين ظاهر آيه بعدى هم كه مى فرمايد:و جعلوا لله اندادا ليضلوا عن سبيله قل تمتعوا فان مصيركم الى النار)) كه ظاهر آن اين است كه ، ضمير جمع در آن (واو در فعلهاى جعلوا و ليضلوا) به كفار نامبرده در اين آيه بر مى گردد.و معلوم است كه وقتى ضمير به افراد مذكور در آيه قبل ، برگشت خطاب ((قل تمتعوا)) به باقيماندگان از كفار است ، كه در روز فتح مكه زنده بودند.و تهديد قطعى ايشان به شقاوت و بدبختى مسلم بدون استثناء مى باشد.


وَ جَعَلُوا للَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلُّوا عَن سبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكمْ إِلى النَّارِ
كلمه ((انداد)) جمع ((ند)) و به معناى مثل است .و مقصود از آن ، معبودهايى است كه كفار از ميان ملائكه و جن و انس به جاى خدا براى خود، اتخاذ كردند.


● انگيزه اصلى مشركين در شرك ورزيدن به عمد و اختيار

و اگر مشركين با اعتراف به اينكه آفريدگار همه جهان و جهانيان و حتى بتها و ارباب ايشان خدا است با اين وصف بت را مانند خداوند قرار دادند، از اين جهت بوده است كه ايشان بتهاى خود را الهه خود مى خواندند، به اين معنا كه پاره اى از تدابير عالم را به آنها نسبت داده ، آنگاه بخاطر طمع به خيرات و ترس از شرشان آنها را پرستش ‍ مى نمودند(
مشركين هم ، با داشتن بصيرت در امر توحيد و بدون هيچ غفلت و اشتباهى از روى عمد و اختيار چنين انحرافى را مرتكب شده بودند.آرى ، عمدا اشتباه كردند تا از اين راه مردمى را به بندگى و بردگى خود وادار نموده ، و ايشان را از راه حق و فطرت منحرف كنند تا اموالشان را بربايند.به همين جهت در اين آيه ، علت بت پرستى آنان را اينگونه تعليل مى كند كه مى خواستند مردم را از راه خدا منحرف كنند.آنگاه دنبال اين تعليل رسول خود را دستور مى دهد كه به ايشان هشدار دهد راهى كه مى روند به آتش دوزخ منتهى مى شود، و جز آن بازگشت ديگرى ندارند: ((بگو از كار خود بهره بگيريد كه بازگشت شما به سوى آتش ‍ است )).


تفسير الميزان


ابراهیم:30
وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ
بارزگان: و براي خدا همتاياني [از بُت‌ها يا مقدسان ديني يا شخصيت‌هاي سياسي] قرار دادند تا [با پل زدن ميان خود و خدا و نقش متولي‌گري، مردم را] از راه او گمراه سازند. بگو: [اين چند روزه عمر را] برخوردار باشيد كه سرانجامتان [=عاقبت اين خانه خرابي‌ها] به سوي آتش است.

9
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: مروري بر نعمتهاي خدا


معناى ((سخر لكم الفلك )) و سخر لكم الانهار))

تسخير كشتيها براى مردم به معناى آن است كه آن را وسيله نفع بردن مردم در مقاصدشان قرار دهد، به اين صورت خود آنان و بارهايشان را از جايى بجاى ديگر حمل كند بدون اينكه متوقف شوند، و يا در آب فرو روند.
و اما اينكه بعضى گفته اند ((تسخير كشتيها براى بشر به معناى قدرت دادن بشر بر ساختن و به كار بستن كشتى است ، و منظور اين است كه خداوند بشر را به چنين طريقه اى آشنا نمود)) معنايى بعيد است ، چون ظاهر از تسخير چيزى براى ايشان ، اين است كه خداوند در آن چيز تصرفى بكند، و آن را موافق با مقاصد و منافع بشر قرار دهد، نه اينكه در خود انسان تصرف كند، و دل و فهم او را ملهم به ساختن آن چيز بنمايد.
طبع كلام اقتضاء دارد كه بفرمايد:((و سخر لكم البحر لتجرى فيه الفلك بامره و سخر لكم الانهار : دريا را براى شما مسخر نمود)). تا كشتى ها در آن آمد و شد كنند، و رودخانه ها را براى شما مسخر نمود.ولى اينطور نفرمود، بلكه به عكس فرمود ((كشتى ها را براى شما مسخر كرد تا به امر خدا در دريا آمد و شد كنند)) چون در ميان نعمت هاى دريائى ، كشتى چشم گيرترين آنها است ، نه اينكه منحصر به آن باشد و شايد همين جهت باعث شده كه مطلب را به عكس بفرمايد، چون مقام گفتار، مقام شمردن نعمتها است ، و نعمت كشتى چشم گيرتر است ، هر چند كه نعمت دريا بزرگتر است .
و اگر جريان كشتى در دريا را به امر خدا نسبت داده با اينكه ظاهرا علتهاى طبيعى ، از قبيل باد و بخار و ساير عوامل طبيعى آن را به جريان در مى آورند به اين منظور بوده كه بفهماند خداى تعالى يگانه سببى است كه هر سبب ديگرى به او منتهى مى گردد.
و مقصود از ((انهار)) در جمله ((سخر لكم الانهار)) آبهاى جارى است كه در مكانهاى مختلف زمين جريان دارد.و تسخير ((انهار)) به اين است كه آنها را رام بشر كند، تا بشر براى آشاميدن و شستشو و بر طرف كردن كثافات و امثال آن ، از آن بهره مند شود.


سخَّرَ لَكُمُ الشمْس وَ الْقَمَرَ دَائبَينِ وَ سخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النهَارَ
راغب مى گويد:كلمه ((داب )) به معناى ادامه سير است ، وقتى گفته مى شود((فلان داب فى السير دابا)) معنايش اين است كه فلانى همچنان راه را ادامه داد، در قرآن كريم هم در آيه ((و سخر الشمس و القمر دائبين )) به همين معنا آمده و نيز داب به معناى عادت هميشگى و مستمر است بطورى كه دائما بر يك حال بماند، در قرآن آنجا كه فرموده :((كداب آل فرعون )) به اين معنا است .يعنى مانند عادت فرعون كه سالها بر آن جريان داشت و معناى آيه روشن است .

تفسير الميزان

در ايه 34 سوزه ابراهيم منظور از انكه هرچه سئوال كرديد، خداوند عطا كرد، چيست؟

وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ابراهیم:34
و [با نهادن اراده و انگيزه برای خواستن، در وجودتان، و اجابت آن خواسته ها] از هرآنچه طلب كرديد به شما داد 33 و اگر بخواهيد نعمت‌هاي خدا را بشماريد، نتوانيد. به راستي كه انسان [با نديده گرفتن اين نعمات] بسي ظالم [به نفس خويش] و ناسپاس است.

______________
33- اين سخن عيناً در آية 18 سوره نحل (16:18) ، با تفاوتي در انتهاي آن تكرار شده است؛ سورة كهف «غفور و رحيم» بودن پروردگار را مطرح كرده و سوره نحل، «ظلوم كفار» بودن انسان را، ظلم در تمثيل زيباي قرآني، همچون ميوه ندادن درخت است، درختي كه يكسره مصرف كنندة آب، خاك، نور وهواي طبيعت است، اگر ميوه ندهد، ظلم كرده و حق خود را به جاي نياورده است. انساني كه مسخر بودن زمين و آسمان، درياها و نهرها، خورشيد وماه، شب و روز و بي نهايت بودن نعمات خدا برخود را ناديده مي‌گيرد و دعوت شيطان را لبيك مي‌گويد، بزرگترين ظلم و ناسپاسي را مرتكب شده است.


32- سئوال، در خواسته‌هاي زباني خلاصه نمي‌شود؛ بلكه درخواست و طلبي است كه همة نيازهاي جسمي و روحي انسان را شامل مي‌شود، اصولا همة موجودات جهان، از جماد و گياه و حيوان، يكسره دست نياز به سوي آفريدگارشان بلند كرده و در حال سئوال‌اند و خدا هرلحظه در شأن و كاري است [رحمن 29 (55:29) - يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ] و اين قُوت و غذائي كه خدا درعناصر درون خاك قرار داده، يكسان براي همه موجودات درخواست كننده [سائلين] فراهم است [فصلت 10 (41:10) - وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَهِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ]. با اين تفاوت كه حيوانات مطابق غريزة از پيش تعيين شده، به زبان ضمير خود درخواست‌هاي غريزي مي‌كنند، و انسان به بركت موهبت اختيار و استعدادي كه خدا از روح خود در او دميده، بسي فراتر از غرائز و تا بي‌نهايت سئوال و درخواست دارد! و خداوند مهربان نيزكه همه جهان هستي را در دسترس خواسته‌هاي نامنتهاي او [البته مشروط به تلاش و احراز قدرت علمي و صنعتي] قرار داده است: [لقمان20 (31:20) - أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ] دعاي او اجابت مي‌كند. [آيات 65 حج (22:65) و 10 فصلت (41:10) نيز در همين ارتباط است].
اين امتياز انسان برديگر موجودات، همان فضيلت «دعا»، به معناي عمومي طلب و درخواست است كه موهبتي انحصاري مي‌باشد. به سخن حكيمانه امام علي(ع) در نامه به فرزند بزرگوار خود، مسألت يا دعا، كليد گشودن جهان هستي است:
«بدان خداوندي كه گنجينة آسمان‌ها و زمين به دست اوست، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را به عهده گرفته است و از تو خواسته تا از او بخواهي تا عطايت كند و از او طلب رحمت كني تا برتو بگستراند و ميان تو و خود هيچ واسطه‌اي قرار نداده و تو را به كسي وانگذاشته تا نزد او شفاعتت كند.... خداوند كليدهاي خزائن خود را با رخصتي كه در «مسألت» [دعا و درخواست] به تو داده، در دستان تو نهاده است تا هر زمان كه خواستي درهاي رحمتش را با دعا بگشائي....» [نهج البلاغه نامه 31]

______________
33- اين سخن عيناً در آية 18 سوره نحل (16:18) ، با تفاوتي در انتهاي آن تكرار شده است؛ سورة كهف «غفور و رحيم» بودن پروردگار را مطرح كرده و سوره نحل، «ظلوم كفار» بودن انسان را، ظلم در تمثيل زيباي قرآني، همچون ميوه ندادن درخت است، درختي كه يكسره مصرف كنندة آب، خاك، نور وهواي طبيعت است، اگر ميوه ندهد، ظلم كرده و حق خود را به جاي نياورده است. انساني كه مسخر بودن زمين و آسمان، درياها و نهرها، خورشيد وماه، شب و روز و بي نهايت بودن نعمات خدا برخود را ناديده مي‌گيرد و دعوت شيطان را لبيك مي‌گويد، بزرگترين ظلم و ناسپاسي را مرتكب شده است.

تفسير بازرگان

پاسخ 2
معناى آيه اينگونه مى شود كه :هيچ انسانى در رابطه با انسانيتش ‍ به هيچ نعمتى محتاج نمى شود مگر آنكه خداوند آن را بر آورده مى كند حال يا همه آن را، و يا بعضى از آن را.و خلاصه براى نوع انسان هيچ حاجتى زمين نمى ماند هر چند كه ممكن است افرادى از انسان محتاج بوده و حتى سوال هم كرده باشند ليكن حاجتشان بر آورده نباشد.
اين معنى را جمله ((اجيب دعوه الداع اذا دعان )) تاييد مى كند.و ما در تفسير آن گفتيم كه خداى تعالى دعاى دعا كننده خود را رد نمى كند مگر آنكه در حقيقت دعاء نباشد، و يا اگر دعاء هست ، دعاى از خدا نباشد، و يا تنها از خدا نباشد، و چه بسيار مى شود كه آدمى زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويى است ، ولى نوع انسان دچار هذيان و بيهوده سرايى نمى شود، و هيچگاه مرتكب نفاق و دوروئى نمى گردد، و جز خداى سبحان رب و پروردگار ديگرى نمى شناسد.در نتيجه هر وقت به حاجتى برخورد، از او به معناى حقيقى كلمه درخواست و سوال مى كند، و از خود او هم سوال مى كند نه از غير او.و لذا مى بينيم تمامى حوائجش بر آورده است ، و همه سوالاتش داده شده و تمامى دعاهايش مستجاب است .
آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه ((من )) در جمله ((من كل ما سالتموه )) ابتدائيه است و معنايش اين است كه آنچه كه خداى تعالى مى دهد از است كه سوال مى كنند، حال چه همه آنها باشد، و چه بعضى از آنها.

و اگر كلمه ((من )) تبعيضى مى بود چنين معنا مى داد كه :خداى تعالى در هر سوالى ، بعضى از آن را مى دهد.و حال آنكه مى بينيم واقع بر خلاف آن است ، و خداوند در پاره اى موارد بعضى از خواسته ها را مى دهد و در مواردى همه آنرا عطا مى كند.همچنان كه اگر مى فرمود:((و اتيكم كل ما سالتموه : و همه آنچه از او بخواهيد مى دهد)) نيز بر خلاف واقع بود.

و همچنين اگر مى فرمود:((و اتيكم مما سالتموه )) باز صحيح نبود، چون معنايش اين مى شود كه خداوند بعضى از خواسته ها را استجابت مى كند و بعضى را استجابت نمى كند و به كلى رد مى نمايد.علت اينكه اين معنا صحيح نيست اين است كه آيه شريفه در مقام امتنان است و اين معنا با امتنان تناسب ندارد.
كوتاه سخن ، معناى آيه چنين است .((خداى تعالى به نوع انسان آنچه كه خواسته است مرحمت فرموده ، و هيچ حاجتى نمانده مگر آنكه بر آورده ، و بر مى آورد، حال يا همه آنها و يا از هر يك مقدارى را كه حكمت بالغه اش اقتضاء داشته باشد)).

در اين جمله به اين معنا اشاره شده كه نعمتهاى خدا از محدوده عدد و شماره بيرون است و در نتيجه انسان نمى توانند نعمتهايى را كه خداى تعالى به او ارزانى داشته بشمارد.

چگونه مى توان نعمتهاى خدا را شمرد و حال آنكه عالم وجود با تمامى اجزاء و اوصاف و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوسته اند و هر يك در ديگرى اثر دارد و وجود يكى متوقف بر وجود ديگرى است ، نعمتهاى خدا هستند، و اين معنا قابل احصاء نيست .
و شايد همين معنا باعث شده كه نعمت را به لفظ مفرد بياورد و بفرمايد:((نعمه الله )) چون هر چه در عالم وجود دارد نعمت او است ، و در چنين موردى براى نشان دادن زيادى نعمت احتياجى به جمع نيست چون هر چه با او برخورد مى كنيم نعمت او است ، البته مراد از ((نعمه )) جنس آن است كه در نتيجه از نظر معنا با جمع فرقى نمى كند.


((ان الانسان لظلوم كفار كفار)) - به فتح كاف به معناى كثير الكفران است يعنى كسى كه بسيار كفران مى ورزد بخود ستم مى كند و شكر نعمت هاى خدا را بجا نمى آورد و همچنان كفران مى كند تا آنكه كفران ، كار او را به هلاكت و خسران منتهى مى سازد، و ممكن است معنايش اين باشد كه به نعمت هاى خدا زياد ظلم مى كند، يعنى شكرش را بجا نياورده كفران كند.
اين جمله با اينكه استينافى و مستقل است ، مطالب قبلى را هم تاكيد مى كند، زيرا كسى كه در گفتار ما پيرامون نعمتهاى خدا و چگونگى دادن آنها به انسان تامل كند قطعا خواهد فهميد كه انسان ، بخاطر غفلتش از اين همه نعمت ظلم به خودش نموده و نعمتهاى خدا را كفران مى نمايد.

تفسير الميزان

پاسخ 3:

وَءَاتَـلـكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلُْتمُوهُ وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَآ إِنَّ الاِْنسَـنَ لَظَـلُومٌ كَفَّارٌ _…_34_

و برخى از همه ى آنچه از او خواستيد به شما داد، و اگر نعمت خدا را شماره كنيد، نمى توانيد آن را به شمار آوريد. بى گمان انسان، بى امان ستم پيشه اى بسى كفران كننده است. _…_34_
آيه 34 ـ «مِن» در "مِن كُلِّ ما سَألُتموه" براى تبعيض و بيانگر اين است كه خداى رحمان و رحيم در دو بعد رحمت همگانى و ويژه اش برخى از آنچه درخواست كرده ايم به ما عنايت فرموده اعم از آنچه خود آگاهيم و يا آنچه مورد سؤال اصلى و ناخودآگاه است مانند سؤالات فطرى و عقلى، چنانكه "يَسئَلُه مَن فى السّماوات و الارض كل يوم هو فى شأن" (55:29) كه اين پرسش را برمبناى نياز جهان شمول همگانى دانسته و در هر صورت انسان كه برگزيده آفريدگان است: و "أنتُمُ الفُقَراءُ الى اللهِ وَاللهُ هو الغنىّ الحَميد" (35:15) او را سراپا نياز مطلق در برابر غنى مطلق خوانده است.

تفسير فرقان
10
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم:

قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خِلَالٌ ﴿۳۱﴾
به بندگان مؤمنم بگو: نماز را بر پا دارند، و از آنچه روزی آنان کرده ایم، پنهان و آشکار، انفاق کنند، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه پیوند دوستی و رفاقت.


چرا در ايه 31 سوره ابراهيم مومنان فقط به نماز و انفاق امر شدند؟

جمله ((يقيموا الصلوه و ينفقوا)) بيان از راه خدا است و در معرفى راه خدا، تنها به اين دو اكتفاكرد، چون ساير وظائف و دستورات شرعى كه هر يك به تناسب خود، شأنى از شئون حيات دنيوى را اصلاح مى كند - عده اى از قبيل نماز ميان بنده و پروردگار او را، و عده اى نظير انفاق ، ميان بنده با بندگان ديگر را اصلاح مى نمايد - همه از آن دو ركن ، منشعب مى شوند.

و دو جمله ((يقيموا)) و ((ينفقوا)) از اين نظر مجزوم (بدون نون ) آمده اند كه در جواب امر و مقول قول حذف شده قرار گرفته اند و تقدير كلام چنين است :((قل اقيموا الصلوه و انفقوا...، يقيموا الصلوه و ينفقوا....)).

انفاقى كه در آيه شريفه آمده انفاق معينى نيست ، بلكه مطلق انفاق در راه خداست ، چون سوره مورد بحث مكى است و در مكه هنوز آيه اى در باره زكات معين اسلامى نازل نشده بود.و مقصود از انفاق سرى و علنى اين است كه انفاق بر مقتضاى ادب دينى انجام گيرد، آنجا كه ادب ، اقتضاى پنهان بودن را دارد، پنهانى انفاق كنند و هر جا كه ادب ، علنى آن را مى پسندد، علنى بدهند، به هر حال ، مطلوب از انفاق اين است كه هر گوشه و شأنى از شئون اجتماع كه در شرف فساد و تباهى است اصلاح شود، و بر جامعه مسلمين خللى وارد نيايد.


تفسير الميزان

11
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: نكات تفسيري دعاي ابراهيم پس از ساخت كعبه


ابراهیم:35
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ
و [و به ياد آر] آنگاه كه ابراهيم [در مناجات و دعاي خود] گفت: پروردگارا، اين شهر [=دره مكه؛ در دل قبائل ستيزه جو و غارتگر] را امنيّت بخش و من و فرزندانم را [درساية امنيّت بندگي خودت] از پرستش بُت‌ها دور بدار.
______________
34- هرچند قِدمت «بيت العتيق»، آنچنان كه گفته‌اند، از زمان آدم(ع) آغاز مي‌شود، اما اين بنا كه آزاد از مالكيت خصوصي، نخستين خانه‌اي است كه براي «مردم» [ناس] در دل دره‌اي دور از آبادي ساخته شده است [آل‌عمران 96 (3:96) ]، در طول تاريخ در اثر سيلاب‌ها و ساير عوامل طبيعي تخريب شده و ابراهيم(ع) به الهام و راهنمائي الهي مأموريت يافته بود بر شالوده‌هاي باقيمانده از كعبه، آنرا بازسازي و احياء كند. ابراهيم(ع) هنگام بالا آوردن قاعده‌هاي خانه به كمك فرزند جوانش اسمعيل [بقره 127 (2:127) ]، همچون بنّايان امروز، زمزمه‌هائي با خداي خويش زيرلب مي‌كرد كه قرآن بخش‌هائي از آن را در اين سوره و سوره‌هائي ديگر نقل كرده است؛ در اين دعا دو نوع امنيّت از خدا طلب كرده است: امنيت بيروني [از شرّ شيطان صفتانِ اهل قتل و غارت] وامنيّت دروني [از شرّ شيطان نفس و شرك در عبادت]. اين دو درخواست كه همچون دو سوره انتهائي قرآن [ناس و فلق]، از دو نوع شرّ سخن مي‌گويد عبارتند از:
1- اين [مكان و مدرسه و كانون توحيد در ميان قبائل مشرك] را شهري امن بگردان [امنيت بيروني]،
2- من و فرزندان مرا [به عنوان خادمان اين خانه از شيطان و پرستش] بُت‌ها دور بدار [امنيت دروني].
تا امنيّت و آزادي نباشد، نه اقتصادي رونق مي‌يابد و نه علم و هنر و دينداري واقعي توسعه پيدا مي‌كند در نظامات استبدادي خدا هم آزادانه و عارفانه پرستيده نمي‌شود.



ابراهیم:37
رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ

پروردگارا، من [هاجر و يكي] از فرزندانم را در دره‌اي فاقد [استعداد] زراعت [=بي آب و علف]، نزد بیت‌الحرام تو سكونت داده‌ام؛ 36 پروردگارا، تا صلات [=خداجوئي دور از شرك و رويكرد توحيدي] را بلند دارند؛ 37 پس دل‌هائي از مردمان را به سوي ايشان مشتاق گردان و [در چنين سرزمين خشك و تفتيده] از ثمرات روزي‌شان بخش، باشد تا شكر نعمت گذارند.

______________
36- به گفتة مؤرخين، «سارا» كه نازا بود، كنيز خود «هاجر» را به همسرش ابراهيم هديه مي‌دهد تا فرزندي براي او بياورد. اسمعيل از هاجر متولد مي‌شود و سالياني بعد، سارا نيز به معجزة الهي، اسحق را به دنيا مي‌آورد. ابراهيم در هجرت به سرزمين مكه، نيمي از خانوادة خود [هاجر و اسمعيل] را همراه مي‌آورد تا اين كانون توحيد را براي بندگان مؤمنش تميز و طاهر نگه دارند [بقره 135 (2:135) ] و توليّت آن را به عهده گيرند. به اين ترتيب به بركت امنيّت خانه، در فقدان امكانات كشاورزي و دامداري، پايه‌هاي اوليه تجارتي با قبائل اطراف و زوّاري كه به تدريج وارد مي‌شدند، بنا گذاشته مي‌شود. [بهترين توصيف از وضعيت جغرافيائي مكه را دربخشي از خطبة 192 نهج البلاغه، معروف به قاصعه مي‌توان يافت].

37- براي نماز خواندن نيازي نبوده ابراهيم(ع) همسر و فرزندش را از سرزمين آباد بابل هجرت دهد و آنها را در دره‌اي تنگ و تفتيده رها سازد! اگر غرض همين خواندن نمازهاي به عادت درآمده يوميه بوده باشد، در همان شهر و ديار هم كه مي‌توانستندآن را به جاي آورند، دراين صورت بقيه روز را بايد چه مي‌كردند؟ جز آنكه مأموريت آن مادر و فرزند، در مقام خادمان نخستين، به اصطلاح آب و جارو كردن و اداره اين كانون توحيد براي به پا كردن و بلند داشتن ياد و نام خدا، كه همان معناي صلات و روح نماز است، در دل سرزمين شرك زده عربستان بوده است؟

38- دعاي بسيار بليغ و لطيفي است؛ تهوي اليهم، همان هواي آنها را كردن است! هوي، همان شوق و اشتياق و تمايل است؛ اگر به انگيزه شيطاني باشد، «هواي نفس» ناميده مي‌شود كه مذموم است، واگر به شوق كعبه و ديدار دل باشد، حال و هواي خدائي محسوب مي‌شود.

39- در سرزمين خشك و لم يزرع مكه، در ساية امنيّت حريمي كه به فرمان خدا براي كعبه و شهر وضع شده بود، و حرمتي كه براي ماه‌هاي حرام [در ممنوعيت جنگ و جدال] وجود داشت [توبه 36 (9:36) ]، قبايل اطراف در ايام حج و عمره كالاها و ارزاق خود را براي داد و ستد در اين مكان عرضه مي‌كردند و به بركت امنيت، آسايش و شكوفائي اقتصادي پديد آمد و تجارت رونق گرفت و مكه به بازار مكاره و تنها مركزتجارتي شبه جزيره عربستان تبديل گرديد. اين چنين بود كه دعاي ابراهيم تحقّق يافت.

منظوراز دعاي ابراهيم كه مرا مقيم الصلاه قرار بده چيست؟

ابراهیم:40 رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ
پروردگارا، مرا برپادارنده صلات [=ارتباط با خدا و رويكرد به او] بگردان و همچنین فرزندانم را 42 اي پروردگارمان، اين دعا را بپذير. 43

پاسخ 1:

آيه 40 ـ "اجعلنى مقيم الصلوة" در دعاى ابراهيم، بدين معنى نيست كه حضرتش پيش از اين بر پا دارنده نماز نبوده، بلكه مقصود اقامه رسالتى نماز است، چنان كه "و من ذريتى" گواه است، زيرا اصل بر پادارى نماز بايد موردش تمامى ذريه و غير ذريه ابراهيم و كل مكلفان باشند، روى اين اصل اين خود اقامه رسالتى نماز است كه با تأييدى وحيانى در حد اعلا و والا نسبت به ابراهيم و ذريه رسالتيش انجام گيرد

تفسير فرقان
______________
42- اصطلاح اقامه [برپا داشتن] در قرآن، بيش از همه دربارة کلمة «صلوه» به کار رفته است که بعضاً تصور کرده‌اند معنای به پاي ايستادن و قائم شدن دارد، اما با توجه به موارد ديگر، مثل: اقامه وزن [سنجش]، اقامه قسط [عدالت]، اقامه شهادت [گواهی دادن]، اقامه وجوه [هدف‌داری در راه حق] و... معلوم می‌شود اقامه کردن بيش از معنای ظاهری، معنای اهميت دادن و جدی گرفتن و رعايت کردن دارد. يعنی ارتباط با خدا [صلات] را نبايد همچون برخی ارتباطات، بی‌اهميت و سَرسَری گرفت. اين مهم‌ترين رويکرد آدمی به سوی آفريدگار جهان هستی است.

43- جملة «التماس دعا» درفرهنگ ديني ما بسيار معمول است، اما از «التماسِ قبول دعا»! چندان خبري نيست، اولي از مردم براي اجابت دعاهاي مادّي است، دومي از خدا براي اجابت دعاهاي معنوي. در نوع اول ما كاري نمي‌كنيم، التماس مي‌كنيم ديگران براي ما دعا كنند، در دومي ما كار خود را كرده‌ايم، توفيق و نتيجه دادنش را از خدا التماس مي‌كنيم.

در قرآن سه بار فعل «تَقَبّل» [قبول كن] تكرار شده است و در هر سه مورد، بنده كار خود را با نهايت اخلاص انجام داده، فقط قبول خدا را آرزو مي‌كند؛ اولينش همين آيه است كه ابراهيم(ع) دعا مي‌كند خدا او و فرزندانش را از به پادارندگان نماز قرار دهد، مورد دوم نيز دعاي ابراهيم(ع) است آن گاه كه با تجديد بناي كعبه به كمك اسمعيل، از خدا التماس مي‌كند تلاش آنها براي تأسيس اين كانون توحيد را قبول كند و اين مكان را بلند و بارور سازد [بقره 127 (2:127) - وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ] و بالاخره سومين مورد هنگامي است كه مادر مريم فرزندي را كه در رحِم دارد نذر مي‌كند تا خادم عبادتگاه خدا باشد و التماس مي‌كند پروردگارش اين هديه معصوم را بپذيرد [آل عمران 35 (3:35) - إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ]. جالب اين كه هر دو آيه فوق با جمله: «إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» ختم شده و پيش از آيه 40 سوره ابراهيم (14:40) نيز جملة «إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ» آمده است كه بر يقين آنان به شنوائي كسي كه او را مي‌خوانند دلالت مي‌كند.

تفسير بازرگان

ايا ابراهيم براي ازر مجددا درخواست غفران كرد؟
ابراهیم:41
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
اي پروردگارمان، مرا، و والدين مرا، و ديگر مؤمنان را در روزي كه حساب برپا مي شود بيامرز. 44

______________
44- جمعاً چهار آيه درباره استغفار ابراهيم(ع) براي پدرش در قرآن آمده است كه هركدام از زاوية مستقلي به اين مسئله نگاه مي‌كند؛ اولين اشاره در سال 6 بعثت، وعده او را براي چنين آمرزشي مطرح كرده است [مريم 47 (19:47) - قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا]،
اشارة دوم در سال 12 بعثت، وفاي به عهد ابراهيم(ع) را براي اين آمرزش خواهي نشان مي‌دهد [ابراهيم 41 (14:41) - رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ]،
در سومين اشاره 8 سال بعد، در سال 7 هجري، در ابتدا تأكيد مي‌كندكه پيامبر و مؤمنين شايسته نيست براي مشركيني كه از رفتارشان مسلم شده كه دوزخي هستند، از خدا طلب آمرزش كنند، هرچند از خويشاوندان باشند، آنگاه براي رفع سوء تفاهم نسبت به آمرزش خواهي ابراهيم(ع) براي پدرش، تأكيد مي‌كند كه اين استغفار به دليل قولي بود كه به او داده بود. به اين ترتيب معلوم مي‌شود اهميّت وعده نزد خدا تا كجا اهميت دارد!! [توبه 113 (9:113) و 114- مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ. وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ ِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ]

و بالاخره در سال 10 هجري بار ديگر اين استثنا را مورد تأكيد قرار مي‌دهد و با جزئيات بيشتري ضرورت صراحت در مواضع اعتقادي را تبيين مي‌كند تا حق و باطل مخلوط نگردند [ممتحنه 4 (60:4) - قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ].

تفسير بازرگان

آيه 41 ـ «لِوالِدَىَّ» به هنگام پيرى ابراهيم(عليه السلام) است كه مدت ها پيش آزر مرده بود و اين خود دليلى است براينكه در اين دعا والد همان پدر حقيقى اوست و نه آزر، زيرا "ما كان لِلنَّبىِّ و الّذينَ آمنوا أن يَستَغفِروا لِلمُشرِكينَ وَلَو كانوا اُولى قُربى مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُم أصحابُ الجَحيمِ. وَماكان استِغفارُ اِبراهيمَ لِأبيهِ اِلّا عَن مَوعِدَة وَعَدَهَا اِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أنّه عَدُوٌ للهِ تَبَرَّأ مِنهُ اِنَّ ابراهيمَ لَاَوّاهٌ حليم" (9:114 ـ 113) اين آيه استغفار پيامبر و مؤمنان را براى مشركان حرام دانسته و درباره استغفار ابراهيم(عليه السلام) نسبت به آزر كه در آياتى أب و پدرخوانده معرفى شده مى فرمايد: اين استغفار كه "واغفِر لِأبى اِنَّه كان مِنَ الضّالّين" برحسب وعده اى بود كه ابراهيم به آزر داده بود كه "سَأستَغفِرُ لَك ربّى" و اين وعده هم برمبناى "واهجُرنى مَلِيّاً" بود كه پس از «لَأجُمَنَّك» براى ابراهيم چنان وانمود شد كه آزر از تهديدش به سنگباران صرف نظر كرده و فعلا مهلتى به او داده، كه برداشت ابراهيم با علاقه مفرطش به هدايت آزر اين بود كه وى را در تفكر ديد و احتمال داد كه از پايداريش در شرك تا اندازه اى صرف نظر كرده باشد و روى همين جهت هم براى او طلب مغفرت كرد ولى چون ديد كه آزر برخلاف اين گمان همچنان به بت پرستى و بت سازى تا آخر عمر ادامه داد و به همان حالت شرك جان سپرد، ديگر براى او استغفار نكرد كه "تَبَرَّأ منه" داراى دو بعد ربانى و رسالتى است: بعد ربانى اش اِخبار به ترك اين استغفار است و بعد رسالتى اش اينكه ابراهيم نيز برحسب اين اخبار ربانى ديگر براى آزر استغفارى نكرد
و اينجا "رَبّنااغْفِر لى و لِوالِدَىّ" پس از ساليان دراز از مرگ آزر، تصريحى است به استغفار براى پدر و مادر اصلى اش و اگر مقصود از اين والد همان آزر باشد اين پيام ربانى درباره اين رسول بزرگوار باطل خواهد بود، پس «والد» همان پدر اصلى است و «أب» هم در لغت پدر اصلى نيست بلكه اعم از والد است كه در جاهايى از قرآن به عمو هم اطلاِق شده است.

در پاسخ اينكه چرا عموى ابراهيم در قرآن به نام «أب» آمده بايد گفت: چون ابراهيم(عليه السلام) در كودكى پدر اصلى اش (تارخ) را از دست داده بود و عمويش آزر به جاى پدرش سرپرستى اش را بر عهده داشت به اين جهت به «أب» تعبير شده است و اين خود بيانگر عمق توحيدى ابراهيم است كه در عين سرپرستى اين بت پرست بت ساز از همان آغاز با وى به مخالفت پرداخت.

تفسير فرقان


-در سوره های قبل به دفعات شرح گفتگوها و اقدامات ابراهیم برای دعوت قومش به توحید و ترک شرک و غیرخداپرستی ارایه گردیده است. و بیان شد که او پس از نجات از اتشی که بخاطر شکستن بتها در ان انداخته شد، آن سرزمین را بخاطر اعلام برائت از انها و بتهایشان ترک کرد. لذا پس از بنای کعبه از خداوند درخواست می کند که خودش و نسلش را از بت پرستی دور نگهدارد. در ایه 37 هم هدف از اسکان همسر و فرزندش در مکه را اقامه صلاه معرفی میکند یعنی که مصداق رفتار و عمل ایجابی نفی شرک، اقامه صلات است.

-مشابه آیات 35-37 در ایات 126-128 سوره بقره هم بیان شده است که اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا امنا وارزق اهله من الثمرات.....ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک....که مربوط به زمان بنای خانه کعبه است. بنظر میرسد ایات سوره ابراهیم مربوط به زمان ترک مکه توسط ابراهیم باشد.
بلد: قطعه محدودی از زمین خواه اباد باشد یا نباشد (التحقیق)

-در ایه 39 به دو فرزند ابراهیم یعنی اسماعیل و اسحاق اشاره شده است. در ابتدای سوره اشاره کوتاهی به قوم بنی اسراییل که ذریه اسحاق هستند اشاره شد که شکرگزار نعمات خدا باشند و در ایات 35-37 به ذریه اسماعیل اشاره شد که ابراهیم برای موحد بودن انها دعا کرده بود.

- در سوره نوح هم از زبان نوح به خداوند راجع به اضلال کثیری از مردم توسط بتها اشاره شد وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا مشابه جمله ابراهیم ع در ایه 36 رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ

- در آیه 36 از زبان ابراهیم فرزندانش به دو گروه تقسیم شدند: پیروان ( من تبعنی) و نافرمانان (من عصانی) .در سوره نوح هم همین تقسیم بندی مشاهده شد: قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا {21}نوح گفت پروردگارا آنان (قومم) نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود {21}

- در ایه 41 ابراهیم برای والدینش و مومنین درخواست غفران الهی میکند . در سوره نوح هم از زبان نوح، چنین بیان شد: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا {28}

-در ایه 10از زبان مخالفان انبیا بیان شد که تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا یعنی رسولان میخواهند ما را از دین نیاکان ما برگردانند. در این فراز خداوند به دین ابراهیم و دعای او برای نسلش که موحد باشند اشاره کرده است. با توجه به اینکه در فراز اول پیامبر مامور تبلیغ برای اعراب مکه و اطراف آن شد و انها هم از نسل ابراهیم بودند، خدا دین نیای بزرگ انها یعنی ابراهیم را توحید معرفی کرده است. تا با انها به روش خودشان هم محاجه کرده باشد.

سید کاظم فرهنگ

12
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره ابراهيم

بيان آيات حضرت ابراهيم

اين آيات بعد از تذکري که در آيات گذشته يعني از آيه و اذ قال موسي لقومه اذکروا نعمة الله عليکم اذ انجيکم من آل فرعون ... به بعد مي‏داد ، براي بار دوم نعمتهايي را تذکر مي‏دهد ، و نخست نعمتهايي را که خداي سبحان به عموم بندگان مؤمنش - که همان بني اسرائيل از ولد ابراهيم باشند - داده يادآوري مي‏کند و سپس نعمتهاي ديگرش را که به دودمان ديگر از نسل ابراهيم يعني فرزند اسماعيل ارزاني داشته خاطرنشان مي‏سازد ، و آن نعمتها عبارتست از همان چيزهايي که ابراهيم (عليه‏السلام) در دعاي خود از خداي تعالي درخواست نموده و گفته بود رب اجعل هذا البلد آمنا ... که يکي از آنها طلب توفيق بر اجتناب از بت‏پرستي و يکي نعمت امنيت مکه و يکي تمايل دلها به سوي اهل مکه و يکي برخورداري آنان از ميوه‏ها ، و غير آنست ، و همه آنها بدين جهت که عزيز و حميد بودن خدا را اثبات کند ، خاطر نشان شده است .

و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا .
يعني بياد آور آنوقتي که ابراهيم چنين و چنان گفت .
کلمه هذا اشاره به مکه است - که خدا روز به روز بر حرمتش بيفزايد .
خداي تعالي نظير اين دعا را بطور مختصر در جاي ديگر حکايت کرده و فرموده : و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و اليوم الآخر قال و من کفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير .

علت اختلاف تعبير در دعاي ابراهيم ع : هذالبلد و هذا بلدا امنا آيا يك دعاست يا دو بار؟

ممکن هم هست از اختلافي که ميان اين دو نقل و دو حکايت هست که از يکي تعبير کرده به اجعل هذا بلدا آمنا - اين را شهر امني قرار ده و از ديگري تعبير کرده به اجعل هذا البلد آمنا - اين شهر را ايمن کن چنين استفاده شود که ابراهيم خليل (عليه‏السلام) دو نوبت اين دعا را کرده ، يکي موقعيکه مکه صورت شهر به خود نگرفته بوده و بار ديگر موقعي که به صورت شهر در آمده بود ، چون ابراهيم (عليه‏السلام) مکرر به مکه و به سرکشي هاجر و اسماعيل رفته بود .
و آن وقت که اسماعيل و مادرش را در آنجا اسکان داد و به سرزمين فلسطين برگشت ، و براي نوبت دوم به ديدن آنها رفت ديد که قوم جرهم دور فرزندش را گرفته و به وي روي آورده‏اند ، در اين موقع از خداي تعالي خواسته است که اين محل را شهري امن قرار دهد - چون شهر نبود - و مؤمنين از اهلش را از ثمرات روزي فرمايد .
و آن وقت که سرزمين مزبور را به صورت شهري ديده از خداي خواسته است که اين شهر را محل امني قرار دهد .

يکي از مؤيدات احتمال مذکور اختلافات ديگري است که در اين دو آيه به چشم مي‏خورد .
در آيه بقره براي اهل شهر دعا کرده و برخورداري از ثمرات را خواسته است ، ولي در آيات مورد بحث برخورداري ثمرات به اضافه چند چيز ديگر را تنها براي ذريه خود خواسته است .
و بنا بر اين ، مي‏توان فهميد که اين آيات که حکايت دعاي ابراهيم (عليه‏السلام) است آخرين مطلبي است که قرآن کريم از کلام و دعاي ابراهيم نقل مي‏کند .
و نيز مي‏توان جزم کرد بر اينکه ابراهيم (عليه‏السلام) اين دعا را بعد از اسکان اسماعيل و هاجر و جمع شدن قبيله جرهم و ساختن خانه کعبه و پديد آمدن شهري به نام مکه به دست ساکنينش در آنجا ، کرده است .
و فقره‏ هاي اين آيات همه دليل و مؤيد اين احتمال است .
و بنا بر اينکه اين احتمال را نپذيريم و بگوييم هر دو دسته آيات يک حکايت است و ابراهيم يک بار دعا کرده بوده آنوقت بايد بگوييم از جمله رب اجعل ... چيزي حذف شده و تقديرش چنين است : رب اجعل هذا البلد بلدا آمنا - پروردگارا اين شهر را شهر امني قرار ده .

چيزي که هست در يک نقل مشار اليه هذا حذف شده و در نقل ديگر موصوف حذف شده تا کلام کوتاهتر شود .
و مقصود از امنيتي که آن جناب درخواست کرده امنيت تشريعي است ، نه تکويني .

و همانطور که در تفسير همين مطلب در سوره بقره گفتيم مقصود اين است که قانوني امنيت اين شهر را تضمين کند ، نه اينکه هر که خواست امنيت آن را بر هم زند - مثلا - دستش بخشکد ، و همين امنيت - بر خلاف آنچه شايد بعضي توهم کرده باشند - نعمت بسيار بزرگي و بلکه از بزرگترين نعمتهايي است که خداوند بر بندگان خود انعام کرده است .
چون اگر قدري در همين حکم حرمت و امنيت قانوني که ابراهيم به اذن پروردگارش براي اين شهر تشريع نموده دقت کنيم ، و اعتقادي که مردم در طول چهار هزار سال به قداست اين بيت عتيق داشته و تا امروز هم دارند ارزيابي کنيم ، آن وقت مي‏فهميم که چه خيرات و برکات ديني و دنيوي نصيب مردم آن و نصيب ساير اهل حق که هواخواه اين شهر و مردم اين شهر بوده و هستند شده است .


اگر به تاريخ هم - که قطعا آنچه را ضبط نکرده بيش از آني است که ضبط نموده - مراجعه کنيم خواهيم ديد که اهل اين شهر از چه بلاهايي که ديگر شهرها ديده‏اند مصون مانده‏اند ، آن وقت مي‏فهميم که همين امنيت تشريعي مکه چه نعمت بزرگي بوده که خدا نصيب بندگان خود کرده است .

منظور از دعاي ابراهيم در دور ماندن از پرستش بتها چيست؟ ايا به معناي اجبار است؟

و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام رب انهن اضللن کثيرا من الناس ... غفور رحيم .

وقتي گفته مي‏شود جنبه و يا اجنبه به اين معنا است که آن را دور کرد .
و درخواست ابراهيم از خداي تعالي که او را از پرستش بتها دور گرداند ، پناهندگي او است به خداي تعالي از شر گمراه کردني که او به بتها نسبت داده و گفته است : رب انهن اضللن ... .
و پر واضح است که اين دور کردن هر جور و هر وقت که باشد بالأخره مستلزم اين است که خداي تعالي در بنده ‏اش به نحوي از انحاء تصرف بکند .
چيزي که هست اين تصرف به آن حد نيست که بنده را بي اختيار و مجبور سازد و اختيار را از بنده سلب نمايد ، چون اگر دور کردن به اين حد باشد ديگر چنين دور بودني کمالي نيست که شخصي مثل ابراهيم (عليه‏السلام) آن را از خدا مسالت نمايد .

پس برگشت اين دعا در حقيقت به همان معنايي است که قبلا خاطر نشان شده بود که : يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت ... و آن اينکه : هر چه از خيرات چه فعل باشد و چه ترک ، چه امر وجودي باشد چه عدمي ، همه نخست منسوب به خداي تعالي است و پس از آن منسوب به بنده‏اي از بندگان اوست ، بخلاف شر که چه فعل باشد و چه ترک ، ابتداء منسوب به بنده است ، و اگر هم به خدا نسبت مي‏دهيم آن شروري را نسبت مي‏دهيم که خداوند بنده‏اش را به عنوان مجازات مبتلا به آن کرده باشد - که بيانش مفصل گذشت .
پس اجتناب از بت‏پرستي وقتي عملي مي‏شود که خداوند به رحمت و عنايتي که نسبت به بنده ‏اي دارد او را از آن اجتناب ) دوري ( داده باشد .
و خلاصه ، صفت اجتناب داشتن از بت‏پرستي صفتي است که بنده بعد از تمليک خداي تعالي مالک آن مي‏شود ، و مالک بالذات آن تنها خداست .
همچنانکه هدايت راه يافتگان نيز از خود ايشان نيست ، بلکه خداوند به ايشان تمليک نموده .
خداي تعالي آن را بالذات مالک است و بنده به تمليک خدا مالک آن مي‏شود ، نه اينکه هدايت خدا چيزي و هدايت بنده چيز ديگري باشد .

کوتاهترين و ساده ‏ترين بياني که اين معنا را افاده کند عبارتي است که در کلمات اهل بيت عصمت (عليهم‏السلام) آمده که فرموده ‏اند : خداوند بنده خود را موفق به عمل خير و يا ترک عمل زشت مي‏کند .
پس خلاصه کلام اين شد که : منظور از جمله و اجنبني درخواست صنعي است از خدا در ترک بت‏پرستي ، و به عبارت ديگر از خداي خود درخواست مي‏کند که او را و فرزندانش را از پرستش بتها نگهداري نموده ، و در صورتي که خود آنان بخواهند به سوي حق هدايتشان کند ، و اگر از او خواستند تا دين حق را افاضه‏شان فرمايد افاضه‏شان بفرمايد ، نه اينکه ايشان را حفظ بکند ، چه اينکه خودشان خواهان اين حفظ باشند و يا نباشند ، و دين حق را افاضه‏شان بکند ، چه اينکه خود آنان خواهان آن باشند و يا نباشند - اين است معناي دعاي آن جناب .
و از آن فهميده مي‏شود که نتيجه دعا براي بعضي از کساني است که جهت ايشان دعا شده هر چند که لفظ دعا عمومي است ، و ليکن تنها در باره کساني مستجاب مي‏شود که خود آنان استعداد و خواهندگي داشته باشند ، و اما معاندين و مستکبريني که از پذيرفتن حق امتناع مي‏ورزند دعا در حق ايشان مستجاب نمي‏شود .
و ما به زودي اين معنا را توضيح بيشتري مي‏دهيم ان شاء الله .

مطلب ديگر اينکه : ابراهيم (عليه‏السلام) در اين دعا براي خود و فرزندانش دعا مي‏کند و مي‏گويد : و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام و معلوم است که کلمه بني تمامي فرزنداني را که از نسل او پديد آيند شامل مي‏شود ، و آنها عبارتند از دودمان اسماعيل و اسحاق .

کلمه ابن در لغت عرب همانطور که بر فرزند بلا فصل اطلاق مي‏شود ، بر فرزندان پشتهاي بعدي نيز اطلاق مي‏شود ، همچنانکه قرآن کريم ابراهيم را پدر مردم عرب و يهود زمان رسول خدا )صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( خوانده و فرموده است : ملة ابيکم ابراهيم .
و اطلاق بني اسرائيل ) فرزندان يعقوب ( هم بر يهوديان عصر نزول قرآن - که بسيار است و شايد در چهل و چند جاي قرآن اطلاق شده باشد - از همين باب است .
پس ابراهيم (عليه‏السلام) در اين آيه دوري از بت‏پرستي را براي خودش و براي فرزندانش به آن معنا که گذشت مسالت مي‏دارد .
و اگر در تفريع خود تعبير تبعني را آورد ، با اينکه اتباع به معناي پيروي در راه است ، و همچنين کلمه اضلال را بکار برد که آن هم اشاره به راه دارد بدين منظور است که بفهماند مقصود از اتباع صرف پيروي در عقيده و اعتقاد به توحيد نيست ، بلکه در راه او سير کردن و سلوک طريقه او که اساسش اعتقاد به وحدانيت خداي سبحان است ، و خود را به دامن خداي تعالي انداختن و در معرض او قرار دادن است تا او وي را از پرستش بتها دور بدارد .

مؤيد اين مطلب جمله و من عصاني است که در مقابل جمله فمن تبعني قرارش داده ، چون در جمله مذکور عصيان را به خودش نسبت داده ، نه به خدا ، و نگفته است و من کفر بک - و هر که به خدائي تو معتقد نباشد ، و نيز نگفته و من عصاک - و هر که تو را عصيان کند ، همچنانکه در جمله اول هم نگفت : فمن آمن بک - هر که به تو ايمان آورد ، و يا فمن اطاعک - هر که تو را اطاعت کند ، و يا فمن اتقاک - هر کس که از تو بپرهيزد ، و امثال آن .

پس معلوم مي‏شود که مقصود از پيروي او ، پيروي از دين و دستورات شرع او است - چه دستورات مربوط به اعتقادات و چه مربوط به اعمال - همچنانکه مقصود از عصيان او ، ترک سيره و شريعت و دستورات اعتقادي و عملي اوست .
کانه خواسته است بگويد : هر که در عمل به شريعت من و مشي بر طبق سيره من ، مرا پيروي کند او به من ملحق است و به منزله فرزندان من خواهد بود ، و من اي خدا از تو مسالت مي‏دارم مرا و ايشان را از اينکه بت بپرستيم دور بدار ، و هر که مرا در عمل به شريعتم نافرماني کند و يا در بعضي از آنها عصيان بورزد ، چه از فرزندانم باشد و چه غير ايشان ، خدايا او را به من ملحق مفرما ، و من از تو درخواست نمي‏کنم که او را هم از شرک دور بداري ، بلکه او را به رحمت و مغفرت خودت مي‏سپارم .
از اين بيان چند نکته معلوم مي‏شود : يکي اينکه جمله فمن تبعني فانه مني و من عصاني فانک غفور رحيم تفسير جمله قبلي است که عرض مي‏کرد و اجنبني و بني ان نعبد الاصنام .

به اين معنا که مراد از فرزندان را که در آيه قبل بود توسعه و تخصيص مي‏دهد .

فرزندان خود را به عموم پيروانش تفسير نموده ، و فرزندان واقعي خود را به همان پيروان تخصيص زده و عاصيان ايشان را از فرزندي خود خارج مي‏کند .
و کوتاه سخن ، ابراهيم (عليه‏السلام) پيروان بعدي خود را به خود ملحق مي‏سازد و عاصيان را هر چند که از فرزندان واقعيش باشند به مغفرت و رحمت خدا مي‏سپارد .
قرآن کريم هم اين معنا را در جاي ديگر گوشزد کرده و مي‏فرمايد : ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا ... .
اين توسعه و تضييق ، و تعميم و تخصيص ، از ابراهيم خليل (عليه‏السلام) نظير مطلبي است که از مجموع گفته‏هاي او و پروردگارش - بنا به حکايت قرآن کريم - استفاده مي‏شود که در سوره بقره عرض مي‏کند : و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و اليوم الآخر قال و من کفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير ، چون در اين آيه نخست رزق را براي اهل مکه مسالت مي‏دارد و سپس همين مسالت خود را به مؤمنين ايشان اختصاص مي‏دهد ، و خداي تعالي در پاسخش همان درخواست را تعميم داده تا شامل کفار هم بشود .
نکته دومي که ممکن است از کلام ابراهيم (عليه‏السلام) استفاده شود اين است که در باره پيروانش عرض کرد از من است و اما نسبت به آنها که عصيانش کنند سکوت کرد ، و اين خود ظهور دارد در اينکه خواسته است همه پيروانش را که تا آخر دهر بيايند پسر خوانده خود کند ، و همه آنهايي را که نافرمانيش کنند بيگانه معرفي نمايد ، هر چند که از صلب خودش باشند .
گو اينکه اين احتمال هم هست که خواسته است متابعين خود را پسر خوانده خود معرفي نمايد و نسبت به عاصيان خود سکوت کرده چون سکوت دلالت صريحي بر نفي ندارد .
سوم اينکه هر چند به طور صريح براي عاصيان خود طلب مغفرت و رحمت نکرد ، و تنها در جمله و من عصاني فانک غفور رحيم ايشان را در معرض مغفرت خداي قرار داد ، و ليکن کلامش بدون اشاره به اين جهت نيست که رحمت الهي را جهت ايشان هم خواسته است .
آري ، درست است که سيره و طريقه او آدمي را براي رحمت الهي و محفوظ ماندن از پرستش بتها آماده مي‏سازد ليکن چنان هم نيست که هر کس طريقه او را پيش گيرد معصوم و هر کس آن را ترک گويد به کلي از رحمتش مايوس شود ، چون اين مقدار از گناه مانع شمول رحمت حق نمي‏شود ، هر چند که مقتضي آن هم نيست .

و اگر خانه را به خدا نسبت داده از اين باب است که خانه مزبور براي منظوري ساخته شده که جز براي خدا صلاحيت ندارد ، و آن عبادت است .
و مقصود از محرم بودن آن ، همان حرمتي است که خداوند براي خانه تشريع نموده .

و اينکه گفته است : ربنا ليقيموا الصلوة غرض خود را از اسکان اسماعيل و مادرش بيان مي‏دارد که به انضمام جمله قبليش : بواد غير ذي زرع ، و جمله‏اي که دنبال آن آورد و گفت : فاجعل افئدة
من الناس تهوي اليهم و ارزقهم من الثمرات اين معنا را افاده مي‏کند که اگر در ميان نقاط مختلف زمين نقطه‏اي غير قابل کشت و خالي از امتعه زندگي - يعني آب گوارا و روييدنيهاي سبز و خرم و درختان زيبا و هواي معتدل و خالي از مردم - را اختيار کرد ، براي اين بوده که ذريه‏اش در عبادت خدا خالص باشند و امور دنيوي دلهايشان را مشغول نسازد .

فاجعل افئدة من الناس تهوي اليهم ... - کلمه هوي - به ضم هاء - به معناي سقوط است ، و آيه تهوي اليهم به معناي اين است که دلهاي مردم متمايل به سوي ذريه او شود بطوري که وطنهاي خود را رها نموده بيايند و پيرامون آنها منزل گزينند ، و يا حداقل به زيارت خانه بيايند ، و قهرا با ايشان هم انس بگيرند .

ربنا اغفر لي و لوالدي و للمؤمنين يوم يقوم الحساب .
ابراهيم (عليه‏السلام) با اين جمله دعاي خود را ختم نموده است .
و همانطور که قبلا هم گفتيم اين آخرين دعايي است که وي کرده ، و قرآن کريم از او نقل نموده است .
و اين دعا شبيه به آخرين دعايي است که قرآن از حضرت نوح (عليه‏السلام) نقل نموده که گفته است : رب اغفر لي و لوالدي و لمن دخل بيتي مؤمنا و للمؤمنين و المؤمنات .
اين آيه دلالت دارد بر اينکه ابراهيم فرزند آزر مشرک نبوده ، زيرا در اين آيه براي پدرش طلب مغفرت کرده است ، در حالي که خودش سنين آخر عمر را مي‏گذرانده ، و در اوائل عمر بعد از وعده‏اي که به آزر داده از وي بيزاري جسته است .
در اول به وي گفته : سلام عليک ساستغفر لک ربي و نيز گفته است : و اغفر لابي انه کان من الضالين و سپس از او بيزاري جسته است ، که قرآن کريم چنين حکايت مي‏کند : و ما کان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرء منه که تفصيل داستان آنجناب در سوره انعام در جلد هفتم اين کتاب گذشت .
و از جمله لطائف که در دعاي آن حضرت به چشم مي‏خورد ، اختلاف تعبير در نداء است که يکجا رب آمده و جاي ديگر ربنا .
در اولي بخاطر آن موهبت‏هايي که خداوند فقط به او ارزاني داشته است - از قبيل سبقت در اسلام و امامت - او را به خود نسبت داده .
و در دومي پروردگار را به خودش و ديگران نسبت داده ، بخاطر آن نعمتهايي که خداوند هم به او و هم به غير او ارزاني داشته است .


تفسير الميزان
13
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره ابراهيم: تهديد و انذار از دو عذاب دنيوي و اخروي؟

مجازات ظالمان به چه زماني موكول شده است؟ دنيا يا قيامت؟


وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ ﴿۴۲﴾

و خدا را از آنچه ستمکاران انجام می دهند، بی خبر مپندار؛ مسلماً [کیفر] آنان را برای روزی که چشم ها در آن خیره می شود، به تأخیر می اندازد.

مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ ﴿۴۳﴾

ـ [درآن روز] شتابان وسر به هوا [درحالي كه از وحشت] پلك چشم‌شان به هم نمي‌آيد و دل‌هایشان [از هول و هراس] فرو ريخته است[در عالم محشر گرد مي آيند].


و معناي اينکه فرمود : لا يرتد اليهم طرفهم اين است که از شدت هول و ترس از آنچه مي‏بينند قادر نيستند چشم خود را بگردانند .
و معناي افئدتهم هواء اين است که از شدت و وحشت قيامت دلهايشان از تعقل و تدبير خالي مي‏شود .
و يا به کلي عقلشان را زايل مي‏سازد .
و معناي آيه اينست که : تو از اينکه مي‏بيني ستمکاران غرق در عيش و هوسراني و سرگرم فساد انگيختن در زمينند مپندار که خدا از آنچه مي‏کنند غافل است ، بلکه ايشان را مهلت داده و عذابشان را تاخير انداخته براي فرا رسيدن روزي که چشم‏ها در حدقه از حرکت باز مي‏ايستد ، در حالي که همينها گردن مي‏کشند و چشمها خيره مي‏کنند و دلهايشان دهشت زده مي‏شود و از شدت موقف ، حيله و تدبير را از ياد مي‏برند .
اين آيه براي ستمکاران انذار و براي ديگران جنبه تسليت را دارد .


تفسير الميزان_

46- «مُهْطِعِينَ» از ريشة «هطع»، با شتاب از بيم يا بيزاري به سوي مقصدي روان شدن است. اين كلمه در آيه 8 قمر (54:8) [خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ] و آية 36 معارج (70:36) [فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ] نيز آمده است. «مقنعي» از «قنع»، به گفته اهل لغت، كسي است كه سر خود را از ترس به بالا گرفته و به خطر خيره شده است. در طبيعت دنيائي نيز گونه‌هاي متعددي به خصوص ازپروانه‌ها، ماهي‌ها، خرچنگ‌ها و لاك پشت‌هاي دريائي در فيلم‌ها مي‌بينيم كه وقتي در ساحل يا دريا سر از تخم در مي‌آورند، در ابعاد عظيم غير قابل شمارشي به سوي مقصدي كه غريزه مرموزشان حكم مي‌كند روان مي‌شوند. رستاخيز انسان نيز از اين جهت شباهت‌هائي با تجديد نسل برخي حيوانات دارد. اما در مقياسي ديگر. نگاه كنيد:

معارج 43 (70:43) و 44- وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَهَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ.

ق 44 (50:44) - يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّهٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ


47- اين تصاوير مجسّم‌كنندة وضعيت انساني است كه در برابر خطري مافوق تصور، آنچنان خيره شده كه پلك هم نمي‌زند و قلبش به تمامه فرو ريخته است. پناه بر ربّ غفور از آثار عذاب‌آور اعمال.

تفسير بازرگان

وَأَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ ﴿۴۴﴾
و مردم را از روزی که عذاب به سویشان می آید، هشدار ده. پس کسانی که ستم ورزیده اند، می گویند: پروردگارا! ما را تا [سرآمدی نزدیک؟ و] مدتی کوتاه مهلت ده تا دعوتت را اجابت کنیم، و از پیامبرانت پیروی نماییم. [ولی به آنان گویند:] شما نبودید که پیش از این سوگند یاد می کردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟!


و انذر الناس يوم ياتيهم العذاب ... اين آيه انذار بعد از انذار است که البته ميان اين دو انذار از دو جهت تفاوت است : جهت اول اينکه انذار در دو آيه قبلي انذار به عذابي است که خداوند براي روز قيامت آماده کرده است ، و اما انذار در اين آيه و ما بعد آن ، انذار به عذاب استيصال دنيوي است ، و از شواهدي که بر اين معنا دلالت دارد جمله فيقول الذين ظلموا ربنا اخرنا الي اجل قريب ... است .
و از همينجا روشن مي‏شود اينکه بعضي گفته‏ اند منظور از اين روز ، روز قيامت است وجهي ندارد .
و همچنين اينکه بعضي ديگر گفته ‏اند منظور از آن ، روز مرگ است .

جهت دوم اينکه انذار اول انذار به عذاب قطعي است که هيچ قدرتي آن را از ستمکاران و حتي از يک فرد ستمکار بر نمي‏گرداند ، بخلاف انذار دومي که هر چند از امت ستمکار بر نمي‏گردد ولي از يک فرد قابل برگشت است ، و لذا مي‏بينيم که خداي تعالي در انذار اولي تعبير به و انذر الناس کرده ، و در دومي فرموده فيقول الذين ظلموا ، و نفرموده فيقولون .
و اين خود شاهد بر اين است که افرادي از عذاب دومي که همان عذاب استيصال است استثناء مي‏شوند .
آري ، مؤمنين هيچوقت به چنين عذابي که به کلي منقرضشان کند مبتلا نمي‏گردند ، و اين عذاب مخصوص امتها است که بخاطر ظلمشان بدان دچار مي‏گردند ، نه تمام افراد امت ، و لذا مي‏بينيم خداي تعالي مي‏فرمايد : ثم ننجي رسلنا و الذين آمنوا کذلک حقا علينا ننج المؤمنين .
و کوتاه سخن ، جمله و انذر الناس يوم ياتيهم العذاب انذار مردم به عذاب استيصال است که نسل ستمکاران را قطع مي‏کند .

و در تفسير سوره يونس و غير آن اين معنا گذشت که خداي تعالي در امتهاي گذشته و حتي در امت محمدي اين قضاء را رانده که در صورت ارتکاب کفر و ستم دچار انقراضشان مي‏کند ، و اين مطلب را بارها در کلام مجيدش تکرار نموده است .
و روزي که چنين عذابهايي بيايد روزيست که زمين را از آلودگي و پليدي شرک و ظلم پاک مي‏کند ، و ديگر به غير از خدا کسي در روي زمين عبادت نمي‏شود ، زيرا دعوت ، دعوت عمومي است ، و مقصود از امت هم تمامي ساکنين عالمند .

و وقتي به وسيله عذاب انقراض ، شرک ريشه کن شود ديگر جز مؤمنين کسي باقي نمي‏ماند ، آنوقت
است که دين هر چه باشد خالص براي خدا مي‏شود ، همچنانکه فرموده : و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الأرض يرثها عبادي الصالحون .

تفسير الميزان
14
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهيم: نكات تفسيري انتهاي سوره ابراهيم



فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ ابراهیم:47

پس هرگز مپندار كه خدا با رسولانش خُلف وعده كند، مسلماً خدا [در مقابله با نقشه‌ها و نيرنگ‌هاي كافران] شكست ناپذير و منتقم [=دفع كننده با عقوبت] است.


روحیه دادن به پیامبر(ص) و مسلمانان

سراسر مطالب این پاراگراف پر از مطالبی است که بطور کنایه­ای به پیامبر(ص) و مسلمانان روحیه می­دهد و اگر بخواهیم شرح دهیم طولانی خواهد شد، اما همین مقدار اشاره کافی است که بگوئیم: در این پاراگراف به مسلمانانِ تحت فشار و آزارِ آن روزها دلداری داده می­شود، و این دلداری از طریق تأکید و القای این نکته است که خداوند از حال شما آگاه است، و تأکید مذکور، در آیه­های 42 و 47 به واضح­ترین شکل پیداست.
در مرحله اول (آیات 42 تا 46) آنها را به قیامت ارجاع می­دهد که کافران در قبال این آزار و ناراحتیی که برشما روا میدارند عذاب اخروی را خواهند داشت.
در مرحله دوم (آیه 47) آنها را به پیروزی زمینی در این جهان نیز مژده می­دهد (اما باز هم به آخرت توجه می­دهد و پیگیر آیات قبل می­شود و با این بیان تلویحاً به مؤمنان آن روزها این مطلب را القاء می­فرماید که دلتان را بیشتر به آخرت خوش کنید تا به این جهان)


از آیه های 42 و 47 چنین فهمیده میشود که آنحضرت در درون ضمیر خویش این فکر را میکرده که چرا اینک که حجت بر همگان تمام شده، ولی سران و فعالان کفر کماکان دارند رفتار مالوف خویش را پی میگیرند، چرا خداوند این خیره سریِ آنان را بی پاسخ میگذارد؟

خداوند دغدغه خاطر آنحضرت را چنین پاسخ میدهد که متوجه باش که روش خداوند در باره تو و امت تو با روش او در باره انبیاء سلف و امت هایشان فرق میکند، و در باره تو و امتت کمتر به واکنش های اعجازی خواهد پرداخت و بیشتر به روش های انسانی و نتیجه بخش کردنِ تعالیمت از طریق بذل صبر و حوصله از سوی تو و پیروانت نظر دارد. لذا، ای پیامبر! تو نیز به هشدار بیشتر در باره قیامت بپرداز.


ابراهیم:48 يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ

روزي كه اين زمين [با همه دوامي كه بر آن مي‌پنداريد] به زميني ديگر تبديل شود 54 و آسمان‌ها نيز [متحول و دگرگون گردند] و همگان در پيشگاه [خداوند] يگانة چيره بر همه چيز، [از نهانگاه‌هاي خود در ذرات زمين] آشكار گردند.

قیامت در کجا اتفاق خواهد افتاد؟؟ ايا زمين كلا نابود ميشود؟ منظور از تبديل زمين چيست؟

در آیه 48 یکی از صفات جدید قیامت را باز می­گوید:
آیا این کره زمین بکلی از بین می­رود و وقوع قیامت در جای دیگری اتفاق می­افتد؟ و «محل حضور بشر در آنجا» را زمین قلمداد کرده؟
یا اینکه همین زمین فعلی تغییراتی چنان عمیق می­کند که دیگر بکلی از این حالت فعلی قابل بازشناسی نیست؟
با توجه به آیات سوره انشقاق و آیات دیگری که تاکنون در مجموعه «مرحله سوم» دیده­ایم شق دوم را ترجیح می­دهیم.

تفسير مرحوم گنجه اي

آيه 48 ـ "غَيرَ الارض" د راين آيه مانند سماوات به معناى تغيير كلى نيست كه زمين و آسمانهاى ديگرى پديد آيد بلكه اين مغايرت ـ و نه تبديلـ به معناى دگرگون شدن اينهاست كه كل كائنات در قيامت نخستين كه قيامت انفجارى است دگرگون شوند و سپس بر حسب آياتى ديگر، آسمان ها و زمينى نوين پديد آيد و كل مكلفان از نو زنده شوند.

تفسير فرقان

در تبديل زمين به غير ان تفاسير اختلاف دارند و منشا اين اختلاف در تفسير تبديل ، اختلاف رواياتي است که در تفسير اين آيه آمده است .
و اختلاف روايات در صورتي که معتبر باشند ، خود بهترين شاهد است بر اينکه ظاهر آيه شريفه مقصود نيست ، و اين روايات به عنوان مثل آمده است .

دقت کافي در آياتي که پيرامون تبديل آسمانها و زمين بحث مي‏کند اين معنا را مي‏رساند که اين مساله در عظمت به مثابه‏ اي نيست که در تصور بگنجد ، و هر چه در آن باره فکر کنيم - مثلا تصور کنيم زمين نقره و آسمان طلا مي‏شود و يا بلنديها و پستي‏هاي زمين يکسان گردد و يا کره زمين يک پارچه نان پخته گردد باز آنچه را که هست تصور نکرده‏ايم .

تفسير الميزان

ابراهیم:51

لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

تا خدا هركس را به تناسب دستاوردش جزا دهد، بي‌ترديد خدا سريع الحساب است.
______________

- در قرآن جمعاً 8 بار از «سريع الحساب» و 2 بار از «سريع العقاب» بودن خدا، عمدتاً در ارتباط با حکم او و جزای مکتسبات بندگان، ياد کرده است. برخی چنين پنداشته‌اند که تجلی اين صفت در روز داوری است و خدا با وجود کثرت بندگان در نسل‌های مختلف، در يک لحظه به حساب‌های ريز و درشت و نيک و بد همه بندگان رسيدگی می‌کند و برخلاف حسابرسی‌های دنيائی، تراکم امور، کار او را کند نمی‌سازد. اما به نظر می‌رسد اين صفت جاری و دائمی بوده و اختصاصی به قيامت نداشته باشد. يعنی هر کردار و رفتار آدمی، بلافاصله ثبت و ضبط می‌شود و نيازی به حسابرسی‌های بعدی همچون امور دنيائی نيست.

تفسير بازرگان

آيه شريفه نخست جزاي اعمال را در روز جزاء بيان نموده و سپس انتقام اخروي خدا را معنا مي‏کند و مي‏فهماند که انتقام او از قبيل شکنجه دادن مجرم بخاطر رضايت خاطر نيست ، بلکه از باب به ثمر رساندن کشته اعمال است .
و به عبارت ديگر از باب رساندن هر کسي به عمل خويش است .
و اگر اين معنا را با جمله ان الله سريع الحساب تعليل نموده ، براي اشاره به اين نکته است که پاداش مذکور بدون فاصله و مهلت انجام مي‏شود ، چيزي که هست ظرف ظهور و تحققش آن روز است .
و يا خواسته است بفهماند که حکم جزاء و نوشتن آن سريع و دوش به دوش عمل است الا آنکه ظهور و تحقق جزاء در قيامت واقع مي‏شود .


، آيات آخر سوره با آيات اول آن مرتبط و متطابق مي‏شوند .

در اول سوره فرمود : کتاب انزلناه اليک لتخرج الناس من الظلمات الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد - کتابي است که بر تو نازل کرديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از ظلمتها به سوي نور ، به سوي راه خداي عزيز و حميد بيرون آري و ما در ذيل آن گفتيم که مدلول آن مامور شدن رسول خدا )ص( به دعوت و تبليغ به سوي راه خداست بعنوان اينکه خدا پروردگار عزيز و حميد ايشان است ، و بدين وسيله مردم را از ظلمتها به سوي نور بيرون مي‏آورد .

حال اگر پذيرفتند و ايمان آوردند ، از ظلمتهاي کفر به سوي ايمان بيرون شده‏اند ، و اگر نپذيرفتند انذارشان کند ، و بر توحيد حق تعالي واقفشان سازد و جهلشان را مبدل به علم نمايد که اين خود نيز نوعي بيرون کردن از ظلمت به نور است ، و لو اينکه به ضرر آنها تمام مي‏شود ) چون انکار دعوت يک پيغمبر از روي جهل با انکار از روي علم و عمد يکسان نيست ( ولي در هر دو حال دعوت پيغمبر انذار مردم است .
چيزي که هست نسبت به عموم انذار و اعلام وحدانيت خداست ، و بس ، ولي نسبت به خصوص مؤمنين تذکر هم هست .

تفسير الميزان
15
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و تفسير سوره ابراهيم
روزهای خدا
«روزهای خدا» در آیه 5 یعنی روزهایی که «نعمتهای خدا» در آن روزها قوی­تر، غلیظ­تر، و آشکارتر ظاهر می­شود.

سربریدن پسران و زنده گذاشتن «زنان»
توضیح سر بریدن پسران و زنده گذاردن زنان در آیه 6 این است که چون در مقابل پسران ، نفرموده «دختران» و فرموده «زنان» و در مقابل سر بریدن پسران نفرموده ، دختران را به حال خود رها می­کردند بلکه فرموده «زنانتان را زنده می­خواستند» یعنی اینکه دستگاه فرعونی یک سیستم نظارتی قوی روی بنی­اسرائیل داشته و راجع به دختران کاری می­کرده که آنها نه تنها کشته نشوند ، بلکه بزرگ شوند و تربیت شوند و به مرحله «زنانگی» هم برسند . و این موضوع مربوط به یکی دو سال نمی­شده ، بلکه یک روش جا افتاده بوده که مدتهای طولانی اجرا می­شده است و اینطور هم نبوده که «همه پسران» را سر ببرند زیرا نسل آنها منقرض می­شده و نمی­توانستند به «زنان» آنها برسند .
از مطلب فوق فهمیده می­شود که فرعونیان «زنان» بنی­اسرائیل را مورد استفاده قرار می­دادند (مثلاً خدمت در قصرهایشان یا استفاده جنسی و غیره) اما کسانی که به این روش ظالمانه اعتراض می­کردند کشف و شناسایی و به روش سر بریدن ، کشته می­شدند .
چرا بنی­اسرائیل رضایت می­دادند «زنان»شان مورد استفاده فرعونیان قرار گرفته اما «پسران»شان سر بریده شوند؟ واضح است آنها تدریجاً قومی بی­غیرت شده بودند که به چنین بلایی دچار شدند و اگر از ابتدا از کیان خانواده خویش دفاع می­کردند به چنین خفت و خواریی دچار نمی­شدند.



رابطه پیامبران با قوم خویش در سه مرحله

لطفا توجه داشته باشید که مطلب این پاراگراف راجع به فاز نهایی عمر اقوام و تمدن ها است ، مثلا در مورد قوم نوح مربوط به فاز نهائی عمر تمدن قوم نوح است و حتما توجه دارید که نوح 950 سال در میان قوم خویش زندگی کرد و داستانهای مربوط به کشتی و طوفان و غیره مربوط به فاز آخر تمدن آنها است و مطلب این پاراگراف هم نوعی از «فلسفه تاریخ» و مربوط به آخر عمر تمدن ها است ، بطوریکه تمدن شان در حال فروپاشی بوده و قابل نجات نبوده مگر اینکه کلا روش زندگی شان را تغییر اساسی دهند.
با این پیش زمینه دعوت انبیاء و واکنش قوم در مقابل آنها در سه مرحله قابل بررسی است :
مرحله اول انکار و تکذیب بطور کلی
در این مرحله قوم مربوطه میگوید اساسا با کل تعالیمت مخالفیم (انا کفرنا بما ارسلتم به – آیه 9)
پیامبران در جواب پیام و ماموریت خویش را تحلیل میکردند و میگفتند آیا در باره خداوند که آفرینشگر آسمانها و زمین است شک دارید؟(ا فی الله شک؟ - آیه 10) (خوب ، معلوم است که در این مورد ش
کی ندارید و نداشتند) یا اینکه در این باره شک دارید که خداوند میخواهد به شما لطفی کند و موانع رشدتان را بردارد شکی دارید؟ (لیغفرلکم من ذنوبکم – آیه 10) (خوب ، معلوم است که در این مورد نیز شکی ندارید) یا اینکه در این باره شک دارید که این وضع فعلی تان قابل دوام نیست و باید اصلاح اساسی در آن صورت گیرد تا اساسا این تمدن تان ادامه حیات دهد (یوخرکم الی اجل مسمی – آیه 10)
مرحله دوم بهانه گیری و مطرح کردن موضوعات خارج از موضوع
قوم ها در جواب این سوال ها در می ماندند و برای خروج از بن بست به بهانه گیری می پرداختند که شما هم بشری مانند ما هستید (ان انتم بشر مثلنا – آیه 10) و اینکه میخواهید ما را از آنچه به آن عادت کرده ایم باز دارید (تریدون ان تصدونا عما کان یعبد آباونا – آیه 10) و اینکه اگر راست میگوئید باید معجزه ای بیاورید – فاتونا بسلطان مبین – آیه 10)
پیامبران جواب میدادند درست است که ماهم بشریم ، اما مورد لطف قرار گرفتیم و بما وحی میشود (آیه 11) و معجزه آوردن هم به اختیار ما نیست (آیه 11)
مرحله سوم تصمیم به برخورد فیزیکی و حذف
مخالفان پیامبران که از لحاط منطق و استدلال کم می آوردند زبان به تهدید و اجبار باز میکردند (آیه 13) که با این نوع برخورد به پایان کار خویش و هلاکت و انقراض میرسیدند . والبته عذاب آخرتشان سرجای خویش هست.


هم مستکبران و هم ضعیفان مقصرند
مسئولیت مستکبران این است که فرهنگ شهروند درجه 1 و درجه 2 را ابداع کردند و آن را تبلیغ کردند و دین را طوری تفسیر کردند که آن را توجیه کند و سپس از نتایج آن که استثمار انسانی باشد بهره بردند.
مسئولیت ضعیفان هم این بود که این فرهنگ را پذیرفتند ، و البته این پذیرش تدریجی بود و در اوائل کاملا قابل احتراز بود و میتوانستند در همان اوائل این فرایند با آن مقابله کنند.
(پیام این قسمت هم این است که ای مردم عادی ! به خدا توکل کنید و زیر پرچم پیامبرش بروید و خود را از این رابطه نادرست و ناحق آزاد کنید)

عقاید صحیح «ریشه­» های انسان می­باشند
تمثیل بسیار زیبای آیات 24تا27 اینطور مفهوم است که مؤمن چون در حقایق اساسی ریشه دارد بالنده است و کافر علیرغم جثه بزرگش چون در حقایق اساسی ریشه ندارد بجائی بند نیست و هر لحظه امکان نابودیش هست.
«قول ثابتِ» آیه 27 همان اعتقادات صحیح است که بوسیله آن در دنیا تثبیت می­شود که این ثبات او را به آخرت هم می­رساند.
در مثال مذکور اینطور مطرح شده که انسانِ دارایِ اعتقاد صحیح با این جهان «همخوان» است ، و بقیه بیگانه اند .

فلسفه تاریخ از منظری دیگر
خیلی آشکار است که «الذین» به سرانِ جوامع اشاره دارد و «جعلوا» به فرایند تغییر دادن قوانین که تقریبا در همه جوامع رخ میدهد اشاره میکند و «تمتعوا» به انگیزه آنان .
بنا براین آیات 28 تا 30 دارد به یکی از جنبه های «فلسفه تاریخ» اشاره میکند که طی یکی از شایع ترین مورد های آن ، برخی از سرانِ جوامع بشری (الذین)، با انگیزهء « به سوی خویش کِشیِ مواهبِ عمومی»، (تمتعوا) در دینِ متبوعِ جامعه، دستکاری مینمایند (جعلوا لله اندادا) و نتیجه کارشان هم دو چیز است: مسیر زندگی صحیح مردم را به مسیر غلط می اندازند (یضلوا عن سبیل الله) و مردم جامعه خویش را بدبخت میکنند (احلوا قومهم دار البوار) و راه برون رفت از این جریان هم آیه 31 است.


تردد بین «ربّ»ی و «ربّ»نا
در آیه های 35و36 خداوند را ربّ خطاب میکند و در آیه های 37 و 38 ربّنا و در آیه های 39 و 40ربّ، و در آیه 41 ربّنا.
چرا؟
اگر خوب دقت کنید می بینید که آنجا که رب من (ربی) خطاب یا ذکر میکند موضوعاتی را در نظر دارد که به خودش مستقیما ربط دارد، ولی آنجا که رب ما (ربنا) خطاب یا ذکر میکند موضوعاتی را در نظر دارد که علاوه بر خودش به کسانی دیگر نیز مربوط میشود.

مکه در آن زمان بیابان بود
به قرینه آیه 37، هنگامی که حضرت ابراهیم(ع) داشت اسمعیل(ع) را که هنوز نوزاد بود (و مادرش را) در مکه بجا می­گذاشت آنجا هنوز بیابان بود و لذا اینکه در آیه 35 گفته «این شهر» به این معنی است: «این بیابانی که به زودی شهر خواهد شد»
آیا بت گمراه می­کند؟
موضوع آیه 36 اشاره به ذهنیتی است که عده­ای داشتند و دارند که در جهان غیر از خداوند کسانی و چیزهایی را دارای اثر می­دانند و بت­ها را به عنوان نماد آن کسان یا چیزها می­سازند و لذا 6 کلمه اول آیه 36 به این معنی است که «پروردگارا عقیده مشرکانه، عده زیادی از مردم را گمراه کرده»

مرور كل سوره

در پاراگراف 1 میفرماید : رفتار خداوند نسبت به مردم لطف­آمیز است اما اگر کفر ورزند ممکن است قهرآمیز گردد ، و اینکه بعضي اقوام گذشته نسبت به پيامبران نافرماني کردند و سعی کردند با آنان مقابله کنند اما مغلوب شدند و در آخرت معذب خواهند بود و اینکه پیامبر ص دلگرم باشد که کارش درست است و مخالفانش در گمراهيند .

در پاراگراف 2 می فرماید : ای کافران ! دائما دارید از بینهایت نعمت های الهی استفاده می کنید ، آیا سزاوار است کفر بورزید؟ ای مردم! در جهنم علاوه بر عذاب­ها بین جهنمیان دعوا و بگومگو ، و در بهشت علاوه بر نعمـت­ها صلح و صفا حاکم است، و عقاید صحیح ، اصیل و مفید ، و عقاید غلط، بی­ریشه و بی­فایده­اند.
ای پیامبر! با اطمینان به ماموریتت برس، اینها درمقابل حق کاری ازپیش نخواهندبرد. کافران را به حال خود رهایشان کن و به ارشاد بیشتر پیروانت بپرداز.

در پاراگراف اخر ضمن یاد آوری راز و نیاز و مناجات و دعاهای ابراهیم(ع) و دغدغه خاطرهای او تلویحا میفرماید ای پیامبر! به جدّت ابراهیم نگاه کن که چگونه درآن شرایط نامساعد نیز ماموریت خویش راکاملا محکم و جدی دنبال کرد، لذا تو نیز از این شرایط که هر چه باشد به آن بدی نیست دلگیر مشو و رسالتت را به محکمی پی بگیر و نگران نباش، و به کافران راجع به آینده محتومشان هشدار بده و بیاد داشته باش که خداوند وعده­اش را عمل می­کند و کنترل هم دارد و این مطالب برای عموم مردم، حاوی هشدار و برای اشخاص مستعد خاص، حاوی اندرز است


از تفسير مرحوم جمال گنجه اي
16
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره براهيم: نكات تفسيري سوره ابراهيم از تفسير فرقان


آيه 3 ـ «يَستَحِبّون» و نه «يُحِبّون» دليل است بر اينكه دوست داشتن زندگى دنيا برمبناى ذاتيت و عقلانيت نيست، بلكه تكلفى نفسانى و شيطانى است كه در نتيجه "وَ يَصُدّون عَن سَبيلِ اللّه" راه خدا را بر خود و ديگران مصدود مى سازند "وَ يَبغُونَها عِوَجاً": و به كجى آن را جويا مى شوند كه به گونه اى وارونه وانمودش كنند و اين خود برخلاف برهان هاى درونى و برونى است.

آيه 4 ـ "بِلِسانِ قومِهِ" مقصود لغت امت رسول نيست، زيرا لغات امت هاى بسيارى از رسالت ها متفاوت است، مانند «اولوالعزم» كه رسالت هايشان جهانى است و درست است كه در ميان آنان مى باشند، ولى مردمانى ديگر كه داراى لغاتى ديگرند نيز امت ايشانند، بنابراين و بر مبناى لفظ «لسان» و نه لغت و همچنين "لِيُبَيّنَ لهم" مقصود از لسان رسالت بيانى است روشنگر كه همگان آنرا دريافت كنند و اصولا بين لغت و لسان به اصطلاح عموم من وجه است، گاه لغت، لغت همان كسانى است كه مورد دعوت هستند ولى چندان برايشان مفهوم نيست و گاه لسان لسانى است مانند لغت قرآن كه هم بهترين لغت و هم روشنترين لسان است و بالاخره "لِسان قومه ليبين لهم" لسان وحيانى، بيانگر و از هر بيانى برتر است. كسانى كه لغتشان همان لغت وحى است، آن را بى واسطه مى فهمند و ديگران به واسطه ترجمانش به خوبى آنرا دريافت مى كنند.


آيه 9 ـ در ضمير «هم» در "فَرُدّوا أيدِيَهُم فى أفواهِهم" احتمالاتى است كه تمامى آنها با مراتبشان مقصودند: 1 ـ در پاسخ بينات فرستادگان ربانى، اين نابكاران دست ها و نيروهاى آن شايستگان را به دهان هاشان برمى گرداندند بدين معنى كه نشانه ها و احكام ربانى آنان را با خشونت به آنها برگشت مى دادند و 2 ـ به عكس اين بزرگواران ايدى و ايادى كفر وضلالت را با بيّناتشان بر سروسامان اين نابكاران بازگشت مى دادند، در اين دو احتمال ضمير غايب «ردّوا» و «هم» در "أيدِيَهُم فى أفواهِهِم" به گونه اى متعاكس است، سومين احتمال اينكه اين بزرگواران بينات ربانى خود را كه ايدى و ايادى رسالتى شان مى باشد، پس از اينكه در اين نابكاران اثر نمى كرد به عنوان "أعرِضْ عَنِ المُشرِكين" به خود بازگشت مى دادند و احتمال مقابلش اينكه اين نابكاران كل نيروهاى خود را كه شايسته پذيرش حق است به جاى آنكه در دريافت حق مصرف كنند به خودشان و هواهاى نفسانيشان برگشت مى دادند كه اين خود معناى شقاِق است يعنى حساب ما با شما رسولان كلا جداست.
پاسخ فرستادگان در آيه بعد نمودار است كه آيا در آفريننده آسمانها و زمين بر مبناى فطرت توحيدى شكى وجود دارد؟ نه! تنها فطرت توحيدى براى شما مكلفان نيست بلكه براى كل آفريدگان نيز اين فطرت توحيدى پابرجاست كه "وَ اِنْ مِن شَىء الّا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلكِن لاتَفقَهونَ تَسبيحَهُم" (17:44) و اگر هم از اين فطرت هاى توحيدى چشم پوشى نكنند اينان كه خداى آفريدگار را باور دارند چگونه به سوى برخى از آفريدگان روانند و به خداى آفريدگار هرگز توجهى ندارند.

آيات 13 و 14 ـ اين دو آيه نويدى است مهم نسبت به دولت جهان شمول آخرين توسط حضرت قايم آل محمد(صلى الله عليه وآله) و "الذين كَفَروا" كل كفار تاريخ را در بردارد و نيز «رُسُلِهِم» شامل كل رسولان است كه اين دو نيرو كلا در طول تاريخ تكليف در برابر هم قرار گرفته اند و با صرف نظر از زمانها و مكانهاى گوناگون، سخنان اين دو گروه در برابر هم بيان شده و نتيجه كار نيز در آخر كار محقق شده است، كافران كلا به كل رسولان با هر چه تأكيد مى گفته اند كه شما را از زمينيان برون مى رانيم كه به معناى كشتن آنان يا دربه در كردنشان مى باشد، و بالاخره دعوت شما هرگز نقشى براى ما نخواهد داشت، يا دست كم بايستى در گروه ما و زير سلطه ما بدون هيچ گونه دعوتى قرارگيريد، يا همچون ما كافر شويد، و يا كلا سكوت اختيار نماييد، پاسخ وحيانى اين سخن از جانب خدا دو گونه نفى واثبات بود، نخست "لَنُهْلِكَنَّ الظّالمين" كه كل شما نابكاران را ناچيز خواهيم كرد كه يا در همين زمين تكليف نابودتان مى كنيم و يا اگر هم گروهى از شما ـ مانند برخى از يهوديان و نصرانيان و ديگران برحسب آياتى از قرآن ـ برجاى بمانند، كلا تحت سلطه حكومت جهان شمول ربانى قرار خواهند گرفت چنانكه «أغرَينا» و "ألقَينا بَينَهُمُ العَداوة و البَغضاء الى يومِ القيامة" نشانه برجاى ماندن گروهى از اينان و آنان تا آخرين زمان تكليف است و اين "لَنُهلِكَنَّ الظّالمين" كه هلاكت جمعى و يك جاى ستمكاران را مى نمايد در صورتى است كه آن ظالمان كه داراى محض كفر مى باشند و به تعبير رواياتى "مَن مَحَّضَ الكُفرمحضاً" هستند، مردگانشان در زمان رجعت زنده مى شوند و به ستمگران موجودشان در آن زمان مى پيوندند و يك جا به هلاكت مى رسند و با توجه به اينكه مقصود از اين ظالمان تهديدكنندگان رسالت ها و رسولان اند، هلاكت يهوديان و نصرانيان كه در دولت مهدوى(صلى الله عليه وآله) همچنان پاى برجايند هلاكت كلى نيست بلكه چنانكه اشاره شد غير معاندانشان تحت سلطه حكومت مهدوى(عج) خواهند بود.

اينان كه مورد هلاكت قرار مى گيرند: بعد سلبى اين جريانند، و بعد ايجابى آن "و لَنُسكِنَنَّكُمُ الارض" است كه وعده حتمى است با دو تأكيد ـ چنانكه در نفى هم دو تأكيد بود ـ كه كل رسولان را در همين زمين تكليف اسكان خواهيم داد و بر حسب حديث "مَن مَحَّضَ الايمانَ مَحضاً" اين رسولان ربانى و ساير مؤمنان كه سرچشمه ايمانند رجعت و حكومت خواهند كرد و تفاصيل آن حكومت ها در روايات فريقين به گونه اى متواتر وارد است.

غير از رجعت بالاستعداد يعنى خواهى نخواهى براى محض كفرو ايمان، رجعتى هم بالاستدعاء است كه ميانگين اين دو دسته مؤمنانى با درخواست از حضرت اقدس الهى رجعت خواهند كرد جز آنكه گروهى از مؤمنان طراز اول كه تالى تلو مقام عصمت اند جزو "مَن مَحَّضَ الايمانَ محضاً" خواهند بود چنانكه در آياتى مانند آيه نور تبيين خواهد شد.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضَ بِالْحَقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْق جَدِيد _…_19_
آيا نديدى ]: درنيافتى[ كه خدا به راستى آسمان ها و زمين را به حق آفريد؟ اگر بخواهد شما را مى برد و خلق تازه اى (به جايتان) مى آورد. _…_19
اين انسان آخرين كه آفرينش و خلافت او به جاى آن ناانسان هاست در اين آيه مورد تهديد است و اين تهديد تنها هشدارى از براى اين جريان است كه آنان در اثر شرّ زائدالوصفشان كلا منقرض گشتند چنانكه در آيه (2:30) توضيح داده شد و اگر شما هم چنان كنيد منقرض خواهيد شد.


وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿۲۲﴾
و شیطان [در قیامت] هنگامی که کار [محاسبه بندگان] پایان یافته [به پیروانش] می گوید: یقیناً خدا [نسبت به برپایی قیامت، حساب بندگان، پاداش و عذاب] به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم [که آنچه خدا وعده داده، دروغ است، ولی می بینید که وعده خدا تحقّق یافت] و [من] در وعده ام نسبت به شما وفا نکردم، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود، فقط شما را دعوت کردم [به دعوتی دروغ و بی پایه] و شما هم [بدون اندیشه و دقت دعوتم را] پذیرفتید، پس سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم، و نه شما فریادرس من، بی تردید من نسبت به شرک‌ورزی شما که در دنیا درباره من داشتید [که اطاعت از من را هم چون اطاعت خدا قرار دادید] بیزار و منکرم؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است.

اين سخن شيطان اعترافى بر نفى باطل و اثبات حق است كه اكنون در عالم تكليف به پيرامون تكليف از زبان شيطان عليه پيروانش گوشزد مى شود، چنانكه آيات و نشانه هايى ديگر از شيطنت هاى خود شيطان اين مطلب را با بياناتى گوناگون وانمود كرده است كه بالاخره شيطان نه هرگز برهانى دارد و نه هيچ سلطه اى ديگر، برهان و سلطه تنها با ساير مكلفان است كه با ناچيز گرفتن آنها خود را بدون هيچ برهان و سلطه اى تحويل شيطان مى دهند.

"قالَ الشيطان" هم نسبت به پس از مرگ است كه اين ماضى، مضارعى محقق الوقوع است و درثانى نسبت به گذشته هاى كل شيطنت هاست گرچه شيطان به اين حقيقت اعتراف ندارد ولى تمامى خواسته هاى باطلش از نظر فطرت و عقل و وحى نشانگر بطلان اوست، گر چه در جهان تكليف اين حقيقت بر معاندان و ساير مقصران ـ با كوتاهى كردنشان ـ روشن نيست، ولى در برزخ و به ويژه در قيامت شيطان اين جريان را از بلندگوى همگانى به زبانش اعتراف خواهد كرد.
"قُضى الأمر" هم برزخ و هم قيامت را در بردارد، جز آنكه برزخش تسلسلى است و قيامتش همگانى و يك جاست.
و آيا شيطان در شيطنت هاى عالم تكليف داراى مقام جمع الجمع است كه همگان را در هر زمان و زمينه اى گمراه مى كند؟ پاسخ اين است كه شيطنت هاى بزرگ و محورى مربوط به سرسلسله شياطين و شيطنت هاى فروتر مربوط به ذريه و دودمان شيطان است، پس شيطان هرگز داراى چنان مقامى نيست، و درثانى مقام جمع الجمع شيطانى هم ـ صورت امكانش ـ منزلتى براى شيطان نيست زيرا مقام جمع الجمعى هدايت گران وحيانى معصومان در برابرش مقام جمع الجمعى ضلالت گران شيطانى است و اين «قال» تحمل هر دو معنى را دارد "قضى الأمر" هم به معناى پايان تكليف است زيرا پيش از آن شيطان هرگز چنان سخنى نگفته تا از شيطنتش بكاهد ولى پس از عالم تكليف به ويژه روز رستاخيز چاره اى جز بيان اين حقيقت ندارد.
«أشرَكتُمون» ظاهراً همان شرك رسمى است زيرا عذاب اليم نيز براى ظالمان مربوط به مشركان رسمى و يا معاندانى ديگر است كه در زمره مشركان محسوبند.

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۳۶﴾ پروردگارا! آن [بت] ها بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کسی از من [که یکتاپرست و حق گرایم] پیروی کند، یقیناً از من است، و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت بسته به عنایت توست] زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.


آيه 36 ـ «أضْلَلْنَ»كه به معناى گمراه كردن بتها نسبت به بت پرستان است بدين معنى نيست كه اين بتان همچون طاغوتان مردمان را به سوى خود دعوت كرده اند، بلكه ناخودآگاه برحسب جهالت اينان موجب گمراهيشان شده اند.

آيه 40 ـ "اجعلنى مقيم الصلوة" در دعاى ابراهيم، بدين معنى نيست كه حضرتش پيش از اين بر پا دارنده نماز نبوده، بلكه مقصود اقامه رسالتى نماز است، چنان كه "و من ذريتى" گواه است، زيرا اصل بر پادارى نماز بايد موردش تمامى ذريه و غير ذريه ابراهيم و كل مكلفان باشند، روى اين اصل اين خود اقامه رسالتى نماز است كه با تأييدى وحيانى در حد اعلا و والا نسبت به ابراهيم و ذريه رسالتيش انجام گيرد


اين (قرآن) براى مردمان بلاغ و رسانه اى (وحيانى) است، و تا بدان هشدار داده شوند و بدانند كه خدا بى گمان معبودى يگانه است، و تا انديشمندان پندى بزرگ گيرند. _…_52_
آيه 52 ـ اينجا «و لِيُنذَروا» كه عطف به "بلاغٌ لِلنّاس" است دو بعد تخويف و ترغيب را شامل است كه "بلاغ للناس" رسايى برهان وحيانى قرآن براى تمام مكلفان است و در اين رسايى كسانى كه تجاهل و نارسايى مى كنند مشمول «و لِيُنذروا» هستند كه دست كم اگر به جهات رحمت ربانيه در انجام تكاليف توجهى ندارند، از عذاب خدا در آن هنگامه فراگير هراسناك شوند.


تفسير فرقان
17
ارسال شده :
about 4 Years ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member
تاریخ عضویت: 1390-2-31 17:53:20
ارسالها: 1256

تشکرها: 1 بار
50 تشکر دریافتی در 28 ارسال
ترجمه تدبر و فهم سوره ابراهیم: فراز بندی ،عصاره فرازها و درس سوره و نکات مهم تفسیری سوره ابراهیم


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ {1}
الف لام راء كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورى به سوى راه آن شكست ناپذير ستوده {1}
اللّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ {2}
خدايى كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و واى بر كافران (باین دعوت ) از عذابى سخت {2}
الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَـئِكَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ {3}
همانان كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند و مانع راه خدا مى‏شوند و آن را كج و منحرف مى‏خواهند آنانند كه در گمراهى دور و درازى هستند {3}
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ {4}
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان (و لغت) قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم {4}

عصاره فراز آیات 1-4: ای پیامبر قران را برتو فرستادیم تا مردم را از تاریکی به راه خدا خارج کنی. تو برای قومت (عرب زبانها) امر ما را تبیین کن. برخی هدایت را پذیرفته و برخی در گمراهی میمانند.کافران باین دعوت که دنیا را بر اخرت ترجیح داده و سایرمردم را از راه خدا باز میدارند عذاب شدید دارند.

نکات:
-اولین کاربرد عبارت خروج از ظلمات الی النور ، در سوره های ابراهیم 2 بار، بقره احزاب حدید طلاق مائده
- وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا : هود اعراف ابراهیم
-عذاب: ایات 2 6 7 17 21 22 44 7بار

-در سوره سبا خطاب به پیامبر: انا ارسلناک کافه للناس، سوره اعراف هم قل یا ایهاالناس انی رسول الله الیکم جمیعا
-خطابهای یاایهاالناس نیز از مرحله هفتم سوره یونس اغاز شد.
-تلفیق ایه 1 که وظیفه پیامبر را خروج مردم –الناس- از ظلمات به نور معرفی میکند با ایه 4 که نقش پیامبران را تبیین مفاد وحی برای مردم همزبانشان عنوان نموده، میتواند حاوی این نکته باشد که پیامبرخاتم نیز در این مرحله باید پیام خود را به همه عرب زبانان برساند . قبلا نیز گسترش تبلیغ در اطراف مکه به ایشان ابلاغ شده بود.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ {5}
و در حقيقت موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن كه قطعا در اين [يادآورى] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست {5}
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ {6}
و [به خاطر بياور] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت نعمت‏ خدا را بر خود به ياد آوريد آنگاه كه شما را از فرعونيان رهانيد [همانان] كه بر شما عذاب سخت روا مى‏داشتند و پسرانتان را سر مى‏بريدند و زنانتان را زنده مى‏گذاشتند و در اين [امر] براى شما از جانب پروردگارتان آزمايشى بزرگ بود {6}
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ {7}
و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد قطعا عذاب من سخت‏خواهد بود {7}
وَقَالَ مُوسَى إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ {8}
و موسى گفت اگر شما و هر كه در روى زمين است همگى كافر شويد بى‏گمان خدا بى‏نياز ستوده[صفات] است {8}

عصاره دسته آیات 5-8: موسی هم قومش را از ظلمت خارج و به نور هدایت کرد و انها را به شکرگزاری بر نعمت نجات از شر فرعونیان متذکر شد. وعده خداست که هر که شاکر باشد نعمات او را می افزاید و هر که کفران نماید عذاب شدید دارد و خدا بی نیاز از شکر یا کفرشماست.

نکات:
-شکر: ایات 7و 37، شکور:5
-نعمت: 28 6 34

-ایام الله چیست؟ در ایه 5 خدا به موسی امر میکند که قومت را به ایام الله متذکر شو در آیه 6 موسی هم قوم خود را به یاداوری نعمت خدا در نجات انها از فرعونیان متذکر میشود. لذا به نظر میرسد یکی از مصادیق ایام الله روز نعمت بخشی عظیم خدا و هلاکت دشمن و پیروزی اهل حق است. همچنین با توجه به عبارت أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ قبل از ذکرهم بایام الله، شاید بتوان گفت ایام الله روزهای خروج اقوام از ظلمت به نور است.
در خصوص خروج از ظلمت به نور نظر اکثر مفسران همان بعد هدایتی و معنوی در کلمات ظلمت و نور است اما مرحوم محمد الجابری انرا به شرایط زندگی مادی هم مرتبط میداند و با توجه به ایه 6، مصداق خروج بنی اسراییل از ظلمات به نور را رهایی از استبداد و ازار و شکنجه فرعونیان میداند.

-منظور از لازیدنکم، زیادی در چه چیز است؟ ایه 7 در ادامه آیه 6 و از جملات حضرت موسی به بنی اسراییل است. در ایه 6 موسی بنی اسراییل را به یاداوری نعمت خدا بر قوم یعنی نجات از ستم فرعونیان فرا میخواند ایه 7 یک قاعده کلی از جانب خداست که آثار شکر و کفران نعمتها را بیان میکند. لذا مراد ایات 6 و 7 دعوت بنی اسراییل به شکر گزاری در برابر نجات از فرعون میباشد. که نتیجه ان میتواند ازدیاد نفرات بنی اسراییل و توسعه نسل انها باشد چرا که کشتن پسرانشان توسط فرعونیان دیگر انجام نمیشود.

مصادیق مختلف کفر در سوره:
-کفر در ایه 2 کفران نعمت دعوت رسولان و کتاب الهی است.
کفر در ایه 7 در برابر شکر است به معنای ناسپاسی
کفر در ایه 8 کفران نعمت خدا بر بنی اسراییل در نجات از فرعون و عدم اطاعت از موسی است.
در ایه 9 انکار و کفر محتوای رسالت رسولان
در ایه 18 کفر به رب
ایه 22 کفر و انکار شیطان به اطاعت کافران از او
ایه 28 کفران نعمات خدا با جعل شریکان برای خدا تا مردم را گمراه کنند

أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ {9}
آيا خبر كسانى كه پيش از شما بودند قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ايشان بودند [و] كسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد به شما نرسيده است فرستادگانشان دلايل آشكار برايشان آوردند ولى آنان دستهايشان را [به نشانه اعتراض] بر دهانهايشان نهادند و گفتند ما به آنچه شما بدان ماموريت داريد كافريم و از آنچه ما را بدان مى‏خوانيد سخت در شكيم {9}
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَـمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ {10}
پيامبرانشان گفتند مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدى هست او شما را دعوت مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد گفتند شما جز بشرى مانند ما نيستيد مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد پس براى ما حجتى آشكار بياوريد {10}
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ {11}
پيامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نيستيم ولى خدا بر هر يك از بندگانش كه بخواهد منت مى‏نهد و ما را نرسد كه جز به اذن خدا براى شما حجتى بياوريم و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند {11}
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ {12}
و چرا بر خدا توكل نكنيم و حال آنكه ما را به راه‏هايمان رهبرى كرده است و البته ما بر آزارى كه به ما رسانديد شكيبايى خواهيم كرد و توكل‏كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند {12}
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّـكُم مِّنْ أَرْضِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ {13}
و كسانى كه كافر شدند به پيامبرانشان گفتند شما را از سرزمين خودمان بيرون خواهيم كرد مگر اينكه به كيش ما بازگرديد پس پروردگارشان به آنان وحى كرد كه حتما ستمگران را هلاك خواهيم كرد {13}
وَلَنُسْكِنَنَّـكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ {14}
و قطعا شما را پس از ايشان در آن سرزمين سكونت ‏خواهيم داد اين براى كسى است كه از ايستادن [در محشر به هنگام حساب] در پيشگاه من بترسد و از تهديدم بيم داشته باشد {14}
وَاسْتَفْتَحُواْ وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ {15}
و [پيامبران از خدا] گشايش خواستند و [سرانجام] هر زورگوى لجوجى ناکام و محروم (از آرزوهای خود) شد {15}
مِّن وَرَآئِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِن مَّاء صَدِيدٍ {16}
پيش روى او (جبار عنید) جهنم است و به او آبى چركين نوشانده مى‏شود {16}
يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِن وَرَآئِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ {17}
آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سويش مى‏آيد ولى نمى‏ميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد {17}

عصاره دسته آیات 9-17: اقوام قبل هم دعوت رسولانشان به خدا را کفران نموده با انها مخالفت کردند. اما انها و مومنان با توکل برخدا صبر کردند. در برابر تهدید کافران به اخراج انها یا ترک آیین شان نیز خدا هلاکت این ظالمین و جانشینی خداترسان را وعده داد. امران و حاکمان معاندحق ناکام و بی بهره از تلاشهای خود ماندند و در جهنم هم عذاب غلیظ خواهند داشت.

عصاره دسته آیات 5-8: موسی هم قومش را از ظلمت خارج و به نور هدایت کرد و انها را به شکرگزاری بر نعمت نجات از شر فرعونیان متذکر شد. وعده خداست که هر که شاکر باشد نعمات او را می افزاید و هر که کفران نماید عذاب شدید دارد و خدا بی نیاز از شکر یا کفرشماست.

عصاره فراز آیات 5-17: هدایت و خروج از ظلمات به نور و نجات از چنگال حکام ظالم هم نعمتی است که باید شاکر بود. همچنانکه رسولان قبل و پیروانشان در برابر ازار کافران مخالف و تهدیدشان به اخراج یا ترک ایین ، با توکل برخدا صبر کردند. سنت خداوند نعمت افزایی شاکران، عذاب کافران، هلاکت ظالمین و بی بهره بودن اقدامات معاندین زورگو و سرنوشت جهنمی ایشان است.

نکات
-یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یوخرکم الی اجل مسمی: سوره نوح، سوره ابراهیم (قول مشترک همه رسولان)
-وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ : شروع استفاده از این عبارت، سوره های ابراهیم ال عمران نور مائده
عبارت وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ و ایه 11 نشاندهنده افزایش ازار بر مسلمانان و تضعیف روحیه انها میباشد که خداوند با نزول این ایات در صدد تشویق انها به صبر و تقویت روحیه انها برآمده است.
همچنین ایات 5-8 هم که مربوط به مرحله بعد از نجات بنی اسراییل از فرعونیان و خطاب به همراهان موسی میباشد، و نیز خطاب قل لعبادی الذین امنوا در ایه 31 نشاندهنده ان است که مخاطب ایات سوره ، مومنان و همراهان پیامبر نیز هستند.
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ : ابراهیم یوسف ،توکل :3بار در این فراز بکار رفته
-آیه 13 میتواند نشان دهنده فشار مشرکین بر پیامبر برای اخراج ایشان از مکه یا ترک رسالت ایشان باشد قبلا در سوره اسراء هم مشاهده شد.
-در ایات 13-17 صحبت از مخالفان رسولان است که در آیه 13 از عنوان الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ استفاده شد در ایه 18 از عنوان الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ استفاده شده که میتواند نشان دهنده این نکته باشد که مخالفین رسالت انبیا مخالف و کافر به ربوبیت خدا هستند.
-اذن (خدا) : ایات 1 7 11 23 25
مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِيدُ {18}
مثل كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند كردارهايشان به خاكسترى مى‏ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد از آنچه به دست آورده‏اند هيچ [بهره‏اى] نمى‏توانند برد اين است همان گمراهى دور و دراز {18}
{أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ {19}
آيا در نيافته‏اى كه خدا آسمانها و زمين را به حق (و سیر کننده به سوی هدفی)آفريده است اگر بخواهد (ضرورت داشته باشد) شما را مى‏برد و خلق و نسل تازه‏اى (در راستای هدف خلقت) مى‏آورد {19}
وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ {20}
و اين [كار] بر خدا دشوار نيست {20}}
وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ {21}
و همگى در برابر خدا ظاهر مى‏شوند پس ناتوانان به گردنكشان مى‏گويند ما پيروان شما بوديم آيا چيزى از عذاب خدا را از ما دور مى‏كنيد مى‏گويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود قطعا شما را هدايت مى‏كرديم چه بى‏تابى كنيم چه صبر نماييم براى ما يكسان است ما را راه گريزى نيست {21}
وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ {22}
و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شيطان مى‏گويد در حقيقت‏خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد من به آنچه پيش از اين مرا [در كار خدا] شريك مى‏دانستيد (و اطاعت و اجابتم کردید) كافرم آرى ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت {22}
وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ {23}
و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند به بهشتهايى درآورده مى‏شوند كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است كه به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى‏برند و درودشان در آنجا سلام است {23}

عصاره دسته آیات 18-23: کافران به ربوبیت خدا بهره ای از اعمال و تلاشهای خود نخواهند داشت.آنها بخاطر تبعیت از سران مستکبر و یا اجابت وعده ها و وساوس شیطان گمراه شدند اما هیچکدام نمی توانند انها را از عذاب اخرت نجات دهند. در حالیکه اهل ایمان و عمل صالح باذن خدا وارد بهشت خواهند شد.

نکات:
تکرار سلطان به معنای حجت در ایات 10 و11و22
وعده: 3 بار در ایه 22 و 1 بار ایه 47
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء {24}
آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخن و اثر پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است {24}
تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ {25}
ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد و خدا مثلها را براى مردم مى‏زند شايد كه آنان پند گيرند {25}
وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ {26}
و مثل سخن و اثر ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد {26}
يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء {27}
خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏گرداند و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى ‏دهد {27}

عصاره دسته آیات 24-27: سنت خداست که ایمان و هر اثر پاکی استوارو پابرجا بوده همواره ثمره خود را خواهد داشت برخلاف کفر و اثر ناپاک که ریشه ای ندارد و از دست رونده است. خدا اهل ایمان را اینگونه در دنیا و آخرت تثبیت می کند. و ظالمان را هم حیران و بی راه می گذارد.

نکات:
-در آیه 18اعمال کافران به خاکستری تشبیه شد که توسط باد پراکنده میشود. در آیه 26 هم کلمه خبیث به درختی تشبیه شده که بی ریشه است و روی زمین ناپایدار و بی قرار است و با هر تکانی، جابجا میشود.برخلاف کلمه طیبه که ریشه ای استوار دارد.
- (ایه 24و25 به مثال کلمه طیبه اشاره کرده. به نظر من قران هم میتواند کلمه طیبه باشد که ثابت است اما میوه هدایت ان در هرزمان بسته به شرایط هدایت خواهان ،با تفاوتهایی در اختیار شان قرار می گیرد.لذا بهره همه از قرآن یکی نیست.)
کلم الطیب در سوره فاطر هم هست

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ {28}
آيا به كسانى كه [شكر] نعمت ‏خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت درآوردند ننگريستى {28}
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ {29}
[در آن سراى هلاكت كه] جهنم است [و] در آن وارد مى‏شوند و چه بد قرارگاهى است {29}
وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ {30}
و براى خدا شریکانى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه كنند بگو برخوردار شويد كه قطعا بازگشت‏ شما به سوى آتش است {30}
قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خِلاَلٌ {31}
به آن بندگانم كه ايمان آورده‏ اند بگو نماز را بر پا دارند و از آنچه به ايشان روزى داده ‏ايم پنهان و آشكارا انفاق كنند پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستيى {31}

عصاره دسته آیات 28-31: به کسانی که با شریک تراشیدن برای خدا کفران نعمات او کردند و دیگران را هم به گمراهی انداختند، بگو از متاع موقت دنیا بهره ببرید که سرانجام شما جهنم است.به بندگان مومنم هم بگو که به خدا روی اورند و انفاق کنند که در قیامت فرصتی برای جبران ندارند
عصاره دسته آیات 18-23: کافران به ربوبیت خدا بهره ای از اعمال و تلاشهای خود نخواهند داشت.آنها بخاطر تبعیت از سران مستکبر و یا اجابت وعده ها و وساوس شیطان گمراه شدند اما هیچکدام نمی توانند انها را از عذاب اخرت نجات دهند. در حالیکه اهل ایمان و عمل صالح باذن خدا وارد بهشت خواهند شد.
عصاره دسته آیات 24-27: سنت خداست که ایمان و هر اثر پاکی استوارو پابرجا بوده همواره ثمره خود را خواهد داشت برخلاف کفر و اثر ناپاک که ریشه ای ندارد و از دست رونده است. خدا اهل ایمان را اینگونه در دنیا و آخرت تثبیت می کند. و ظالمان را هم حیران و بی راه می گذارد.
عصاره دسته آیات 28-31: به کسانی که با شریک تراشیدن برای خدا کفران نعمات او کردند و دیگران را هم به گمراهی انداختند، بگو از متاع موقت دنیا بهره ببرید که سرانجام شما جهنم است.به بندگان مومنم هم بگو که به خدا روی اورند و انفاق کنند که در قیامت فرصتی برای جبران ندارند

عصاره فراز آیات 18-31: کافران بهره ای از اعمال خود نخواهند داشت. سران مستکبر و شیطان هم که در دنیا از آنها تبعیت کردند، نمی توانند انها و خودشان را از عذاب جهنم نجات دهند اما خدا اهل ایمان و عمل صالح را در دنیا و آخرت تثبیت کرده، وارد بهشت میکند.

نکات
جعل انداد: سبا 33 فصلت 9 زمر8( جعل لله اندادا لیضل عن سبیله) ابراهیم 30 بقره 22
رزق: ایات 31 32 37
اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ {32}
خداست كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرستاد و به وسيله آن از ميوه‏ها براى شما روزى بيرون آورد و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان او در دريا روان شود و رودها را براى شما مسخر كرد {32}
وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ {33}
و خورشيد و ماه را كه پيوسته روانند براى شما رام گردانيد و شب و روز را [نيز] مسخر شما ساخت {33}
وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ {34}
و از هر چه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر نعمت‏خدا را شماره كنيد نمى‏توانيد آن را به شمار درآوريد قطعا انسان ستم‏ پيشه ناسپاس است {34}
عصاره دسته آیات 32-34: خدایی که نعمات بی شمار را برای شما پدید آورده و مسخر شما ساخته و روزی ده شماست شایسته شکر و عبودیت است اما انسان ظالم و ناسپاس است

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ {35}
و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم گفت پروردگارا اين شهر را ايمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستيدن بتان دور دار {35}
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ {36}
پروردگارا آنها (بتها و متولیانشان) بسيارى از مردم را گمراه كردند پس هر كه (از فرزندان و ذریه ام) از من پيروى كند بى گمان او از من است و هر كه مرا نافرمانى كند به يقين تو (که) آمرزنده و مهربانى (به حساب آنها رسیدگی خواهی کرد) {36}
رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ {37}
پروردگارا من [يكى از] فرزندانم را در دره‏اى بى‏كشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا رو بسوی تو کنند نماز را به پا دارند پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزى ده باشد كه سپاسگزارى كنند {37}
رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللّهِ مِن شَيْءٍ فَي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء {38}
پروردگارا بى‏گمان تو آنچه را كه پنهان مى‏داريم و آنچه را كه آشكار مى‏سازيم مى‏دانى و چيزى در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نمى‏ماند {38}
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء {39}
سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد به راستى پروردگار من شنونده دعاست {39}
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء {40}
پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز پروردگارا و دعاى مرا بپذير {40}
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ {41}
پروردگارا روزى كه حساب برپا مى‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى {41}

عصاره دسته آیات 35-41: ابراهیم که بنیانگذار کعبه و شهر مکه و پدر شما بود، شاکری موحد بود ونه بت پرست. او از خدا امنیت شهر مکه و روزی اهل ان و ایجاد نسلی موحد که اجتناب کننده از بت پرستی و شرک و اقامه کننده صلات و شکرگزار باشند را درخواست نمود. پس با تبعیت از ابراهیم شاکر خدا و فرزند واقعی ابراهیم باشید.
عصاره دسته آیات 32-34: خدایی که نعمات بی شمار را برای شما پدید آورده و مسخر شما ساخته و روزی ده شماست شایسته شکر و عبودیت است اما انسان ظالم و ناسپاس است

عصاره فراز آیات 32-41:بخاطر نعمات بی شمار خدا به شما و با تبعیت از ایین پدر و بنیانگذار شهرتان-ابراهیم که شاکری موحد و برپاکننده نماز بود- شکر خدا را با ترک بت پرستی و اقامه صلات بجای اورید و گرنه ظالم و ناسپاس خواهید بود.

نکات:
-در سوره های قبل به دفعات شرح گفتگوها و اقدامات ابراهیم برای دعوت قومش به توحید و ترک شرک و غیرخداپرستی ارایه گردیده است. و بیان شد که او پس از نجات از اتشی که بخاطر شکستن بتها در ان انداخته شد، آن سرزمین را بخاطر اعلام برائت از انها و بتهایشان ترک کرد. لذا پس از بنای کعبه از خداوند درخواست می کند که خودش و نسلش را از بت پرستی دور نگهدارد. در ایه 37 هم هدف از اسکان همسر و فرزندش در مکه را اقامه صلاه معرفی میکند یعنی که مصداق رفتار و عمل ایجابی نفی شرک، اقامه صلات است.

-مشابه آیات 35-37 در ایات 126-128 سوره بقره هم بیان شده است که اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا امنا وارزق اهله من الثمرات.....ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امه مسلمه لک....که مربوط به زمان بنای خانه کعبه است. بنظر میرسد ایات سوره ابراهیم مربوط به زمان ترک مکه توسط ابراهیم باشد.
بلد: قطعه محدودی از زمین خواه اباد باشد یا نباشد (التحقیق)

-در ایه 39 به دو فرزند ابراهیم یعنی اسماعیل و اسحاق اشاره شده است. در ابتدای سوره اشاره کوتاهی به قوم بنی اسراییل که ذریه اسحاق هستند اشاره شد که شکرگزار نعمات خدا باشند و در ایات 35-37 به ذریه اسماعیل اشاره شد که ابراهیم برای موحد بودن انها دعا کرده بود.

- در سوره نوح هم از زبان نوح به خداوند راجع به اضلال کثیری از مردم توسط بتها اشاره شد وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا مشابه جمله ابراهیم ع در ایه 36 رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ

- در آیه 36 از زبان ابراهیم فرزندانش به دو گروه تقسیم شدند: پیروان ( من تبعنی) و نافرمانان (من عصانی) .در سوره نوح هم همین تقسیم بندی مشاهده شد: قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا {21}نوح گفت پروردگارا آنان (قومم) نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود {21}

- در ایه 41 ابراهیم برای والدینش و مومنین درخواست غفران الهی میکند . در سوره نوح هم از زبان نوح، چنین بیان شد: رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا {28}
-در ایه 10از زبان مخالفان انبیا بیان شد که تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا یعنی رسولان میخواهند ما را از دین نیاکان ما برگردانند. در این فراز خداوند به دین ابراهیم و دعای او برای نسلش که موحد باشند اشاره کرده است. با توجه به اینکه در فراز اول پیامبر مامور تبلیغ برای اعراب مکه و اطراف آن شد و انها هم از نسل ابراهیم بودند، خدا دین نیای بزرگ انها یعنی ابراهیم را توحید معرفی کرده است. تا با انها به روش خودشان هم محاجه کرده باشد.

وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ {42}
و خدا را از آنچه ستمكاران مى‏كنند غافل مپندار جز اين نيست كه [كيفر] آنان را براى روزى به تاخير مى‏اندازد كه چشمها در آن خيره مى‏شود {42}
مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء {43}
شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمى‏زنند و [از وحشت] دلهايشان تهى است {43}
وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ {44}
و مردم را از روزى كه عذاب بر آنان مى‏آيد بترسان پس آنان كه ستم كرده‏اند مى‏گويند پروردگارا ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوييم و از فرستادگان [تو] پيروى كنيم [به آنان گفته مى‏شود] مگر شما پيش از اين سوگند نمى‏خورديد كه شما را فنايى نيست {44}
وَسَكَنتُمْ فِي مَسَـاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ {45}
و در سراهاى كسانى كه بر خود ستم روا داشتند سكونت گزيديد و براى شما آشكار گرديد كه با آنان چگونه معامله كرديم و مثلها براى شما زديم {45}
وَقَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ {46}
و به يقين آنان نيرنگ خود را به كار بردند و (چاره)مكرشان نزد خداست هر چند از مكرشان كوهها از جاى كنده مى‏شد {46}
عصاره دسته آیات 42-46: خدا از عملکرد ظالمان که از سرنوشت اقوام قبل عبرت نگرفته، دعوت رسولان خدا را اجابت نمی کنند، غافل نیست. به انها هشدار بده که زمان مجازات آنها با خداست اما چون فرارسد، هیچ تاخیری در ان نیست و مکر آنها هرچند بزرگ باشد در برابر خدا باطل است.

نکات:
-در سوره نوح هم مانند ایه 46 سوره ابراهیم به مکر مخالفان اشاره شد وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا {22}و دست به نيرنگى بس بزرگ زدند (سران و اشراف قوم) {22}
-در آیات 42 و 43 بیان شده که عذاب ظالمان به روزی تاخیر انداخته شده که عذابی هولناک در انتظار آنان است. مفسران انرا به عذاب قیامت تفسیر کرده اند اما عذاب قیامت یکی از مصادیق ان است . این ایات میتواند به عذاب ترسناک دنیوی هم اشاره داشته باشد.

فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ {47}
پس مپندار كه خدا وعده خود را به پيامبرانش خلاف مى‏كند كه خدا شكست‏ ناپذير انتقام‏گيرنده است {47}
يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ {48}
روزى كه زمين به غير اين زمين و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند {48}
وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ {49}
و گناهكاران را در آن روز مى‏بينى كه با هم در زنجيرها بسته شده‏اند {49}
سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ {50}
تن‏پوشهايشان از قطران است و چهره‏هايشان را آتش مى‏پوشاند {50}
لِيَجْزِي اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ {51}
تا خدا به هر كس هر چه به دست آورده است جزا دهد كه خدا زودشمار است {51}

عصاره دسته آیات 47-51: خدا از وعده هایی که به رسولانش داده تخلف نمیکند او انتقام گیرنده از مجرمین است اما در قیامت. که هرکس جزای اعمال خود را می بیند. و مجرمان در اتش خواهند بود
عصاره دسته آیات 42-46: خدا از عملکرد ظالمان که از سرنوشت اقوام قبل عبرت نگرفته، دعوت رسولان خدا را اجابت نمی کنند، غافل نیست. به انها هشدار بده که زمان مجازات آنها با خداست اما چون فرارسد، هیچ تاخیری در ان نیست و مکر آنها هرچند بزرگ باشد در برابر خدا باطل است.

عصاره فرازآیات 42-51:خدا از عملکرد ظالمان که از سرنوشت اقوام قبل عبرت نگرفته، دعوت رسولان خدا را اجابت نکرده، بلکه مکر میکنند، غافل نیست. به انها هشدار بده که زمان مجازات آنها با خداست اما چون فرارسد، هیچ تاخیری در ان نیست. خدا از وعده هایی که به رسولانش داده تخلف نمیکند در قیامت هرکس جزای اعمال خود را می بیند. و مجرمان در اتش خواهند بود


هَـذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ {52}
اين [قرآن] ابلاغ و اتمام حجتى براى مردم است [تا به وسيله آن هدايت‏شوند] و بدان بيم يابند و بدانند كه او معبودى يگانه است و تا صاحبان خرد پند گيرند {52}
ایه 52: قران و این ایات بلاغ و اتمام حجتی برای مردم است تا بوسیله ان انذار شوند و به وحدانیت خدا آگاه شوند.

مرور عصاره فرازها:
عصاره فراز آیات 1-4: ای پیامبر قران را برتو فرستادیم تا مردم را از تاریکی به راه خدا خارج کنی. تو برای قومت (عرب زبانها) امر ما را تبیین کن. برخی هدایت را پذیرفته و برخی در گمراهی میمانند.کافران باین دعوت که دنیا را بر اخرت ترجیح داده و سایرمردم را از راه خدا باز میدارند عذاب شدید دارند.
عصاره فراز آیات 5-17: هدایت و خروج از ظلمات به نور و نجات از چنگال حکام ظالم هم نعمتی است که باید شاکر بود. همچنانکه رسولان قبل و پیروانشان در برابر ازار کافران مخالف و تهدیدشان به اخراج یا ترک ایین ، با توکل برخدا صبر کردند. سنت خداوند نعمت افزایی شاکران، عذاب کافران، هلاکت ظالمین و بی بهره بودن اقدامات معاندین زورگو و سرنوشت جهنمی ایشان است. (توجه دادن پیروان رسول به شکر گزاری در برابر نعمت هدایت با صبر و توکل برخدا و امید به وعده الهی هلاکت مخالفان)
عصاره فراز آیات 18-31: کافران بهره ای از اعمال خود نخواهند داشت. سران مستکبر و شیطان هم که در دنیا از آنها تبعیت کردند، نمی توانند انها و خودشان را از عذاب جهنم نجات دهند اما خدا اهل ایمان و عمل صالح را در دنیا و آخرت تثبیت کرده، وارد بهشت میکند.
عصاره فراز آیات 32-41:بخاطر نعمات بی شمار خدا به شما و نیز تبعیت از ایین پدر و بنیانگذار شهرتان-ابراهیم که شاکری موحد و برپاکننده نماز بود- شکر خدا را با ترک بت پرستی و اقامه صلات بجای اورید و گرنه ظالم و ناسپاس خواهید بود. (ترغیب مردم به شکر)

عصاره فرازآیات 42-51:خدا از عملکرد ظالمان که از سرنوشت اقوام قبل عبرت نگرفته، دعوت رسولان خدا را اجابت نکرده، بلکه مکر میکنند غافل نیست. به انها هشدار بده که زمان مجازات آنها با خداست اما چون فرارسد، هیچ تاخیری در ان نیست. خدا از وعده هایی که به رسولانش داده تخلف نمیکند در قیامت هرکس جزای اعمال خود را می بیند. و مجرمان در اتش خواهند بود (دلداری به مومنین)

عصاره آیه 52: قران و این ایات بلاغ و اتمام حجتی برای مردم است تا بوسیله ان انذار شوند و به وحدانیت خدا آگاه شوند.

درس سوره ابراهیم:
ای پیامبر قران را فرستادیم تا مردم را بوسیله آن از تاریکی به راه خدا خارج کنی.کافران و مشرکان دنیاطلب که سایرین را از راه خدا بازمیدارند، بهره ای از اعمال و تلاشهای خود نخواهند داشت و در زمان مقرر نزد خدا هلاک شده، در جهنم هم عذاب خواهند شد. اما اهل ایمان و عمل صالح، که با توکل برخدا بر ازار مخالفان صبر میکنند، توسط خدا تثبیت و اهل بهشت خواهند شد. به قومت بگو که بخاطر نعمات بی شمار خدا و نیز تبعیت از ایین ابراهیم، شکر خدا را با ترک بت پرستی و اقامه صلات بجای اورید.



کلمات کلیدی:
-اولین کاربرد عبارت خروج از ظلمات الی النور ، در سوره های ابراهیم 2 بار، بقره احزاب حدید طلاق مائده
- وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا : هود اعراف ابراهیم
-عذاب: ایات 2 6 7 17 21 22 44 7بار
-شکر: ایات 7و 37، شکور:5
-نعمت: 28 6 34
مصادیق مختلف کفر در سوره:
-کفر در ایه 2 کفران نعمت دعوت رسولان و کتاب الهی است.
کفر در ایه 8 کفران نعمت خدا بر بنی اسراییل در نجات از فرعون و عدم اطاعت از موسی است.
در ایه 9 انکار و کفر محتوای رسالت رسولان
در ایه 18 کفر به رب
ایه 22 کفر و انکار شیطان به اطاعت کافران از او
ایه 28 کفران نعمات خدا با جعل شریکان برای خدا تا مردم را گمراه کنند
-یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یوخرکم الی اجل مسمی: سوره نوح، سوره ابراهیم (قول مشترک همه رسولان)
-وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ : شروع استفاده از این عبارت، سوره های ابراهیم ال عمران نور مائده
فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ : ابراهیم یوسف ،توکل :3بار بکار رفته
-اذن (خدا) : ایات 1 7 11 23 25
تکرار سلطان به معنای حجت در ایات 10 و11و22
جعل انداد: سبا 33 فصلت 9 زمر 8( جعل لله اندادا لیضل عن سبیله) ابراهیم 30 بقره 22
رزق: ایات 31 32 37
قل لعبادی الذین امنوا(زمر ابراهیم عنکبوت)
یقیمواالصلاه و ینفقوا مما رزقنهم (رعد ابراهیم فاطر)،
یقیموالصلاه: 2بار، مقیم الصلاه 1بار
لاتحسبن الله غافلا عمایعمل الظالمون (مشابه انعام هود نمل)
ان تکفرو ….ان الله غنی ..(لقمان زمر ابراهیم نسا)
18
ارسال شده :
about 1 Month ago

رتبه: Advanced Member

گروه ها: Administrators , member , Moderator
تاریخ عضویت: 1390-3-24 21:55:49
ارسالها: 2261

تشکرها: 4 بار
29 تشکر دریافتی در 29 ارسال
خلاصه تفسیر ایت الله جوادی آملی از سوره ابراهیم

سوره مبارکه ابراهیم.صفحه۲۵۵ از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم

﴿الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَي صِرَاطِ العَزِيزِ الحَمِيدِ﴾(۱﴾


عناصر محوري اين سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» نشان مكي بودن اوست آغاز اين سوره حرف مقطع است

﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ﴾ يعني هذا كتاب قرآن كتابي است كه ما او را فرستاديم تو تدوين نكردي ديگري هم تدوين نكرده فقط ما فرستاديم و تو وحي‌يابي ﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ﴾ پس ديگري نگرفت فقط تو گيرنده وحي هستي ديگري تنظيم نكرد فقط ما تنظيم كننده وحي هستيم كسي اين كتاب را تدوين نكرده است.

﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ﴾ براي چه؟
مخاطبان ما چه كساني هستند؟

آن را در اين آيه مشخص كرد فرمود اين كتاب براي آن است كه تو مردم را نوراني كني ﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾
آنها را از ظلمتها بيرون بياوري به نور كه بشوند .
نوراني البته اين كار بايد به اذن پروردگار باشد راهش هم همان صراط مستقيم است صراط عزيز حميد است كه بازگو مي‌كند .
پس اين كتاب براي نوراني شدن فرد و جامعه نازل شده است و تو هم نيّري و منوّري به اذن خدا تو دلها را نوراني مي‌كني.

مخاطبان اين آيه هم جميع مردم‌اند گرچه بهره‌مندان اين آيه گروه خاصي‌اند ﴿هُديً لِلْمُتَّقِينَ﴾است
﴿مَوْعِظَةٌ وَذِكْريَ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ است و مانند آن .
ولي اين كتاب پيامش جهاني و همگاني و هميشگي است پس مخاطب آيه جميع مردم است.
﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾ البته باذن ربهم خب راهش چيست؟ همين‌طور كلي گويي؟
نه راهش اين است ﴿إِلَي صِرَاطِ العَزِيزِ الحَمِيدِ﴾ اينها به طرف عزّت حركت كنند عزيز باشند فرومايه نباشند كريم باشند پيروز باشند نفوذ ناپذير باشند هر كسي در آنها اثر نكند هر چيزي در آنها اثر نكند هر چيزي را ديدند نخواهند هر چيزي را شنيدند نخواهند عزيز باشند راه عزيز را طي كنند .
بعد هم حامد باشند نسبت به ذات اقدس الهي محمود باشند نسبت به ديگران كاري داشته باشند كه قابل حمد و ستايش باشد مي‌شود .
راه حميد راه عزيز را كسي طي كند نوراني مي‌شود راه حميد را كسي طي كند نوراني مي‌شود كجا مي‌رويد؟
مي‌خواهم عزيز حميد بشوم دعوت كرده است ما را
اينها كه مرحله ذات واجب تعالي نيست اينها مقام فعل حق است فيض حق است1⃣
﴿اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ﴾(۲)﴿الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَي الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجاً أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ﴾(۳)

اين را هم بارها ملاحظه فرموديد اگر منظور مجموعه نظام خلقت نباشد مي‌فرمايد «سماوات و ما فيهن» يا زمين و ما عليه و مانند آن .
ولي اگر منظور مجموع نظام آفرينش باشد مي‌فرمايد: ﴿مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ﴾ .
پس آنچه كه در آسمان و زمين است مخلوق او و مربوب او و مملوك اوست پس او مي‌شود عزيز چون به هيچ چيزي نيازمند نيست يك.
مي‌شود حميد چون همه در كنار سفره اويند در حقيقت ديگر شما هم مي‌توانيد يك چنين سفره بازي را در محدوده هستي خودتان داشته باشيد.

﴿ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ﴾ اخراج از ظلمت به نور در آيات مشخص روشن كرده است كه همگان دعوت شدند ولي گروه خاصي طرف مي‌بندند ذات اقدس الهي به اين موضوع خيلي اهميت مي‌دهد يعني به نوراني شدن فرد و جامعه.
پس ﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَي صِرَاطِ العَزِيزِ الحَمِيدِ﴾ و عزت و محمدت هم همراه با نورانيت است و خدا عزيز حميد است به همان دو برهاني كه اين دو مدعا برهانش اين است چون ﴿اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ﴾ پس هم عزيز است هم حميد .

اما در عين حال كه اين كتاب براي نوراني كردن جامعه بشري آمده است يك عده كه عمداً تصميم گرفتند با قرآن مبارزه كنند درباره آنها فرمود: ﴿وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ﴾
اين كافر در اين گونه از موارد صفت مشبهه است كه بر وزن فاعل است نه اسم فاعل
كفر در اينها مستقر است، مستمر است لذا كارهاي خلافيكه انجام مي‌دهند با فعل مضارع ياد شده است كه نشانه استمرار است اين كافريني كه هست اينها صفت مشبهه است كه كفر رسوخ كرده براي اينها ثابت است
اينها چه گروهي‌اند؟ اينها ﴿الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَي الآخِرَةِ﴾ اين الف و سين و تا هم نشانه تحقيق و تأكيد است مثل استكبار استكبر و طلب كبر كردن مثل استجاب‌الله كه اينها تحقيق است
اينها تحقيقاً محبوبي دارند به نام دنيا خب «حب الدنيا» هم كه «رأس كل خطيئة» است آن «رأس» كل خطيئه هم كه محبوب اينها هست لذا دست به هر كاري مي‌زنند.
لذا چند تا فعل هست به صورت فعل مضارع كه نشانه استمرار است بعد هم در پايان آيه نتيجه‌ديگري مي‌كند كه اينها خيلي بيراهه رفتند خيلي دورند.

خب آن سه فعل اين است ﴿الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَي الآخِرَةِ﴾ يك،

﴿وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ﴾ دو،
﴿وَيَبْغُونَهَا عِوَجاً﴾ اين سه،
چون كفر بر اينها ريشه دارد
هم ﴿يَصُدُّونَ﴾ صد هم به معناي صرف است هم به معني انصرف «ينصرفون بانفهسم» يك
«يصرفون غيرهم» دو
نه مي‌آيند نه مي‌گذارند كسي برود اين دو كار را كه يك سنگ دهنه جدول و جوي انجام مي‌دهد كه نه خود اين سنگ از اين آب مي‌نوشد و سيراب مي‌شود چون اهل آب خوردن نيست نمي‌گذارد آب به تشنه‌ها برسد .
اينها «ينصرفون بانفسهم و يصدون غيرهم» و همچنين «يصدون انفسهم» اينها اين كار را مي‌كنند دائماً تلاش و كوشششان اين است كه كسي به اين دين راه پيدا نكند ﴿عَن سَبِيلِ اللَّهِ﴾ منصرف مي‌كنند بعد هم كار فرهنگي هم انجام مي‌دهند ﴿وَيَبْغُونَهَا عِوَجاً﴾ مي‌گويند ـ﴿أُولئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ﴾ اينها خيلي بيراهه‌اند 2⃣
﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ﴾(٤)

فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ﴾ ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به لسان قوم او تا اينكه اين پيامبر پيام ما را براي قوم خود تبيين كند از آن به بعد يك عده گمراه‌اند يك عده هدايت‌اند .
اين يك اصل كلي است مربوط به نبوت عام است كه هر پيامبري وقتي در منطقه‌اي ظهور كرد به زبان همان مردم منطقه حرف مي‌زند خواه براي همان منطقه مبعوث شده باشد مثل انبيايي كه براي قوم خودشان مبعوث شدند ﴿وَإِلَي عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً﴾ ﴿وَإِلَي ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً﴾ و مانند آن ،
يا نه براي فرا منطقه باشد بين الملل باشد همگاني و هميشگي باشد خاتم باشد نظير وجود مبارك رسول خدا (ص)
درباره پيغمبر ما نداريم كه ما پيامبر را براي عرب فرستاديم فرمود قرآن عربي است اما پيامبر جهاني است هر جا سخن از نبوت حضرت است نبوت جهاني است در صدر همين سوره فرمود: ﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾ كه ما به مناسبت اين ﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ﴾ آياتي كه جهاني بودن رسالت آن حضرت را ثابت مي‌كرد اشاره كرديم نظير ﴿لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً﴾ كه هست ﴿ذِكْرَي لِلْعَالَمِينَ﴾ كه هست ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾كه در سوره «سبأ» آمده است اينها آيات فراواني است كه جهاني بودن همگاني و هميشگي بودن رسالت آن حضرت را ثابت مي‌كند.3⃣
﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ﴾
منظور از لسان قوم هم نه يعني نژاد يعني فرهنگ رايج آن مردم.

اين جزء احكام نبوت عام است منظور از لسان قوم هم نه يعني نژاد يعني فرهنگ رايج آن مردم.
لسان قوم معنايش اين نيست كه به لسان نژادش به لسان مردم همان سرزمين كه در آن سرزمين به سر مي‌برد .

اينكه فرمود: ﴿لِيُبَيِّنَ لَهُم﴾ سرّش همين است ديگر ، اگر چنانچه با زبان ديگر مبعوث بشود آن طرزي كه بايد تعليم بدهند تبيين بكنند آسان نيست .
فرمود ما هر پيامبري را به زبان قومش فرستاديم ﴿لِيُبَيِّنَ لَهُم﴾ يعني مطالب ما را معارف ما را احكام ما را قوانين و قواعد فقهي و حقوقي ما را براي مردم روشن كنند و اين بايد به زبان همانها باشد ديگر اگر به زبان ديگري باشد كه قبول نمي‌كنند يا نمي‌فهمند
در همان آيه شوري خوانديم كه وقتي خداي سبحان مي‌فرمايد كه اگر ما قرآن را به زبان عربي نازل نمي‌كرديم اگر به زبان غير عربي نازل مي‌كرديم عربها مي‌گفتند: «اعجمي و عربي» يعني مگر مي‌شود اعجمي با عربي يكي باشد طرزي حرف بزن كه ما بفهميم يك بهانه‌اي داشتند .
اما اينجا براي اينكه هيچ بهانه‌اي نداشته باشند فرمود: ﴿لِيُبَيِّنَ لَهُم﴾ براي اينكه اين پيام كل واحد از اين انبيا حرفهاي ما را براي قومشان بيان بكنند ما پياممان را به زبان همان مردم مي‌فرستيم.
اين ﴿لِيُبَيِّنَ لَهُمْ﴾ ناظر به جريان نبوت عام است
﴿لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ﴾.
چون حكمت او مشئيت او بر اساس حكمت است و در ذيل همين آيه آمده است كه عزّت او با حكمت او همراه است پس هر چه را بخواهد گمراه مي‌كند يعني بر اساس مشيئت حكيمانه او مي‌داند چه كسي را به حال خود رها بكند .

پس اضلال ابتدايي نيست يك ،
اضلال كيفري است دو ،
اضلال هم به معناي عدم ملكه است امر وجودي نيست سه،
و اين كار هم حكيمانه انجام مي‌گيرد چهار،
﴿فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ﴾
خداي سبحان كه هدايت و اضلال به دست اوست عزيزانه و حكيمانه اعمال مي‌كند
4⃣
﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَي بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴾(۵)

بعد از اينكه فرمود ما يك كتاب نوراني به تو داديم تا جامعه را نوراني كند و بعد از اينكه فرمود هر پيامبري را ما به لسان قومش فرستاديم.
با لام قسم جريان حضرت موسي را ذكر مي‌كند فرمود: ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَي بِآيَاتِنَا﴾

عده‌اي بودند كه اصلاً رسالت وجود مبارك حضرت رسول و فرستادن كتاب و اينها را انكار مي‌كردند در همان مكه و مدينه و اينها يهوديها اين شبهه را القا مي‌كردند خداي سبحان همين مطلب را در جريان حضرت موسي مكرر در قرآن كريم ذكر فرمود .
فرمود خب اينهايي كه منكر وحي‌اند چه كسي بر وجود مبارك حضرت موسي وحي فرستاد؟؟
چه كسي موسي را پيامبر كرد؟
چه كسي آيات الهي را به موساي كليم داد؟
آيه 91 سورهٴ مباركهٴ «انعام» اين است ﴿وَمَا قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللّهُ عَلَي بَشَرٍ مِن شَيْ‌ءٍ﴾
آن طوري كه اينها از نظر رهبري و تربيب و تربيت بخواهند خدا را بشناسند نشناختند
خب از آنها سؤال بكن چه كسي موسي را پيامبر كرده؟ چه كسي به موسي معجزات داده مگر مي‌شود جامعه را همين‌طور به حال خود رها كرد؟
فرمود: ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَي بِآيَاتِنَا﴾ بعد هم به حضرت موسي گفتيم ﴿أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾
اصل آيه هم در صدر اين سوره اين بود كه ﴿لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾ بود .
اينجا هم فرمود كه ما به موساي كليم گفتيم جامعه را نوراني كن خب حالا جامعه چطوري نوراني مي‌شود؟
نوراني شدن مستحضريد تا حكومت نباشد تا يك تشكيلات و نظام سيستم نظام‌مند نباشد نوراني كردن جامعه كه آسان نيست .
فرمود: ﴿أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ﴾ مردم گرفتار بت‌پرستي بودند از يك سو خود فراعنه و درباريان آنها هم گاو پرست بودند بت‌پرست بودند از سوي ديگر فضاي فرعوني مصر يك فضاي تيره و آلوده بود .
واقعاً ظلمات بود ظلمت اعتقادي بود ظلمت اخلاقي بود ظلمت فقهي بود ظلمت حقوقي بود ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ و اين بيچاره‌ها هم در آن غرق شده بودند به موساي كليم (سلام الله عليه) فرمود دست اينها را از ته اين چاه بگير از اين ظلماتي كه بعضها فوق بعض اينها را بالا بياور شما دو قدم حركت كنيد بقيه با ماست ﴿وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ﴾
اما چند كار را شما بكنيد اولاً يك كار فرهنگي بكنيد بگوييد كه اين عالم يك مدير عامل دارد يك ،
صاحبي دارد كار به دست اوست و او خداست و هر وقتي جمال يا جلال او ظهور مي‌كند .
رواياتي كه در ذيل اين آيه آمده است ملاحظه فرموديد دو طايفه است اينها مثبتان‌اند هيچ كدام معارض ديگري نيست تقييد هم در كار نيست يك طايفه مي‌گويد كه منظور از ﴿وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ﴾ يعني نعمتهاي الهي نقمتهاي الهي آن روزي كه ذات اقدس الهي با جمال و جلال ظهور مي‌كند با رحم و قهر ظهور مي‌كند با مهر و قهر ظهور مي‌كند و مانند آن.

يك طايفه از روايات هم دارد كه ايام الله ثلاثة است روز ظهور حضرت مهدي (عج الله تعالي فرجه) است يوم‌الموت است و يوم‌القيامه اينها مثبتان‌اند.

اين‌چنين نيست كه اين طايفه ثانيه مقيد طايفه اولي باشد هر جايي كه هر لحظه‌اي كه فيض الهي تجلي كرد «يرفع قوما و يضع آخرين»[ «يهلك ملوكاً و يستخلف آخرين»[ مي‌شود ايام‌الله،
اين ايام‌الله هم گاهي فردي است و گاهي جمعي،
هر لحظه‌اي كه يك فيض خاصي ظهور بكند ايام‌الله است گرچه تمام زمان و زمين ايام‌الله و اماكن‌الله است
اين كاري بود كه رهبران الهي بايد بكنند كار فرهنگي يك كار نظامي و مقاومتي هم مردم بايد انجام بدهند فرمود كه ﴿وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ﴾

در بعضي از رخدادها صبر كافي است و شكر رساست ولي رخداد خيلي مهم باشد انسان اگر صابر باشد موفق نمي‌شود بايد صبّار باشد در برابر آن نعمت بي‌كران اگر شاكر باشد كافي نيست بايد شكور باشد مبارزه نفس گير با فرعون صابر بودن كافي نيست صبّار بودن لازم است .

والحمدلله رب العالمین 🤲
سوره مبارکه ابراهیم صفحه ۲۵۶ از تفسیر تسنیم


﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَاكُم مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ العَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذلِكُم بَلاَءٌ مِن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ﴾(۶)



فرمود: ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ﴾
وجود مبارك موساي كليم دارد دستور الهي را بازگو مي‌كند مي‌فرمايد كه آن روزي كه نعمتهاي الهي به شما رسيد آن جزء ايام‌الله است ديگر خب وجود مبارك موساي كليم دارد امتثال مي‌كند اين را دارد ﴿وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ﴾ را امتثال مي‌كند آن هم تذكره كرده متذكرشان كرده فرمود:
﴿اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ﴾ چه نعمتي؟ نعمت نجات مستضعف از شر مستكبر ﴿إِذْ أَنجَاكُم مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ﴾
ال فرعون چه مي‌كردند ﴿يَسُومُونَكُمْ سُوءَ العَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذلِكُم بَلاَءٌ مِن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ﴾ اين بلاء عظيم را با نجات الهي خداي سبحان برطرف كرد.
جريان «يسومون» ﴿وَيُذَبِّحُونَ﴾ مبسوطاً در سورهٴ مباركهٴ «بقره» و «اعراف» گذشت يكي از لطايفي كه در ﴿يَسُومُونَكُم﴾ بود اين بود كه شما را عذاب چر میکردند
يكي از لطايف اين تعيبر آن بود كه اينها خوراكتان را عذاب كرده بودند شما عذاب‌خور بوديد ﴿يَسُومُونَكُمْ سُوءَ العَذَابِ﴾
﴿وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُم﴾ زنها را نگه مي‌دارند براي كارگري در منزل ومانند آن وگرنه نوجوانها و فرزندان شما را مي‌كشند بچه‌ها را مي‌كشند و اين بلاء عظيم است
ابنا در مقابل نسا نشان مي‌دهد كه پسر بچه‌ها را مي‌كشتند دختر بچه‌ها را حفظ مي‌كردند ﴿نِسَاءَكُم﴾ زنهاي سالمند يا زنهايي كه خانه‌دارند آنها را هم شامل مي‌شود ولي به قرينه تقابل با ابنا دخترها را هم شامل مي‌شود .
اين تقابل روشن نشان مي‌دهد كه منظور آن است كه پسرها را ذبح مي‌كردند دخترها را سالم نگه مي‌داشتند ﴿وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُم﴾
و اينها هم عذابي بود براي آن زنها هم براي كارگري و امثال ذلك ﴿وَفِي ذلِكُم بَلاَءٌ مِن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ﴾.1⃣
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾(۷)


وجود مبارك حضرت موسي يك اعلان عمومي كرد فرمود: ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ﴾

از ظرف خداي سبحان نقل كرد كه خدا به صورت رسمي اعلام كرد يك آذن است يك ﴿تَأَذَّنَ﴾ آذن مثل افضل تاذن مثل تفضل كه هم مبالغه را در بر دارد شدت را در بر دارد كثرت را در بر دارد و مانند آن.

خداي سبحان صريحاً اعلام كرده است با صداي رسا خيلي هم به اين صداي رسا و به اين اعلان خود بها مي‌دهد كه هر كسي شكر كرد من پاداش خوبي به او مي‌دهم ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾

اين كلمه را ملاحظه بفرماييد سخن از «شكر نعمت نعمتت افزون كند» نيست
البته «شكر نعمت نعمتت افزون كند» در سورهٴ مباركهٴ «بقره» دارد ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ﴾
يكي مي‌شود هفت خوشه هفت خوشه هر كدام داراي صد حبه مي‌شود هفتصد تا بعد فرمود: ﴿وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾
اگر به معناي دوبرابر باشد مي‌شود هزار و چهارصد تا بعد هم در ذيل فرمود: ﴿وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾كه معلوم نيست كه چقدر است اين براي نعمت و مال و كمالهايي كه انسان مي‌دهد اين آيه نطاقش غير از آن است .
اين دارد كه ما به شما نمو مي‌دهيم رشد فكري پيدا مي‌كنيد بالا مي‌آييد عالم رباني مي‌شويد ما گوهر ذاتتان را بالا مي‌بريم.

﴿لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ﴾ نه «لازيدن أموالكم»

خب خيلي فرق است اگر كسي چهارتا كلمه ياد گرفت بيشتر شاكر بود كمتر خود را ديد اين به جايي مي‌رسد بالأخره
اما اگر خداي ناكرده يك مطلب علمي كه جايي شنيد را جايي ديد همان اول فكرش اين است كه يك جا سخنراني گير بيايد من اين را بگويم خب اين علم‌فروش است اين بعيد است به جايي برسد همين كه يك مطلبي را يك جايي خواند يا يك جايي شنيد يا يك جايي مطالعه كرد فوراً براي گفتن يادداشت مي‌كند نه براي عمل كردن و باور كردن .
اين عالم معمولی خواهد بود خب «لطف خدا بيشتر از جرم ماست» اما اگر بخواهد گوهر ذاتش فربه بشود يك چيزي ديگر مي‌طلبد .
فرمود اين اعلام تأذن با رساي رسا هم گفته تأذن غير از آذن است غير از قال است به صورت رسمي اعلان كرده است نه اعلام اعلان كرده است با صداي بلند كه هر كسي شاكر بود من او را بالا مي‌برم ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ﴾

لطيفه‌اي كه سيدنا الاستاد (رضوان الله عليه) هم به آن اشاره فرموده‌اند اين است كه اين وعده است به صورت صريح دلالت مطابقي شفاف ذكر شد اما آن وعيد را به صورت تلويح ذكر كرد نه تصريح فرمود: ﴿و لئن كفرتم﴾ لاعذبنكم نفرمود فرمود: ﴿إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾ نفرمود شما را عذاب مي‌كنيم فرمود يك عذاب سختي من دارم اين تلويح نسبت به وعيد است .
اما در جريان وعده تصريح است فرمود ﴿لأَزِيدَنَّكُمْ﴾ كه هم نون تأكيد ثقيله است هم لام هست هم حرف تاكيد است هم تصريح است اما ﴿وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾.2⃣
﴿وَقَالَ مُوسَي إِن تَكْفُرُوا أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾(۸)

آن‌گاه اين مسئله را بازگو كرد فرمود اگر شما شاكر نبوديد اين چنين نيست كه حالا آسيبي به قدرت الهي برسد يا به نظام ضربه بزنيد

﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾ اين‌طور نيست كه حالا اگر همه مردم كافر شدند به گوشه‌اي بر بخورد .3⃣
﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّناتِ فَرَدّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ﴾(۹)


بعد به عنوان هشدار قوم خود فرمود: ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ﴾

نبأ آن جريان تلخ اقوام گذشته است ﴿قَوْمِ نُوحٍ﴾ قوم ﴿عَادٍ﴾ قوم ﴿ثَمُودَ﴾ كه به عذاب الهي مبتلا شدند و اين خبر مرتب به اين اقوام رسيده بود يعني جريان قوم نوح جريان قوم ﴿عَادٍ وَثَمُودَ﴾ اينها رسيده بود.

به بني‌اسرائيل فرمود شما كه از جريان امم گذشته با خبريد كه آنها بيراهه رفتند و گرفتار عذاب الهي شدند اين به طور تفصيل جريان آنها را شما مي‌دانيد و جريان انبياي ديگر هم به طور اجمال به شما رسيده است
﴿وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ﴾ يعني بعد از نوح و عاد و ثمود و قبل از جريان حضرت ابراهيم و اينها اقوام و ملل فراواني گذشتند ﴿وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ﴾
در بخشي از آيات دارد ﴿وَقُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً﴾
امم فراواني ملتهاي فراواني در پس ازمنه بي‌شماري آمدند و گذشتند چون تاريخ مدوّني از جريان قبل از نوح و همچنين بعد از نوح تا مدتها نبود
﴿لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّناتِ﴾
انبيايي كه مثل وجود مبارك نوح بودند يا مثل صالح يا مثل هود اينها براي عاد و ثمود آمدند انبياي ديگري كه قصص آنها در قرآن كريم نيامده كه ﴿وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ﴾
اينها آمدند اقوامشان كه به عذاب الهي گرفتار شدند در برابر كار انبيا (عليهم السلام) چند كار تلخ كردند
﴿جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَيِّناتِ﴾ انبياي اينها با بينات با معجزات آمدند اما اينها گاهي دهن خودشان را باز كردن كه جلوي دين الهي را بگيرند يك .
گاهي جلوي دهن انبيا را مي‌بستند كه آنها حرف نزنند دو. آنجايي كه دهن خودشان را باز كردند تا جلوي رشد دين را بگيرند همان آيات سورهٴ مباركهٴ «توبه» «صف» و مانند آن است كه ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَي اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ﴾ با تعبيرات مختلف در اين گونه از سور باز بودن دهن مشركان را ذكر مي‌كند كه دهن اينها باز بود مي‌خواستند با افواههشان اين نور را خاموش كنند مثل اينكه كسي با دهن خود مي‌خواهد فوت كند و نور آفتاب را خاموش كند اين شدني نيست اما در اين آيه محل بحث فرمود كه ﴿فَرَدّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ﴾ جلوي دهن انبيا را بستند.
به هر تقدير تلاش و كوشششان اين بود كه جلوي رشد اسلام را بگيرند و نگذارند معارف الهي به جامعه برسد ﴿فَرَدّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ﴾
و حرفشان اين بود: ﴿وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم﴾ به ما به شريعت شما منكريم اينها را كفر مي‌ورزيم اين است و ما را هم به توحيد دعوت مي‌كنيد و توحيد هم براي ما مشكوك است هم ما در مسئله وحي و نبوت و شريعت كفر ورزيدند ـ

معاذالله‌ـ هم درباره فرستنده يعني اصل ذات اقدس الهي با توجه به اينكه غالب اينها مشكلشان شرك ربوبي بود نه شرك خالقي
خدا را قبول داشتند كه به عنوان واجب الوجود و به عنوان اينكه خالق عالم هست هم قبول داشتند نه تنها مشركان حجاز اين‌چنين بودند مشركان ديگر و وثنيين ديگر هم همين وضع را داشتند 4⃣

آنها درباره دعوت آن اشكال قبلي را داشتند درباره ادعا اين اشكال بعدي را دارند.

﴿قَالُوا إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا﴾ آنها ديگر مسئله شك حالا يا قبول كردند يا نكول معلوم نيست ولي فعلاً ساكت‌اند درباره ربوبيت و فاطر بودن و امثال ذلك فعلاً ساكت‌اند.
اما درباره ادعا ودعواي اينها شك دارند گفتند: ﴿إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا﴾
خب شما هم بشريد ما هم بشريم اگر چنانچه شما به نبوت مي‌رسيد چرا ما نرسيم چرا ما نرسيديم ﴿إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا﴾
و هدف سوئي هم داريد شما مي‌خواهيد بر ما مسلط باشيد ما را از آن مرام آبا و اجدادمان محروم كنيد و مانند آن.

﴿تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا﴾ براي اثبات حقانيت ادعايتان يك دليل روشن و شفاف بياوريد.

﴿فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ﴾ معجزه را سلطان مي‌گويند چون بر همه امور مسلط است هيچ كسي نمي‌تواند مانند معجزه بياورد و لو پيامبر نبوتش محدود باشد معجزه هر پيامبري جهاني است يعني مثلاً ناقه صالح (سلام الله عليه) با اينكه خود حضرت صالح از انبياي اولوالعزم نبود و از معجزه او به عنوان جهاني بودن ياد نشده است نظير طوفان نوح ولي معجزه وجود مبارك صالح يعني ناقه صالح اين جهاني است.

جهاني است يعني چه؟ يعني نه در گذشته نه در آن وقت نه در آينده الي يوم القيامه هيچ بشري با علم و دانش نمي‌تواند از دل صخره صماء شتر در بياورد هيچ بشري ممكن است به وسيله فنون پيش‌رفته كسي كار وجود مبارك موساي كليم را در دريا بكند در دريا هم جاده خاكي درست بكند اين شدني است اين كار عادي است اما با يك عصا آبهاي رفته برود و آبهاي نيامده نيايد و يك سد آبي درست كند اين كار پيامبر است نه در گذشته يك فرد عادي اين كار را كرد نه در آن عصر و نه در آينده الي يوم القيامه معجزه معنايش اين است كه با هيچ علم با هيچ صنعت با هيچ تكنيك با هيچ ابتكار كار پيامبر را نمي‌شود معادل آورد وگرنه آن وقت در نبوت آن پيامبر شك است مي‌گويند او يك رشته علمي داشت آن روز خودش بلد بود و ديگران بلد نبودند امروز خب انجام مي‌دهند.

بنابراين معجزه «أيّة معجزة كان» سلطان است حرف آخر را معجزه مي‌زند
اينها گفتند يك معجزه شفافي بياور كه سلطان بر همه ادعاها باشد آن وقت انبيا (عليهم السلام) در پاسخ گفتند كه آوردن معجزه به اذن خداست او دستور بدهد خواهيم آورد.
والحمدلله رب العالمین
سوره مبارکه ابراهیم صفحه ۲۵۷از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم

﴿قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُؤْمِنُونَ﴾(۱۱)﴿وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلُونَ﴾(۱۲)

پاسخي كه انبيا (عليهم السلام) به قومشان دادند .
اين است : ﴿قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾ ما ادعاي فرشته بودن نكرديم و اگر هم فرشته بوديم پيامبر نمي‌شديم پيامبر آسماني مي‌شديم اما پيامبر زميني نمي‌شديم براي ما فرشته‌ها وحي مي‌آورند ﴿إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ﴾ كه ﴿يَجْتَبِي مِن رُسُلِهِ مَن يَشَاءُ﴾
﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ و مانند آن .

گفتيد معجزه بياوريد خب ﴿وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾
و ذات اقدس الهي اگر اجازه بدهد دستور بدهد ما مي‌آوريم ما مي‌شويم مظهر قدرت الهي آن وقت، كارهايي كه وجود مبارك عيساي مسيح (سلام الله عليه) میکرد، ما هم انجام مي‌دهيم .
پس ما توكّلمان و هر كسي كه مؤمن است كه مصداق بارزش خود انبيا (عليهم السلام)‌اند به او توكّل مي‌كنيم و انجام هم مي‌دهيم ﴿وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُؤْمِنُونَ﴾.1⃣
﴿وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا﴾

وجود مبارك موساي كليم گاهي با دستگاه فرعون سخن مي‌گويد و صبّار بودن خود را نشان مي‌دهد گاهي هم با قوم خودش درگير مي‌شود صبّار بودن خود را نشان مي‌دهد .
وجود مبارك موساي كليم اصبر از بني‌اسرائيل بود صبّارتر از آنها بود براي اينكه هم آن خطر مهم درگيري را فرعونيها را تحمل كرد هم جهل علمي و جهالت عملي و سفاهت عملي بني‌اسرائيل را تحمل كرد .

تحمل سفاهت سفها بسيار دردآور است جهل جاهلان جهالت عملي جهل‌ورزان براي كسي كه در يك سطحي باشد بسيار سخت است همه اينها را وجود مبارك موساي كليم لله تحمل كرد
موساي كليم مي‌فرمايد :
انبيا به قومشان گفتند كه ما بشريم بايد بشر باشيم معجزه مي‌آوريم به اذن خدا و در همين راستا مؤمنان بايد متوكّل باشند ما هم متوكّليم و خصوص ما هم توكّل بكنيم براي اينكه راههاي فراواني به ما نشان داد تا كنون ما هرچه وكيل گرفتيم به نفع ما بود خب از اين به بعد چرا وكيل نگريم و تنها وكيل ما هم خداست و در برابر دشواري‌هايي كه براي ما تحميل كردي هم صبر مي‌كنيم ﴿وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي مَا آذَيْتُمُونَا﴾ بعد فرمود: ﴿وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلُونَ﴾.

اين بار سوم است كه مسئله توكّل مطرح است اين يك امر جامع بين برهان لمّ و انّ است.
مي‌فرمايد حقيقت توكّل آن است كه انسان به الله توكّل كند بالأخره انسان بايد توكّل كند يا نه؟
اگر كسي بگويد من وكيل نمي‌گيريم يعني جميع امور را خودم اداره مي‌كنم اين اقدام جاهلانه كرده اين از پشت‌ديوار خبر ندارد اين از همين كه از در اين مسجد يا مدرس بيرون رفته خبر ندارد كه با چه كسي ملاقات مي‌كند چه حادثه‌اي پيش مي‌آيد كسي كه از گذشته‌اش بي‌خبر است از يك وجب آينده‌اش بي‌خبر است مقدورش نيست اداره كند الا و لابد بايد وكيل بگيرد مثل اينكه كسي بگويد من نمي‌خواهم تشنه بشوم خب به دست ما نيست بشر كه نمي‌تواند كه تشنه نباشد كه اگر انسان تشنه بخواهد رفع عطش كند الا و لابد بايد به سراغ كوثر برود نه تكاثر.
به سراغ چشمه برود نه به سراغ سراب
فرمود توكّل الا و لابد ضروري است و الا و لابد هم بايد بر خدا باشد وگرنه توكّل نيست ﴿وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلُونَ﴾ حالا مي‌خواهي مؤمن باشي يا غبر مؤمن بعد مي‌فهمد انسان كه بايد به خدا توكّل كند.
اگر كسي متوكّل است بايد به الله توكّل كند آن وقت بعد برمي‌گرديم مي‌گويد خب اگر الله است بايد به او ايمان بياوريم مي‌شود مؤمن.
اما اين برهان برهان كلي است مي‌فرمايد توي انسان چه مسلمان چه كافر نمي‌تواني به شانست تكيه كني چون شانس خرافي است .
بالأخره يك مبدأ قدرت تكيه كني ﴿وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُتَوَكِّلُونَ﴾ نه ﴿المُؤْمِنُونَ﴾
حالا كفار در برابر اين حرفها به انبيا چه گفتند حرفهاي گفتني تمام شد استدلال تمام شد معجزه خواستن تمام شد گفتند شما بشريد فرمودند ما بايد بشر باشيم گفتند معجزه بياوريد گفتند به اذن خدا آورديم و بعد مي‌آوريم تكيه‌گاه ما هم خود خداست اين حرفهاي علمي و مناظره‌هاي علمي كه تمام شد حالا به سب و لعن و فحش رسيد2⃣

)﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحي إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ﴾(۱۳)﴿وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾(14)

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا﴾
ما شما را تبعيد مي‌كنيم يا بايد برگرديد دست از اين حرفها برداريد يا شما را از اين سرزمين تبعيد مي‌كنيم اين خلاصه حرف امم در برابر انبيا
﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾ اين را وجود مبارك حضرت موساي كليم دارد به بني‌اسرائيل مي‌گويد مي‌فرمايد اگر آل فرعون امروز به من و شما اين حرف را زدند از دير زمان اين حرفها بين امم و انبيايشان بود مي‌گفتند يا تبعيد يا حرف ما را بزنيد
﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا﴾ سرزمين مال ماست ما شما را بيرون مي‌كنيم .
﴿أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾ چون اين عود به معناي صيرورت است نه به معناي رجوع لذا هرگز موهم آن نيست كه وجود مبارك انبيا (عليهم السلام) قبلاً مثلاً همين دين را داشتند حالا مي‌خواهند برگردند اگر عود به معناي رجوع بود كه برگشت دوباره است مي‌فرمود «او لتعودن الي ملتنا» نه ﴿فِي مِلَّتِنَا﴾ چون ﴿فِي مِلَّتِنَا﴾ است معلوم مي‌شود كه يعني در جمع ما بايد قرار بگيريد همين.
نه اينكه قبلاً در جمع ما بوديد حالا هم بايد برگرديد در جمع ما اين في مي‌فهماند كه او به معناي صيرورت است نه به معناي رجوع مجدد و احياناً درباره بعضي از آيات دارد كه به خود آن پيامبر مي‌گفتند كه ما تو را تبعيد مي‌كنيم نسبت به همراهان او كه رسيد صحبت از همراهان او كه به ميان آمد مي‌گفتند: ﴿أَوْ لَتَعُودُنَّ﴾ اينجا جمع مي‌آوردند ﴿فِي مِلَّتِنَا﴾

در سورهٴ مباركهٴ «اعراف» مشابه اين آمده است كه آنها هم وقتي به خود پيامبر مي‌رسيدند مي‌گفتند كه تو را تبعيد مي‌كنيم صحبت همراهان كه شد مي‌گفتند بايد برگرديد به دين قبلي سورهٴ مباركهٴ «اعراف» آيه 88 اين است ﴿قَالَ المَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَاشُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾
اول ﴿لَنُخْرِجَنَّكُم﴾ نبود جدا شد يعني وجود مبارك شعيب را جدا ذكر كردند همراهانش را جدا ذكر كردند بعد وقتي كه سخن از عود در ملت است ضمير جمع آوردند كه اين تقريباً به لحاظ آن همراهان است آنها قبلاً هم كيش مردم اين شهر بودند ديگر خب.

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾
اينها همه با لام قسم است كه آن ﴿لَتَعُودُنَّ﴾ به معناي لنعيدنكم گرفتند كه با لام قسم هماهنگ بشود در چنين فضاي دشواري كه مخير شدند بين التبعيد و بين الكفر ـ معاذالله‌ـ
﴿فَأَوْحي إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ﴾ ذات اقدس الهي به انبيا وحي فرستاد كه مطمئن باشيد شما پيروزيد ﴿لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ﴾ يك.
نفرمود «لنهلكنهم» اين تعليق حكم بر وصف مشعر به عليت است اينها چون ظالم‌اند ما به اينها مهلت داديم اينها سوء استفاده كردند ديگر نوبت اهلاك فرا رسيد ﴿لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ﴾ يك .
﴿وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ﴾ دو.
شما وارث اين سرزمين مي‌شود اين ﴿وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ﴾ از اين قبيل است ﴿وَأَوْرَثْنَا القَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا﴾
از اين قبيل است .
فرمود شما را وارث اين سرزمين كرديم موساي كليم (سلام الله عليه) به قومش مي‌فرمايد كه بعد از آن گفتگوهاي علمي و مناظرات نوبت به تفسيح و تجهيل و تبعيد و تهديد و اينها رسيد اينها هم از وحي الهي دريافت كردند كه بايد مقاوم باشند و سرانجام پيروز مي‌شوند و همين‌طور هم شد .3⃣
وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾

اين بياني كه وجود مبارك موساي كليم درباره انبياي گذشته نقل كرده است نسبت به خودش هم اتفاق افتاده لذا خدا هم وعده را از زبان موساي كليم نقل كرد كه حضرت در آيه 128 اعراف. فرمود كه اگر صابر باشيد ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ﴾ هم عمل به اين وعده را در همان سوره «اعراف» آيه 137 بيان كرد كه ﴿وَأَوْرَثْنَا القَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا﴾

در آيه محل بحث هم به عنوان اصل كلي ذكر كرد فرمود: ﴿ذلِكَ﴾ اين ديگر جمع بندي الهي است ديگر حرف موساي كليم نيست .
﴿ذلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾ اگر كسي از وعيد من هراسناك است اگر به مقام و منزلت ربوبي من مؤمن است و از اين هراسناك است يعني اين تقوا را دارد در هر بخشي پيروز خواهد شد اين اصل كلي است مربوط به گذشته نيست گذشته و حال و آينده مشمول اين دليل است ﴿ذلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾

اين خاف مقامي هم شامل مقام اولياي الهي مي‌شود آنها كه «شوقاً الي‌الله» دارند خوف از هجران دارند و آنهايي كه جزء اوساط‌اند و «خوفاً من النار» عبادت مي‌كنند آنها هم خب از ﴿وَعِيدِ﴾ الهي هراسناك‌اند هر سه گروه مشمول اين قسمت‌اند .

يعني آنها كه «خوفاً من النار» يا «شوقاً الي الجنة» يا «شوقاً الي لقاء الله» عبادت مي‌كنند همه آنها مشمول اين وعده الهي‌اند بعضي از مقام الهي هراسان‌اند بعضي از وعيد الهي
4

﴿وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ﴾(۱۵)

اين اصل كلي است كه خداي سبحان به انبياي گذشته وحي فرستاد اين‌چنين است آنها بعد از اينكه با اممشان درگير شدند رنج و مشكلات را تحمل كردند به ذات اقدس الهي مراجعه كردند عرض كردند كه ﴿رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالحَقِّ﴾
استفتاح كردند اين استفتاح يعني درخواست گشايش اينها در حال بستگي بودند درخواست گشايش كردند يا به معناي فتح و پيروزي است يا به معناي انفتاح و گشايش ﴿وَاسْتَفْتَحُوا﴾ از ذات اقدس الهي طلب فتح كردند.
آن گاه خداي سبحان هم به خواسته‌هاي اينها پاسخ داد اينها استفتاحشان گاهي به اين است كه ﴿رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالحَقِّ﴾ گاهي هم استنصار مي‌كنند
وجود مبارك نوح كه اولين پيامبري بود كه در اين بخش اسمش آمده برابر آيه ده سوره «قمر» ﴿فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِر﴾ بعد از اينكه با آنها درگير شد از خدا استفتاح كرد يعني گشايش طلب كرد ﴿فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِر﴾ خدايا به من نصرت عطا بكن من را ياري بكن
آيه 118 سورهٴ مباركهٴ «شعراء» اين است كه ﴿فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِيَ مِنَ المُؤْمِنِينَ﴾ اين پيامبر بزرگوار يعني نوح (سلام الله عليه) به ذات اقدس الهي گفت گشايشي ايجاد بكن كه همان مي‌شود استفتاح و خدا هم فتح و پيروزي نصيبشان كرده.

اين ﴿خَابَ﴾ يك فعل ماضي نيست كه براي گذشته باشد از ماضوّيت منصرف است نظير ﴿وَكَانَ اللَّهُ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيراً﴾ يا ﴿وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً﴾ اين ﴿كَانَ﴾ از كينونت خبر مي‌دهد اين ﴿خَابَ﴾ هم اين‌چنين است به قرينه ﴿وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾

اينكه فرمود: ﴿وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾ كه در آيات ديگر هست اين ﴿خَابَ﴾ را از زمان منسلخ مي‌كند يعني در هر عصر و مصري هر جبار معاندي عنيد همان معاند و عنود معاندي اين در خيبه و خسران و باختگي و فروپاشي است اين‌چنين نيست كه ﴿خَابَ﴾ يك فعل ماضي باشد كه در آينده اين‌چنين نباشد براي اينكه خداي سبحان از خود به عنوان يك فعل مضارع و سنت الهي خبر داد كه اين كار را من انجام مي‌كنم هر كسي كه ﴿خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾ اين‌چنين است

5
﴿مِن وَرآئِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَي مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ﴾(۱۶)﴿يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ المَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِن وَرآئِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ﴾(۱۷)


﴿من ورائه جهنم﴾ حالا در جهنم گذشته از سوخت و سوز اين وقتي كه وارد آن جهنم شد و گرفتار سوخت و سوز وحرارت شد آب مي‌طلبد آبش عبارت از اين است: ﴿وَيُسْقَي مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ﴾ او چشانده مي‌شود از آب چرك،

چرك‌آبه كه ملاحظه فرموديد در اين تفاسير كه اين صديد چه چركي است از كجا خارج مي‌شود از بين زخم و گوشت خارج مي‌شود يا از زنهاي تبهكار خارج مي‌شود بالأخره يك چنين آبي است باطن گناه همين است اينكه مي‌بينيد بزرگان از گناه شديداً منزجرند براي اين كه باطنش را مي‌بينند اين‌طور است.

﴿مِن وَرآئِهِ جَهَنَّمُ﴾ يك
﴿وَيُسْقَي مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ﴾ دو.
خب اين را بايد بخورند ولي در دنيا وقتي كه آب مي‌نوشد گاهي در اثر تشنگي تمام دهن را باز مي‌كندكه يكجا اين آب را فرو ببرد اما آن آب از بس بدبو و عفن سوزنده است ﴿يَتَجَرَّعُهُ﴾ جرعه جرعه مي‌خورد مجبور است بخورد اما چون نمي‌تواند يكجا بخورد جرعه جرعه مي‌خورد ﴿وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ﴾ اصلاً مايل نيست كه او را اساغه كند
 
بنابراين اينها مبتلاي به چنين آب نوشيدني هستند كه ﴿وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ﴾ اصلاً نزديك هم نيست كه اساغه بكنند خب حالا يا مجبورند بخورند يا اينها را مي‌نوشانانند ﴿يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ﴾ عذاب بعدي هست كه ﴿وَيَأْتِيهِ المَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ﴾ اينها از هر طرف آثار مرگ را مي‌چشند براي اينكه ﴿لَهُم مِن فَوْقِهِمْ ضُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ﴾ بالا عذاب پايين عذاب ﴿أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا﴾ همه اينها عذاب كشنده است .
علائم مرگ نشانه‌هاي مرگ علل مرگ از هر طرف حمله كرده اما اينها نميرند اينها آرزويشان اين است كه بميرند ﴿لاَ يُقْضَي عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلاَ يُخَفَّفُ﴾
در سورهٴ مباركهٴ «فاطر» به اين صورت آمده است اينها از ذات اقدس الهي درخواست مي‌كنند كه بميرند و جانشان گرفته بشود ولي پاسخ منفي مي‌شنوند.6⃣
﴿مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّريحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَي شَيْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ البَعِيدُ﴾(۱۸)

اين خيلي مهم است عنايت بفرماييد ﴿مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾
جريان كساني كه كافر شدند به ربّشان كه در برابر انبيا كه اين همه تلاش و كوشش كردند سرسختي نشان دادند ﴿ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الِّريحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ﴾ كارهاي آنها مثل آن است كه يك تندبادي در يك روز طوفاني بوزد همه كارهاي اينها را از بين ببرد كه اينها ﴿ لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَي شَيْ‌ءٍ﴾ هيچ عملي از اعمالشان نصيب آنها نمي‌شود.
براي اينكه اگر يك مشت خاكي ذرّات ريزي روي سنگي باشد تندباد بيايد آن هم در روز طوفاني اين ذرّات را پراكنده مي‌كند چيزي عايد كسي نمي‌شود و اين هم گمراهي دور است.
چند تا مطلب است يكي اينكه چرا اعمالشان اين‌چنين است؟

و ديگر اينكه منظور كدام عمل است؟

و سوم اينكه با آنكه گفته شد ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ٭ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ﴾ اين چگونه با آن هماهنگ است؟
بالأخره اعمال اينها اگر از بين رفته است ولو اعمال خير اينها با آن اطلاقي كه آيه دارد ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ﴾ خب چطور مي‌شود؟
در حالي كه اينجا هيچ عملي نصيب اينها نمي‌شود.

اولاً آياتي كه مربوط به اين است كه اينها هيچ چيزي در قيامت نصيبشان نخواهد شد را ملاحظه بفرماييد تا معلوم بشود كه منظور كدام عمل است
در سورهٴ مباركهٴ «بقره» آن آيه معروفش كه اعمال كفار را بررسي مي‌كند مي‌فرمايد كه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالمَنِّ وَالأَذَي كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ﴾ اين شخص مرائي كه انفاق مي‌كند خدماتي دارد اما ريائاً
﴿وَلاَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ﴾ انسان مرائي كه به خدا و قيامت اعتقاد ندارد به مردم نشان مي‌دهد كه من دارم براي خدا كار مي‌كنم و اين‌چنين نباشد چون ريا معنايش اين است كه به ديگران مي‌خواهد نشان بدهد كه براي خدا دارد كار مي‌كند در حالي كه نيست اين معناي رياست .
خب داستان و جريان چنين آدم رياكاري كه به خدا و قيامت معتقد نيست داستان اعمال آن است كه يك صفوان يك سنگ صافي باشد يك ﴿عَلَيْهِ تُرَابٌ﴾ يك
مقدار روي اين سنگ صاف باشد
دو. باران شديد هم ببارد اين سه
اين سنگ خلل و فرجي ندارد كه بخشي از اين خاك به صورت گل در لاب لاي اين خلل و فرج بماند چون سنگ صاف است وقتي باران تند آمد همه را مي‌شويد و مي‌برد ديگر چيزي روي سنگ نمي‌ماند صفوان باشد يك سنگ صاف باشد يك مقدار ي خاك رويش باشد و باران تند هم بيايد وابل در مقابل تل است يعني باران تند اگر باران تند آمد ﴿فَتَرَكَهُ صَلْداً﴾ اين باران تند كه بر چنين صفواني باريد او را سنگ صاف مي‌كند مثل يك تكه مرمر كه چيزي رويش نيست.

﴿لاَ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْ‌ءٍ مِمَّا كَسَبُوا﴾
اين گروه تبهكار رياكاري كه به خدا و قيامت معتقد نيستند هيچ بهره‌اي از كارهايشان نمي‌برند. سرّش آن است كه كافر به دنبال عمل خير نيست.

و اين آيات نسبت به آن آيه معروف تخصصاً خارج‌اند نه تخصيص آن آيه لسانش عاري از تقييد يا تخصيص است يك اصل كلي است ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ٭ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ

اما اين آيات كه دارد ﴿لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَي شَيْ‌ءٍ﴾ نسبت به اطلاق يا عموم آن آيات تخصص است نه تخصيص.
تقيّد است نه تقييد براي اينكه خير نيست شرّ را البته مي‌بينند همين تبه كاران جميع شرورشان را كاملاً مشاهده مي‌كنند اما اينها يك ذره خير هم انجام ندادند تا ببينند اگر كسي واقعاً يك ذره خير انجام بدهد همان يك ذره را مي‌بيند اينها يك سلسله كارهاي عبادي داشتند يك سلسله هم خدمات بقيه هم هم كه معاصي بود آن كارهاي عبادي‌شان بت‌پرستي بود بت‌تراشي بود بت‌فروشي بود بت‌سازي بود كه در حريم بتكده و اينها كار مي‌كردند.
آن محدوده لا شيء است يعني اسم آن شيء را گذاشته‌اند شريك الباري در حالي كه اسم بي‌مسماست گفتند ارباب متفرقون است در حالي كه اسم بي‌مسما است گفتند: ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي﴾ وصف تقريب را به اينها دادند اسم بي‌مسما است شفاعت را به اينها دادند ﴿هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ﴾
اسم بي‌مسماست اسم بي‌مسما يعني لفظ هست يك ،
مفهوم هست دو .اما زيرش خالي است
فتحصل هر كس كار خير انجام داد كاري كه حوزه او حوزه خير است يعني مال مردم نيست هتك حيثيت كسي نيست ريا در آن نيست اين عمل اگر تعبدي است كه صحيح نيست از كافر و منافق چون قصد قربت متمشي نمي‌شود اگر توصلي است صحيح است مثل جشن عاطفه‌ها اگر چنانچه اين بخواهد بهشت برود چون قصد قربت ندارد نمي‌شود اما چون كار خير كرده ترضيه خاطر وامانده‌ها كرده يك عمل مثبت اجتماعي انجام داده آثار فراواني در دنيا دارد خدا گاهي در روز خطر او را حفظ مي‌كند بچه‌هاي او را خود او را متنعم مي‌كند و ده‌ها آثار خير هيچ ممكن نيست كسي كار خير انجام بدهد و ذات اقدس الهي به او پاداش ندهد چه مؤمن چه كافر منتها كافر كار خير عبادي ندارد به نحو سالبه كليه چون قصد قربت شرط است از او متمشي نيست كار خير توصلي دارد كار خير توصلي پاداشهاي فراواني در دنيا دارد و اگر پاداش دنيايي او جواب‌گو نبود در قيامت تخفيف عذاب هست و مانند آن اما بهشت جاي مرداني است كه واجد آن دو شرط باشند


والحمدلله رب العالمین 🤲
سوره مبارکه ابراهیم صفحه ۲۵۸ از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم

﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ بِالحَقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾(۱۹)

﴿ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ بِالحَقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾ مگر نمي‌بينيد ؟
منظور از رويت همان رويت قلب است كه يعني مگر ادارك نمي‌كنيد منتها اين گونه از علوم تجريدي از راه حس و تجربه بهتر به دست مي‌آيد با مشاهده نظم عالم انسان مي‌تواند به آن هدف برسد.
فرمود مگر نمي‌بينيد يعني اگر خوب برّرسي كنيد به اين سه مطلب مي‌رسيد .
يك :نظم عميق داخلي آسمان و زمين
دو :وجود ناظمي كه حكيم علي الاطلاق است و مدبّر و مدير.
سه :هدفمند بودن اين نظام كه اين نظام به سوي مقصدي مي‌رود اين كاروان سرگردان و شناور نيست يك مقصد و مقصودي دارد.

اين اصول سه‌گانه يعني مبدأ، منتها، بين راه از اين كريمه استفاده مي‌شود ﴿ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ﴾ اوست كه ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ﴾ اين آسمان و زمين منسجم و منضبط و منظم را خلق كرد ﴿بِالحَقِّ﴾ بررسي كنيد مي‌بينيد اين نظام هدفمند است نظام غرض دارد .
بالحق معنايش اين است كه آفريدگار اين نظام حق است عليم است قدير است مدير است مدبّر و مانند آن.1⃣
﴿وَمَا ذلِكَ عَلَي اللَّهِ بِعَزيزٍ﴾(۲۰)﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَي‌ءٍ قَالُوا لَو هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَحِيصٍ﴾(۲۱)

بعد از اينكه فرمود نظام هستي به حق است و هدفمند است و اين‌چنين نيست كه باطل در نظام راه داشته باشد به آن پيام قبلي عنايت فرمود و آن اينكه در همين سوره آيه سيزده و چهارده اين بود فرمود: ﴿فَأَوْحي إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ ٭ وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ﴾

انبيا (عليهم السلام) كه به اقوام و مللشان پيام الهي را رساندند گرچه عده‌اي پذيرفتند اما مستكبران سرباز زدند و انبيا را تهديد كردند گفتند: ﴿لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾
ذات اقدس الهي به انبيا (عليهم السلام) وحي فرستاد كه ما ظالمين را هلاك مي‌كنيم و شما را به جاي آنها مي‌نشانيم يعني ﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾

طبق آن تهديد الهي الآن همين مطلب را بازگود فرمود كه ﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾ البته بر اساس نظام الهي كه ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ المَوْتِ﴾
و بر اساس اينكه ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾
هم مرگ فردي هست هم مرگ جمعي هست به طور عادي هم همين‌طور است يعني خداي سبحان «يذهب قوماً ﴿وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾»
هر روز همين‌طور است هم ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ المَوْتِ﴾ هم ﴿وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾

اما به نحو تعذيب اين مربوط به همه نيست كساني كه ظالم‌اند و در برابر انبيا مستكبرانه برخورد مي‌كنند خداي سبحان درباره آنها فرمود: ﴿لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ﴾ اينجا هم برابر همان تهديد قبلي مي‌فرمايد: ﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾
فرمود اين كار براي خداي سبحان سخت نيست و شما را ببرد و عده‌اي ديگر را بياورد چون با اراده كار مي‌كند همه اينها براي خدا آسان است چون مستقبل محقق الوقوع در حكم ماضي است...حالا ﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ﴾ ﴿إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ﴾ معنايش اين است كه شما را مي‌برد و نابودتان مي‌كند.
قبلاً هم گذشت آن آياتش هم تلاوت شد كه اگر انسان تبه‌كار مي‌ميرد نابود مي‌شود كه راحت مي‌شود چون بعد از مرگ ـ معاذالله‌ـ خبري نيست او هم ديگر ﴿أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُديً﴾ اما نه اين‌چنين نيست كه ببرد يعني نابودتان كند از دنيا شما را منتقل مي‌كند بعد مي‌شود ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً﴾
همه شما چون مستقبل محقق الوقوع است از آن به فعل ماضي ياد كرده است فرمود: ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً﴾ براز آن سرزمين باز وسيع را ‌مي‌گويند براز كساني كه در سرزمين باز و وسيع رفتند مي‌گويند برزوا و اينكه گفته شد ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ﴾ به نظر خود مردم است آن روز مردم مي‌فهمند كه خدا اينها را مي‌بيند گرچه واقعاً خداي سبحان هميشه در هر حالي مردم را مي‌بيند.

اين‌چنين نيست كه در قيامت مردم براي خدا ظاهر بشوند در قيامت ما مي‌فهميم كه هميشه خدا ما را مي‌ديد اين يومي است كه ﴿يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لاَ تَخْفَي مِنكُمْ خَافِيَةٌ﴾
يعني براي ما معلوم مي‌شود كه او هميشه ما را مي‌ديد 2⃣
﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَي‌ءٍ قَالُوا لَو هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَحِيصٍ﴾(۲۱)


مشابه اين گفتگو در سورهٴ مباركهٴ «غافر» يعني همان سوره «مؤمن» آيه 47 و 48 به اين صورت است ﴿وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ﴾ گاهي در صحنه قيامت است گاهي در آتش است اينها محاجه مي‌كنند با يكديگر ﴿فَيَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً﴾

مشابه همين بحثهايي كه در سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» داريم مي‌خوانيم ﴿إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ﴾ ما تابع شما بوديم مي‌توانيد الآن مشكل ما را از نظر عذاب حل كنيد يك قدري عذاب ما كم بشود؟

﴿قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا﴾ ما هم اهل عذابيم شما هم اهل عذابيد ما مشكل خودمان را نمي‌توانيم حل كنيم چه رسد به اينكه مشكل شما را حل كنيم
﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ العِبَادِ﴾ او عادلانه حكم كرده بود حكم تمام شده بود در محل بحث دارد آنجا دارد كه در سوره «غافر» اينها به خزنه جهنم (عليهم السلام) مي‌گويند كه اگر بشود يك مقداري عذاب الهي تخفيف پيدا كند ﴿وَقَالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ العَذَابِ﴾
آن گاه خزنه جهنم (عليهم السلام) مي‌گويند: ﴿قَالُوا أَوَلَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالبَيِّنَاتِ قَالُوا بَلَي قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ﴾

در آيه محل بحث آنها مي‌گويند كه آيا مي‌شود مقداري از مشكل ما را حل كنيد يعني در همين آيه 21 سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَي‌ءٍ﴾ اين من اولي من بيان.
من دومي تبعيض ﴿قَالُوا لَو هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ﴾ اگر خدا راه نجات را به ما نشان مي‌داد ما هم راه نجات را به شما نشان مي‌داديم.
اما الآن ما نجات نداريم اينجا ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا﴾ ما چه ناله بكنيم چه ناله نكنيم بايد عذاب بچشيم ﴿مَا لَنَا مِن مَحِيصٍ﴾

اينها حرف كيست؟ اينها حرفهاي كساني است كه ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾
اينها به جايي رسيدند كه به پيامبرشان مي‌گفتند: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الوَاعِظِينَ﴾
اينها كه به جايي رسيدند كه به انبيائشان مي‌گويند چه بگويي چه نگويي ما همانيم كه بوديم.

اينها كساني هستند به جايي رسيدند كه خداي سبحان به پيامبرش مي‌فرمايد چه وعظ بكني چه وعظ نكني چه انذار بكني چه انذار نكني همين سواء سواء كه در دنيا اينها داشتند در قيامت به آن صورت ظهور مي‌كند مي‌گويند: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَحِيصٍ﴾.3⃣
)﴿وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتمُ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾(۲۲)

اينها به مستكبران مي‌گفتند كه ما بالأخره تابع شما بوديم در اين گفتگو اينها دو عنصر محوري داشتند يكي سرزنش كردن مستكبران .
يكي درخواست كمك،
اينكه گفتند: ﴿إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً﴾ يعني شما باعث شديد ديگر اين يك ملامتي است ﴿فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَي‌ءٍ﴾ يك مقداري مي‌تواند كمك به ما بكنيد؟
اين درخواست پس يك ملامت ضمني است يك استنصار صريح .
همين دو كار را نسبت به شيطان هم مي‌كنند چون از باب «و حذف ما يعلم منه جايز» اينها شيطان را آن روز لعن نكردند ملامت نكردند .
از اينكه شيطان مي‌گويد: ﴿فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم﴾ معلوم مي‌شود آنها شيطان را ملامت كردند گفتند تو باعث شدي و از اينكه شيطان گفت: ﴿مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتمُ بِمُصْرِخِيَّ﴾ معلوم مي‌شود استنصار هم كردند از او كمك خواستند
يعني اين دو كار يكي ملامت يكي تقاضاي كمك بالصراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شيطان آمده وگرنه اگر آنها هيچ كاري با شيطان نداشتند شيطان را ملامت نمي‌كردند شيطان كه نمي‌گفت ﴿فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم﴾
و اگر از شيطان كمك نمي‌خواستند كه شيطان نمي‌گفت كه ﴿مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتمُ بِمُصْرِخِيَّ﴾ معلوم مي‌شود افراد جاهل يعني كسي كه وظيفه را نداند مشكل علمي داشته باشد يا در تصميم‌گيري گرفتار جهالت عملي باشد اين در جهنم هم در عذاب است نه تنها به سوخت و سوز به همان عذاب در اثر جهلش گرفتار است بالأخره انسان هم در مسائل عملي بايد آن خطوط كلي را بداند هم در مسائل عملي از وسوسه‌ها نجات پيدا كند

مطلب ديگر اين است كه كلمه وعدي كه در اينجا به كار رفت اين در قبال وعيد نيست وعيد را هم شامل مي‌شود شيطان گفت كه خدا وعده داد وعده حق من وعده دادم و خلف وعده كردم اين وعده در مقابل وعيد نيست ذات اقدس الهي وعده مي‌دهد وعده الهي اعم از آن است كه به صورت مژده باشد يا به صورت انذار چون هم درباره وعيد كلمه وعد به كار رفته است هم درباره خود مژده گرچه يكي را ايعاد مي‌گويند يكي را وعد اما درباره هر دو هم كلمه وعد به كار رفته در سورهٴ مباركهٴ «توبه» كه بحثش قبلاً گذشت آيه 68 سورهٴ مباركهٴ «توبه» ﴿وَعَدَ اللّهُ المُنَافِقِينَ وَالمُنَافِقَاتِ وَالكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ﴾ خب اين همان ايعاد است همان وعيد است
پس وعده الهي اعم از بهشت يا وعيد جهنم است شيطان كه مي‌گويد: ﴿وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ﴾ اين اختصاصي به بشارت و مژده ندارد وعيد را هم شامل مي‌شود بنابراين آيه سورهٴ مباركهٴ «بقره» كه دارد ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الفَقْرَ﴾ مشمول همين بحث است .
آنجا كه سخن از وعده نيست سخن از وعيد است مي‌گويد اگر انفاق بكني خودت چه اگر فلان كار خير را بكني خودت به زحمت مي‌افتي اين تهديد مي‌كند به فقر ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الفَقْرَ﴾اين وعدي كه در آيه محل بحث آمده اعم از وعد به معناي مژده و بشارت و از وعيد به معناي تهديد و انذار است كه هر دو را در بر مي‌گيرد.
﴿إِنِّي كَفَرْتُ﴾ اين تبرء شديد را مي‌گويند كفر يعني من اين را رد مي‌كنم ﴿إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ﴾ در دنيا شما من را شريك قرار داديد اينجا كه جاي شريك نيست.
مي‌گويد: ﴿إِنِّي كَفَرْتُ﴾ يعني اظهار انزجار مي‌كنم اظهار تبرّي مي‌كنم بيزاري مي‌جويم از آنچه كه شما قبلاً مرا شريك خود قرار داديد چرا؟ دليل مسئله چيست؟ ﴿إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ ظالم بايد بچشد ديگر چه كاري از من ساخته است ظاهراً اين ذيل سخن شيطان است تا دليل مدعاي او باشد كه از من كاري ساخته نيست از شما هم كاري ساخته نيست مرا ملامت نكنيد خودتان را ملامت كنيد من از اين صحنه هيچ سهمي نمي‌برم چرا؟ چون ﴿إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ ظاهراً اين سخن شيطان است كه علت مدّعيات خود اوست

4⃣
﴿وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِها الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيَها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ﴾(۲۳)﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾(24﴾

چون رهبران الهي هم براي تبشير آمدند هم براي انذار بعد از بيان حق و باطل و ايمان و كفر و اينكه تبه‌كاران به چه كيفر تلخي محكوم‌اند نسبت به مؤمنان و عمل صالح كننده‌ها اين‌چنين فرمود:

﴿وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ﴾ اينها كه حسن فعلي و فاعلي را ضميمه كردند هم مؤمند و هم كار خير انجام دادند برابر ايمان عمل كردند آنها را وارد باغهايي مي‌كند جنّاتي مي‌كنند كه از زير اينها نهرها جاري است چون جنّت عبارت از باغ پر درخت است گويا كل اين مجموع اين فضا، فضاي سبز است وقتي از زير درختها نهر جاري است گويا از زير باغ نهر جاري است يعني وقتي مجموع اين فضا پر از درخت باشد و جاي خالي نباشد كل اين مجموعه مثل يك خانه سبز است مثل يك اتاق سبز است آن وقت زير اين درختها كه نهر جاري است مثل آن است كه زير باغ نهر جاري باشد لذا در حقيقت ﴿تَجْرِي مِن تَحْتِها الأَنْهَارُ﴾ منتها چون كل باغ پيچيده و پوشيده به سبزي است صادق است كه گفته بشود ﴿تَجْرِي مِن تَحْتِها الأَنْهَارُ﴾ و در اين بهشت مخلّدند و بيرون نمي‌آيند چون درباره جهنم بعضيها اختلاف نظر داشتند ولي درباره بهشت كسي اختلاف نظري نيست هر كسي اهل بهشت شد دائماً در بهشت مي‌ماند.

البته كل اين جريانها و تنعمها و ورود و خلود به اذن پروردگار است اين‌چنين نيست كه اينها مستقلاً بتوانند وارد بهشت بشوند براي اينكه تبديل آن عقايد و اخلاق و اعمال به بهشت به عنايت الهي است و ورودش هم به اذن الهي است تحيت مؤمنان در آنجا سلام است نسبت به يكديگر سلام مي‌كنند تحيتي كه از فرشتگان دريافت مي‌كنند سلام است در سورهٴ مباركهٴ «يونس» آيه ده تا حدودي مبسوطاً گذشت ﴿دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العَالَمِينَ﴾
معناي دعواي اول معناي دعواي آخر معناي تحيت متخلل بين دو دعوا مبسوطاً در آيه ده سورهٴ مباركهٴ «يونس» گذشت ولي يكديگر را با سلام تحيت دارند و فرشتگان هم كه ﴿يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِن كُلِّ بَابٍ ٭ سَلامٌ عَلَيْكُم﴾ با آنها از راه تحيت به سلام برخورد مي‌كنند پس تحيت فرشته‌ها نسبت به آنها سلام است تحيت آنها نسبت به يكديگر سلام است اين دار هم دار سلام است و دعوت خداي سلام ﴿السَّلاَمُ المُؤْمِنُ المُهَيْمِنُ العَزِيزُ الجَبَّارُ المُتَكَبِّرُ﴾ به دعوت خداي سلام به اين دار سلام آمدند كه ﴿وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَي دَارِ السَّلاَمِ﴾
پس اين محفوف به مسالمت است در قبال جهنم كه محفوف به مخاصمت و لعنت و درگيري است5⃣
﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾(24﴾


﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً﴾ ضرب مثل به همين است خب مي‌فرمايند كه ما شما را به كلمه طيب دعوت كرديم اين كلمه طيب را اگر شما معتقد باشيد و متخلق بشويد و عمل صالح داشته باشيد مثل اين است ﴿كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ﴾ درخت طيب درختي است كه ميوه‌اش خوب است لطيف است معطر است سودمند است پرورنده است شجره طيبه درخت گاهي ممكن است كه درست است طيب هست ميوه‌اش طيب و پاكيزه است اما يك تندبادي او را از پا در مي‌آورد اين ثابت نيست گاهي هست گاهي نيست مي‌فرمايد نه فرض كنيد اين شجر اين درخت كه طيب است ريشه‌اش ثابت است كه لا تحركه العواصف ثابت است و فرعش هم في السماء است چون درختي ثمربخش است كه زير سايه ديوار و دامنه كوه و تپه ماهوري و تلي نباشد كه آفتاب به آن نرسد وقتي اين نخل باسق شد بالا آمد و آفتاب كاملاً به آن مي‌تابد اين ميوه‌هاي خوب مي‌دهد و شاخه‌هايش خيلي بالا مي‌آيد «كل ما اظلك فهو سماء» فرعش و شاخه هايش رفته به آسمان ﴿أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾

پس شجر باشد نه نظير خوشه اينها را مي‌گويند نجم ﴿وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ﴾ گرچه آنها هم مكن است به تعبير ديگر درخت بر آنها اطلاق بشود ولي جو و گندم و برنج و اينها را نمي‌گويند درخت،
خلاصه نه نجم اين يك،
طيب باشد نه خبيث دو ،
اصلش ثابت باشد از گزند زلزله و امثال زلزله و رانش زمين و اينها مصون باشد سه،
فرعش هم في السماء باشد كه نورگير و آفتاب و اينها باشد چهار ،
﴿تُؤْتِي أُكُلَهَا﴾ اكل يعني خوراكي نه خوردن در خصوصيتهاي درختهاي بهشت اين است كه ﴿أُكُلُهَا دَائِمٌ﴾ يعني اُكُل نه اكل اُكل يعني خوراكي او دائم است اين‌طور نيست كه درختان بهشت فصلي بخواهند ميوه بدهند يا چهار فصل ميوه بدهند هر فصلي چند روز بلكه در تمام طول سال ميوه مي‌دهند ﴿تُؤْتِي أُكُلَهَا﴾ يعني خوراكي خود را ميوه خود را ﴿كُلَّ حِينٍ﴾ اين‌چنين نيست كه در يك وقتي يا يك شبي يا يك روزي بي‌ميوه باشند اما اين مجموعه به اذن ربهاست گرچه قيد واقع در عقيب چند جمله قدر متيقينش تعلق به آن جمله اخير است ولي وقتي قرينه عقلي همراهي بكند متعلق به همه است ،
اين ﴿بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ مي‌خورد به شجره بودن و طيب بودن و ثبات اصل و علو فرع و ايتاء اكل و كل حين همه اين مطالب ﴿بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ست.
اين‌چنين نيست كه در بعضي از اين امور اين درخت مستقل باشد در بعضي از اين امور مستقل نباشد همه اينها ﴿بِإِذْنِ رَبِّهَا﴾ست.6⃣
فرمود كلمه طيبه مثل درختي است كه با اين پنج شش قيد همراه است.
حالا كلمه طيبه امر به معروف و نهي از منكر كلمه طيبه است.
تعليم و تعلم كلمه طيبه است،
تسبيح و ذكر و تكبير و تحليل كلمه طيبه است ،
ولي جامع همه اينها حق خواهي و حق گويي است كه در كلمه توحيد متبلور است.

همان‌طوري كه در جهان هستي ذات اقدس الهي منشأ همه بركات است در بخش عقايد اخلاق فقه و حقوق موحّد بودن توحيد اعتقادي توحيدي منشأ همه بركات است .
اگر كسي موحد بود عقايد خوبي اخلاق خوبي احكام و اعمال خوبي خواهد داشت اگر كسي خداي ناكرده موحّد نبود مشكل جدي دارد،
پس اعتقاد توحيدي كلمه طيب است.

كلمه مستحضريد هم بر لفظ اطلاق مي‌شود هم بر صورت علمي اطلاق مي‌شود هم بر صورت خارجي اطلاق مي‌شود و ذات مقدس عيسي (سلام الله عليه) و ديگري كلمه الله است ﴿إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ المَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ﴾ اينها كلمة الله‌اند.
و برابر آنچه كه در پايان سورهٴ مباركهٴ «كهف» و اينها آمده ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِذَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ﴾ هر موجودي چه موجود علمي چه موجود عيني ﴿كَلِمَاتُ اللَّهِ﴾ است كه خدا را نشان مي‌دهد.
ممكن نيست چيزي در جهان علم يا عين يافت بشود و نشان خداي سبحان نباشد همان‌طوري كه كلمه نشان متكلم است موجود علمي يا عيني نشان ذات اقدس الهي است.
بالا ترين كلمه‌اي كه همه جزء جوامع الكلم است و همه بركات را زير مجموعه خود دارد توحيد است.

» اين مثلها يكسان نيست اين مثلها براي همين تفهيم و تنزل دادن آن مطلب بالا به زبان پايين است در قبال اينكه مي‌فرمايد ما اين مثل را مي‌زنيم ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾ اين ﴿يَتَذَكَّرُونَ﴾ معنايش اين است كه در درون دلهاي مردم اين معارف نهادينه شده است اينها با فطرت خلق شدند اين مثلها باعث يادآوري آنهاست اينها متذكر بشوند يك تعليم و تعلم ابتدايي نيست ﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ﴾ مثل كفر، الحاد، نفاق، كذب، زور باطل و مانند آن ﴿كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَالَهَا مِن قَرَارٍ﴾

اگر يك درخت تلخي مثل حنزل و اينها باشد كه بدثمر است اين از زمين كنده بشود اجتثاث يعني اغتلا، كنده بشود جثه‌اش روي خاك است درختي كه جثه او روي زمين است در درون زمين ريشه‌اي ندارد مي‌گويند: ﴿اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ﴾ يعني اقتلعت من فوق الارض كنده شده اين قراري ندارد ميوه‌اي هم نمي‌تواند بدهد كفار و منافقان و اينها قراري ندارند هر روز مي‌بينيد به يك صورت خاص در مي‌آيند ميوه‌اي هم ندارند هر روز گاهي به اين طرف گاهي به آن طرف گاهي يمين گاهي يسار قراري ندارند يك، ميوه‌اي هم نمي‌دهند دو، ﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ﴾ نه اصلها ثابت ﴿مَالَهَا مِن قَرَارٍ﴾
وقتي قرار نداشت خب يقيناً ميوه هم نمي‌دهد آنها مي‌شوند خسر الدنيا والاخره،

قبلاً بيان فرمودند كه كساني كه بيراهه مي‌روند مثل آدم تشنه‌اي است كه به دنبال سراب رفته خب كسي كه در پايان افق يك منطقه آب‌نمايي را مي‌بيند خيال مي‌كند آب است حرف راه بلد را هم گوش نمي‌دهد آنهايي كه اهل اين منطقه‌اند مي‌دانند آنجا آب نيست آب جاي ديگر است حرف او را گوش نمي‌دهد اين تا مي‌تواند مي‌دود وقتي خسته شد مي‌فهمد سراب بود نه آب بهره‌اي از عمل خود نمي‌برد ﴿لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً﴾ اينجا هم همين‌طور است ﴿كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ﴾ كه ﴿مَالَهَا مِن قَرَارٍ﴾

حالا تطبيق اين در حقيقت نسبت به خسران درست است كه كسي كه بيراهه رفته ﴿خَسِرَ الدُّنْيَا وَالآخِرَةَ﴾ است و اضطراب و نگراني و هر لحظه به سمتي بدود و اينها هم نشانه بي‌قراري اوست تا تتمه مطلب را بيان بكند.

والحمدلله رب العالمین 🤲

سوره مبارکه ابراهیم (ع) صفحه ۲۵۹ از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم


﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾(24)﴿تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾(۲۵)﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَالَهَا مِن قَرَارٍ﴾(۲۶)


فرمود مثل كلمه خبيث هم مثل شجره خبيث است.
چهار نكته مربوط به اين چهار عنوان است شجره طيبه شجره خبيثه و ممثل به اين مثلها كه مؤمنان‌اند و كافران هم درباره تطبيق شجره طيبه نخل و غير نخل ذكر شده به عنوان تطبيق هم درباره شجره خبيثه حنزل و غير حنزل ذكر شده است .

به عنوان تطبيق هم درباره آن «مثل الذين آمنوا كشجرة» آن ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ به وجود مبارك پيغمبر و اهل بيت (عليهم الصلاة و عليهم السلام) تطبيق شده است .
هم «مثل الذين كفروا» به اموي و مرواني و امثال اينها تطبيق شده است اين چهار عنوان از باب تطبيق است .
تطبيق مصداقي است نه تفسير مفهومي به دليل اينكه در همين رواياتي كه لابد ملاحظه فرموديد اختلافات زياد است گاهي دارد كه شجره طيبه وجود مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است و آن ساقه‌اش وجود مبارك حضرت امير است شاخه‌اش فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و ساير افراد معصومين‌اند در بعضي از روايات دارد كه مثلاً شاخه‌اش مؤمنين‌اند اين‌چنين است همين اختلاف نشان مي‌دهد كه اين روايات در صدد تطبيق است نه تفسير مفهومي .

پس اين چهار عنوان يعني ﴿كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ﴾ ﴿كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ﴾ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا﴾ اينها تطبيق شدند بر گروه خاص.

رواياتي كه ملاحظه مي‌فرماييد غالب اينها از سنخ تطبيق است چه اينكه ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ﴾ كه روايت فراواني در اين زمينه است بر جريان برزخ و حالت قبر و اينها تطبيق شده است اين مصداق بارزشان است البته در دنيا هم تثبيت مي‌كنند عمده آن است كه اين تثبيت گاهي بلاواسطه است گاهي مع الواسطه .

گاهي انسان چون در عين حال كه ذات اقدس الهي ملائكه را انبيا را اوليا را وسائط فيض قرار داده است به ما از همه آنها نزديك‌تر است1⃣
«﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا﴾....۲۷)

در سورهٴ مباركهٴ «فصلت» آيه سي می‌فرماید ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ المَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ﴾
كه اين را گفته در حال احتزار است در حال سؤال و جواب است در حال احتزار آن مشكلاتي كه براي محتضر پيش مي‌آيد فرشتگان رحمت از طرف ذات اقدس الهي تثبيتش مي‌كنند مي‌گويند نترس غمگين نباش به او بشارت مي‌دهند اين يك نحو تثبيت است در شديدترين حالات.

بنابراين تثبيت الهي گاهي بلاواسطه است گاهي مع الواسطه ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ هم آن تثبيت از باب تعليق حكم بر وصف است كه مشعر به عليت است هم اين لرزاندن و اسقاط كردن هم ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ﴾ به ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ تعلق گرفته هم ﴿وَيُضِلُّ اللَّهُ﴾ به ﴿الظَّالِمِينَ﴾ تعلق گرفته ﴿وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ﴾ اين تعليق حكم بر وصف مشعر به عليت است آن تعليق حكم بر وصف هم مشعر به عليت است .

👈در حقيقت «﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ لايمانهم ﴿وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ﴾ لظلمهم» هر دو معلل به اين دو علت‌اند

﴿بعد فرمود كه اين تثبيت هم در دنياست هم در آخرت براي اينكه آنها كار مستمر را انجام دادند﴾

بهترين راه اين است كه ما از خدا خير بخواهيم.
اینکه پيشنهاد بدهيم بعد گله كنيم بگوييم يا گريه و ناله از خدا فلان چيز را خواستيم خدا به ما نداد ما كه از مصلحت و مفسده آينده كار باخبر نيستيم كه «من لا تبدل حكمته الوسائل» خدايي را تسبيح بكنيم كه با هيچ وسيله نمي‌شود مسير حكمت او را عوض كرد او حكيمانه كار مي‌كند .

بنابراين بهترين راه در دعا اين است كه از خدا خير بخواهيم و پيشنهاد هم كه مي‌دهيم بگوييم اگر خير است عطا كنيد نشد بهتر از او را به ما عطا كنيد اين كار براي آن است كه خداي سبحان حكيمانه كار انجام مي‌دهد ﴿وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ﴾ «و لايشاء الا الحكمة»2⃣
فرمود: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ البَوَارِ (۲۸) جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا﴾....۲۹)


نمي‌بيني بعضي چقدر بيراهه مي‌روند ؟؟!
آنجا فرمود از وجود مبارك حضرت موسي كه ﴿لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾ آنجا مسئله نعمت و شكر نعمت يا كفران نعمت بازگو شده است .

حالا مي‌فرمايد بعضي نعمت را به كفر تبديل كردند اين تبديل نعمت به كفر يا به اين است كه در برابر نعمت بايد شكر باشد آنها شكر نعمت را تبديل به كفر كردند كفران كردند كه فرمود: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً﴾ يعني «بدلوا شكر نعمت الله كفرانها» به جاي شكر نعمت كفران كردند اين يك معنا .

يا نه ، نعمت بايد شكر بشود، يعني نعمت بجا مصرف بشود اگر بيجا مصرف شده است همين نعمت تبديل به كفران شده است.
اين‌چنين نيست آن سخن از شكر زباني است يا كفران زباني اما همين نعمت كه «صرفها في موضعا، صرفها في ما خلق لاجرها» اگر اين است اگر اين را بيجا صرف كرد همين نعمت را كفران كرده است اين نعمت را تبديل به معصيت كرد با اين غذا قدرت پيدا كرد براي گناه كردن يا اين غذا را يا آن پول را در جاي حرام صرف كرده است با يكي از اين كارها تبديل نعمت به كفر است .

اما آن اولي روي مثلاً حذف مضاف است و اينها ﴿ألَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً﴾
دومي كه تحليل دقيق‌تري است نيازي به حذف مضاف و امثال ذلك ندارد اينها اصلاً نعمت را كفران مي‌كنند مثلاً كسي كه اسراف كرده مي‌گوييم كفران نعمت كرده نمي‌گوييم؟
اين يك تعبير ادبي هم هست با ادبيات ما هم هماهنگ است اگر كسي تظاهر كرده به ثروت مي‌گوييم كفران نعمت مي‌كند اسراف كرده است مي‌گوييم كفران نعمت كرده است نعمتي كه براي چيزي خلق شده است بيجا صرف كردنش كفران آن نعمت است اين مستقيماً به ﴿دَارَ البَوَارِ﴾ مي‌رسد.

بوار يعني هلاك در قرآن كريم بعضي از امم واقوام را خداي سبحان ملت بوار و بائر و هلاك مي‌داند اين بوار اختصاصي به زمين ندارد كه ما بگوييم فلان زمين دائر است فلان زمين بائر.

در قرآن كريم بعضي از اقوام را يك ملت بائر مي‌داند فرمود اينها ﴿وَكَانُوا قَوْمَاً بُوراً﴾ اين بور يعني بائر است اينها فرمود يك ملت بائري هستند بي‌ثمرند اهل ثمر و كشاورزي و اينها نيستند كاري از اينها ساخته نيست اينها ﴿قَوْمَاً بُوراً﴾ اگر كسي زمينه زندگي‌اش بائر بود اهل ثمر نبود يك ملت بور بود اين ملّت بور را به ﴿دَارَ البَوَارِ﴾ مي‌فرستند ﴿دَارَ البَوَارِ﴾ هم يعني همين نه اينجا خبري از شعله و سوخت و سوز نيست آنجا خبري از نعمت و رشد و صلاح و فلاح نيست لذا فرمود: ﴿وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ البَوَار﴾3⃣
﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَي النَّارِ﴾(۳۰)﴿قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خِلالٌ﴾(۳۱)


﴿جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا﴾ اين ﴿جَهَنَّمَ﴾ بيان آن ﴿دَارَ البَوَارِ﴾ است ﴿وَبِئْسَ القَرَارُ﴾ بد جايي است كه منظور از قرار اين است كه يبرون نمي‌آيند گرچه آنجا آرامشي ندارند اينها در دنيا گذشته از اينكه ﴿بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً﴾ مشكلي هم براي ديگران ايجاد مي‌كردند
﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ﴾ اينها براي خدا ندّ و مثل قرار دادند يعني بت‌پرستي را راه انداختند بت‌پرستي در هر عصر و مصري فرق مي‌كند گاهي سنگ و چوب را مي‌پرستند گاهي هوا و هوس را مي‌پرستند كه ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ گفتند گرچه اكثف بتها غليظ‌ترين بتها همين سنگ و چوبي است كه تراشيده‌اند ﴿ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ﴾
﴿أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ﴾ و مانند آن .

لكن لطيف‌ترين صنم و وثن همان هوا و هوس است اينكه مي‌گويد من هرچه بخواهم مي‌كنم هرچه دلم بخواهد مي‌كنم اين گرفتار ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ است ديگر آنكه مي‌گويد هرچه خدا دستور داد من انجام مي‌دهم اين بنده خداست اما آنكه مي‌گويد من هرچه بخواهم مي‌كنم اين گرفتار ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ﴾ است اينهايي كه براي خدا ندّ و ضدّ قرار داده‌اند هم خودشان گرفتار مي‌شوند.
اين قرائت معروف كه ﴿لِّيُضِلُّوا﴾ است اين لامش مي‌تواند لام غايت باشد نه تنها لام عاقبت براي اين كه اينها براي خدا انداد و شركا قرار دادند تا جامعه را گمراه كنند اگر ﴿لِّيُضِلُّوا﴾ بود اين لام لام عاقبت بود يعني پايان كار كساني كه مشرك‌اند و شرك ورزيدند ضلالت است اما چون ﴿لِّيُضِلُّوا﴾ است مي‌تواند لام غايت هم باشد لام عاقبت .

﴿لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ﴾ آن گاه ذات اقدس الهي به رسولش مي‌فرمايد كه اينها را تهديد كن.
﴿قُلْ تَمَتَّعُوا﴾ اين ﴿تَمَتَّعُوا﴾ يعني بهره ببريد تمتع و لذت ببريد و دنيا هم كه جاي لذت است ﴿إِنَّمَا هذهِ الحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ﴾اين براي جاي لذت است .

ديگر دستور تقوا ندارد براي اينكه كارشان گذشته ساليان متمادي حجت الهي بالغ بود اينها ﴿نبذَ ... كِتَابَ اللّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِم﴾، ﴿وَجَعَلُوا لِلَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلُّوا عَن سَبِيلِهِ﴾ خودشان كجراهه رفتند راه ديگران را هم بستند ضلالت خود و اضلال ديگري را به عهده گرفتند ﴿بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً﴾ شدند كارهاي اينها همه‌شان بائر بود لذا فرمود: ﴿تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَي النَّارِ﴾4⃣
﴿قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خِلالٌ﴾ ۳۱﴾

در قبال آن فرمود اين حرف را اين پيام انذاري را كه به تبهكاران كافران و منافقان ابلاغ مي‌كنيد به بندگان صالح ما هم اين پيام را ابلاغ بكن
﴿قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خِلالٌ﴾

جريان اقامه نماز، اين نماز دو خصوصيت دارد يكي اينكه عمود دين است يكي اينكه امام اعمال است .
لذا اين بحث هم قبلاً بازگو شد كه قرآن كريم اصرار دارد كه ما را به خواندن نماز دعوت نكند به اقامه نماز دعوت كند براي اينكه كتاب حكيم حرفهايش حكيمانه است خب اگر نماز نظير آيات و سور تلاوت كردني بود مي‌فرمود: ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِم﴾ كذا و كذا آيات را تلاوت كنيد ﴿فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ القُرآنِ﴾ و مانند آن ،

اما اگر نماز عمود دين شد ستون دين شد ستون را اقامه مي‌كنند نمي‌خوانند اين‌طور نيست كه ستون خواندني باشد كه اگر در يك جايي دستور مي‌دادند كه شما نماز بخوانيد آن وقت جاي اين اشكال بود كه ستون كه خواندني نيست چرا قرآن گفت: اقروا الصلاة ولي چون ستون خواندني نيست نماز ستون دين است همه جا سخن از ﴿أَقِيمُوا﴾، ﴿يُقِيمُوا﴾، ﴿مُقِيمَ﴾ امثال ذلك است
﴿وَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾اين ستون را نگه بداريد اين روي عمود بودنش است در روايات هم دارد كه «كل شيء من عملك تبع لصلاتك» اين در روايات ماست فرمود تمام كارهايتان مأموم‌اند و نماز شما امام آنهاست.

يعني واقعاً اگر نماز درست باشد كارهاي ديگر هم درست است كه آن ﴿تَنْهَي عَنِ الفَحْشَاءِ وَالمُنكَرِ﴾ انسان با خداي خود گفتگو دارد و با او تعهد مي‌كند او را عبادت مي‌كند و از او كمك مي‌گيرد از كجراهه و بيراهه رفتن بر حذر است يك چنين چيزي مي‌تواند سعادت او را در همه شئون تامين بكند چون در روايات دارد «كل شيء من اعمالك تبع لصلاتك» پس نماز چون عمود دين است دستور اقامه است چون امام اعمال است به او اصرار دارند كه اصرار دين متوجه آن است كه اين را خيلي مواظب باشيد اين را اول وقت بخوانيد اين را با حضور قلب بخوانيد اين براي نماز براي رسيدگي به نياز نيازمندان هم فرمود آنچه را كه ما به شما داديم مبادا خيال كنيد كه خودتان كسب كرديد خيليها مي‌روند به سراغ كسب و چيزي گيرشان نمي‌آيد به زحمت بتوانند خودشان را اداره كنند اين‌طور نيست كه عالم تصادف باشد يا حساب و نظم و كتابي از طرف مبدأ فاعلي ملحوظ نباشد.

فرمود شما كه از رزق ما برخورداريد ﴿وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً﴾ شما چه علن در جاهايي كه براي تشويق ديگران مطرح است كمك كنيد يك بنايي دارند مي‌سازند وقتي شما علناً كمك كرديد خب ديگران تشويق مي‌شوند جشن عاطفه هر سال گرفته مي‌شود شما كه علناً كمك كرديد ديگران تشويق مي‌شوند اين به برنامه‌هاي تلويزيون و اينها براي تشويق مردم است ديگر اينها مواردي است كه انفاق علني‌اش مطلوب است و محبوب جايي هم كه بايد آبرو محفوظ باشد ارحام آدم است آبرو بايد محفوظ باشد خب آنجا جايي است كه انفاق سري مطلوب است فرمود: ﴿وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً﴾


اين ﴿مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ﴾ براي هشدار است كه ﴿لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خِلالٌ﴾ بالأخره شما يك روزي در پيش داريد كه محتاجانه در آن روز بايد زندگي كنيد آن روز وسائل زندگي را با چه فراهم مي‌كنيد اينجا كه از اين وسائل اين عالم كه خبري در آن عالم نيست اين ﴿مِن قَبْلِ﴾ هم دليل است براي ﴿يُقِيمُوا﴾ هم دليل است براي ﴿يُنفِقُوا﴾ اهل اقامه نماز و ايتاء زكات مستحب و واجب و صدقات باشيد براي اينكه شما يك روزي را در پيش داريد كه آن روز گرچه همه يكجا جمع‌اند ﴿إِنَّ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾5⃣
﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي البَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ﴾(32)﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ﴾(۳۳)


فرمود: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ﴾ يك ﴿وَالأَرْضَ﴾ دو، ده برهان در اين آيه است هر كدام برهان جاست ديگر البته جامع مشترك دارند اما نظم هر كدام دليلي ويژه است.

آفرينش آسمان البته سماوات اين جمع محلي به الف و لام البته اين ميليونها يا ميلياردها برهان است اين را در تك تك سياره و ستاره برهان است هر كدام از اينها دليل است بر و جود ذات اقدس الهي اين نظم حاكم ناظم مي‌طلبد ديگر.

اما همه اينها را يكجا ذكر فرمود فرمود آسمانها را او آفريد يا بايد ـ معاذالله‌ـ كسي بگويد تصادف است خودبه‌خود پيدا شده است اين را عقل باور نكند اگر تصادف در عالم حق باشد هيچ كسي حق فكر ندارد، چرا؟

براي اينكه اگر تصادف حق باشد يعني نظام عالم نظام علي و معلولي نيست يعني ربطي بين مقدمات و نتيجه نيست ربطي بين دليل و مدلول نيست آن وقت كسي كه با چنين توهمي دارد زندگي مي‌كند او اصلاً به خودش نبايد اجازه فكر كردن بدهد براي اينكه او فكر مي‌كند كه مقدماتي را ترتيب بدهد با فكرش و نتيجه برسد اگر ربطي بين نتيجه و مقدمات هست پس نظام، نظام علّي است مقدمات علّت نتيجه‌اند .

فرمود شما اين سماوات منظم را حساب بكنيد الآن اگر يك رياضي‌دان ماهر باشد كاملاً مي‌تواند خسوف و كسوف هزار سال قبل را برابر اصول رياضي خوب روشن كند خسوف و كسوف هزار سال بعد را هم به طور رياضي مشخص كند.

﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ﴾ يك ﴿وَالأَرْضَ﴾ دو.
ايات بعدي ﴿وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً﴾ اين جريان هواشناسي هم همين‌طور است پيش‌بيني مي‌كنند همه اينها سير افقي است كه فلان‌جا نسيم برمي‌خيزد از راه دور كم كم به صورت تندباد مي‌شود كم كم ابر توليد مي‌شود كم كم ابر را راهنمايي مي‌كنند كم كم ابرها را تلقيح مي‌كنند اين ابرها باردار مي‌شوند بعد مي‌بارد خب چه كسي اين كارها را كرده ؟

فرمود: ﴿وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ﴾ و‌﴿نَسُوقُ المَاءَ إِلَي الأَرْضِ الجُرُزِ﴾
بعد فرمود شما اگر به راه باشيد به راه زندگي كنيد ﴿وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾ شما اگر بيراهه نرويد راه كسي را هم نبنديد احتكار نكنيد گرانفروشي نكنيد تورم ايجاد نكنيد ربا نگيريد ربا ندهيد و مانند آن ما به اندازه كافي به شما باران مي‌دهيم اين وعده صريح قرآن كريم است.6⃣
پس اولين دليل اين است كه ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ﴾ يك ﴿وَالأَرْضَ﴾ دو ﴿وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً﴾ از بالا براي شما باران فرستاد.

چقدر آيات نزول باران لطيف و دقيق است مي‌فرمايد از كه حالا بخشي در سورهٴ مباركهٴ «نور» هست بخشي در ساير سور كه ما اين ابرهايي را كه باردار كرديم در همان فضا اينها را غربالي مي‌كنيم نه شلنگي خب اين همه باران اگر شلنگي بريزد كه خانه‌ها را خراب مي‌كند به مردم آسيب مي‌رساند مزرع و مرتعي باقي نمي‌ماند ما در همان فضاي باز اين را به صورت غربال در آورديم ﴿فَتَرَي الوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ﴾ اين تگرگها اين دانه‌ها از تك تك اين حلقه‌ها مي‌ريزند ما اين را ودقي كرديم خلال برايش ذكر كرديم غربال كرديم نه شلنگ همه اين كارها را ما در آسمان كرديم كه شما قطرات مي‌بينيد اگر بشر اين راه را ادامه بدهد باران مصنوعي هم مي‌تواند بياورد اين‌چنين نيست كه باران مصنوعي آوردن ممنوع باشد كه اينها راهي است كه خداي سبحان نشان داد فرمود: ﴿وَأَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً﴾ سه،
چهار ﴿فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ﴾ اين ميوه‌هاي رنگارنگ و گوناگون را ﴿رِزْقاً لَّكُمْ﴾ از همين باران و خاك آورديم .
فرمود ما اين كارها را كرديم ﴿رِزْقاً لَّكُمْ﴾ پنج ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي البَحْرِ بِأَمْرِهِ﴾ كشتي‌راني را بالأخره شما بايد در دريا سفر كنيد خودتان سفر دريايي كنيد بارهايتان را جابجا كنيد ما كشتي سازي را به شما آموختيم يك كشتيها را در دريا روان كرديم دو دريا را مسخر كرديم كه مزاحم كشتي نشود سه بادها را دستور داديم كه به سمت خاص اين كشتيها را به مقصد برساند چهار همه اينها را ما انجام داديم اينها براي ما هستند يك.
نشانه ما هستند دو ،
در اين آيه سخن از خلقت دريا و كشتي دريا و مسخر شدن است .
در سورهٴ مباركهٴ «رحمٰن» به عنوان اينكه اين كشتيها ملك الهي‌اند و در سلطنت ذات اقدس الهي هستند سخن به ميان آمد آيه 24 سورهٴ مباركهٴ «رحمٰن» اين است ﴿وَلَهُ الجَوَارِ المُنشَآتُ فِي البَحْرِ كَالأَعْلاَمِ﴾ جواري همين اين كشتيهاي جاري روي درياست كه اينها مثل دكل مثل پرچم مثل ستون مثل علامتهاي روي دريا مرتب در حركت‌اند اينها براي خداست.7⃣
﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ ٭ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ دَائِبَيْنِ﴾

فرمود من بحر را براي كشتيرانان و كشتيراني مسخر كردم.
نهر را براي دامداري و كشاورزي مسخر كردم.
آن باران هم كه اگر بيايد منفعت جامع و خاص براي كشاورزي و دامداري و كارهاي ديگر دارد .
ولي بالأخره شما كشاورزيتان از نهر است نه از بحر دامداريتان هم از نهر است نه از بحر حالا آن روابط تجاريتان در مسافرتهايتان از بحر انجام مي‌گيرد

﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ ٭ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ دَائِبَيْنِ﴾
«دائب» يعني مستمر خب سماوات و ارض دو تا.
باران سه تا پيدايش و پرورش ميوه‌ها چهار تا.
تسخير كشتيها پنج تا.
تسخير نهر شش تا،
تسخير شمس و قمر هفت و هشت تا، تسخير ليل و نهار نه و ده تا ،

فرمود اينها همه را منظم كردم فوايدي هم مشخص شده فوايد آفتاب مشخص شده فوايد ماه مشخص شده شما تنظيم ماههايتان هم مشخص است يكي از بركاتش همين بررسي حسابهايتان است ولي آثار فراوان ديگر هم دارد روز براي چيست؟ شب براي چيست؟

شب براي آسايش و استراحتتان است روز براي كسب و كارتان است اينها همه را ما براي شما مسخر كرديم مقرر كرديم جبري در كار نيست اينها كه بايد خلق بشوند طرزي خداي سبحان اينها را تنظيم كرده است كه به سود اهل ارض باشد اين تسخير در مقابل قسر است قسر با سين قسر آن است كه بر خلاف خواسته شيئي او را وادار بكنند جايي برود قسر غير از جبر است جبر در مقابل تفويض است در موجود متفكر مختار است قسر در عالم طبيعت است آب را با فشار بخواهند بالا اين قسر است اما آبي كه از قله كوه سرازير شده به سينه كوه رسيده به دامنه كوه آمده يك كشاورز اين آب را راهنمايي بكند كه هرز نرود به زير درخت و نهال و مزرع و مرتع برود اين دارد اين آب را تسخير مي‌كند يعني آبي را كه مي‌خواهد از بالا به پايين برود او را درست راهنمايي مي‌كند كه هدر نرود اين را مي‌گويند تسخير اگر كسي در لوله گذاشت و فشار داد و بالا برد اين مي‌شود قسر اما آب را با جريان عادي دارد زير اين درختها مي‌برد به ميل طبيعي اوست بر آب تحميلي نيست منتها هرز نمي‌رود جلوي هرز را گرفتن جلوي هدر رفتن را گرفتن به مقصد رساندن اين مي‌شود تسخير فرمود موجودات سپهري اين طورند موجودات زميني اين طورند خود زمين اين طور است خود «شمس» اين طور است خود «قمر» اين طور است خود «ليل» اين طور است خود «نهار» اين طور است و مانند آن.

والحمدلله رب العالمین 🤲
سوره مبارکه ابراهیم ع) صفحه ۲۶۰ از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم

﴿وَآتَاكُم مِن كُلِّ مَا سَالتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ﴾(۳٤)

 
بعد از اينكه عناصر محوري نعمتهاي خدا را شمرد نعمتهاي آسماني نعمتهاي زميني با تكرار كلمه تسخير در چهار مورد و بيان كردن ضمير ﴿لَّكُمْ﴾ در شش مورد در مورد ششم جمع‌بندي فرمود به اين صورت ﴿وَآتَاكُم مِن كُلِّ مَا سَالتُمُوهُ﴾ يعني از هر چه كه مورد نياز شماست ذات اقدس إلهي به شما عطا كرده است .

سؤال در قرآن همان طوري كه قبلاً هم ملاحظه فرموديد گاهي استفهامي است و گاهي استعطايي در اينجا همه موجودات از خداي سبحان سؤال مي‌كنند سؤال استعطايي يعني درخواست عطيه و خداوند هم امر كرده است به سؤال كه فرمود: ﴿وَسْأَلُوا اللّهَ مِن فَضْلِهِ﴾

در دعاي نوراني افتتاح مي‌خوانيم كه هرگز خداي سبحان ما را به چيزي امر نمي‌كند كه نخواهد پاسخ بدهد خودش ما را امر كرده كه سؤال كنيد بنابراين عطا هم يقيني است اين‌چنين نيست كه عطا نكند بي‌عطيه باشد بعد به ما دستور سؤال بدهد اينكه مي‌فرمايد: ﴿وَسْأَلُوا اللّهَ مِن فَضْلِهِ﴾ حتماً عطا هم كنارش هست.

مي‌فرمايد هر چه خواستيد گرفتيد با فعل ماضي هم ياد كرده است فرمود: ﴿وَآتَاكُم مِن كُلِّ مَا سَالتُمُوهُ﴾.

مطلب بعدي آن است كه اين من آيا براي تبعيض است يا نه؟
گاهي انسان به زبان حال و به زبان استعداد خيلي چيز سؤال مي‌كند و به زبان فطرت هم مي‌پرسد
هر چه را به زبان فطرت سؤال كرد كه سؤال او صادق است يقيناً ذات اقدس إلهي پاسخ مثبت مي‌دهد
هر چه به لحاظ استعداد سابق و زبان حال صادق انجام داد چون مطابق با فطرت است نتيجه ظهور همان فطرت است اين را هم خداي سبحان پاسخ مي‌دهد اين دو.
گاهي سؤال به زبان حال يا استعداد هست اما مطابق با فطرت نيست اين را گاهي خداي سبحان جواب مي‌دهد گاهي جواب نمي‌دهد اگر كسي ستمگري پيشه گرفت تعدي را پيشه گرفت اين خواهان تعدي است يعني اگر كسي دارد ظلم مي‌كند يا به ايتام ديگران ستم مي‌كند اين زبان استعدادش اين است كه خدايا كسي را بر من مسلط كن كه بر من ظلم بكند كسي را بعد از مرگ من بر بچه‌هايم مسلط كن كه بر آنها ظلم بكند.
يعني فعل هر كسي استعداد همان را نشان مي‌دهد منتها اين استعداد، استعداد كاذب است مطابق با فطرت نيست

اينكه در سورهٴ مباركهٴ «نساء» دارد كه ﴿وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ﴾ يعني اگر مايليد به بچه‌هايتان به ايتامتان بعد از مرگ شما ستم نشود شما به ايتام ديگران ستم نكنيد.
فرمود: ﴿وَآتَاكُم مِن كُلِّ مَا سَالتُمُوهُ﴾
بعد فرمود ما نعمتهاي بيشماري داديم براي ما انعام نعمتهاي ﴿لاَ تُحْصُوهَا﴾ سخت نيست اما شما بخواهيد نعم الهي را بشماريد مقدورتان نيست ﴿وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ﴾ي كه به شما داده است ﴿لاَ تُحْصُوهَا﴾ نه مخلوقات خدا را بشمريد نه آن نعمتهايي كه به شما عطا كرده است نمي‌توانيد بشماريد.

خب مستحضريد مي‌گويند ملياردها سلول در بدن آدم است هر كدام هم يك رسالت و وظيفه خاص خودشان را دارند چه اينكه ذرات ديگر هم همين‌طوراند موجودات ديگر هم همين‌طور‌اند.
بعد از بيان اصل آن مطلب و اينكه ﴿وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا﴾ متنعم يعني انسان ديده شد وصف غالب انسان مشاهده شد گفته شد ﴿إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ﴾
اما در سورهٴ مباركهٴ «نحل» همين نعم به زبان ديگر بازگو شد. ﴿وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾

پس خود نعمت قابل شمارش نیست.
چه در سوره «نحل» چه در سوره «ابراهيم» گاهي متنعم ملاحظه مي‌شود. اوصاف غالب متنعم كفران نعمت است فرمود: ﴿إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ﴾
گاهي ولي نعمت ملاحظه مي‌شود. اوصاف ولي نعمت غفران است و رحمت. فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾ ما نعمتهاي فراواني را داديم گيرندگان نعمت ظلوم وكفارند بخشنده نعمت غفور و رحيم

اگر بخواهد فوراً انتقام بگيرند كار متنعمان دشوار است اين براي جري كردي نيست براي اميد بخشي است كه اينها برگردند از ظلم و كفر به درگاه خداي غفور رحيم و توبه كنند.1⃣
)﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾(۳۵)﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾(۳۶)

وجود مبارك ابراهيم خليل چند بار درباره مكه دعا كرده آنچه كه در اين سوره «ابراهيم» آمده است ﴿قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ كه با الف و لام است
﴿هذَا البَلَدَ﴾ است معلوم مي‌شود ديگر مكه شهر شده اين مربوط به اواخر عمر وجود مبارك حضرت ابراهيم است

و آنچه كه در سورهٴ مباركهٴ «بقره» آمده بود مربوط به اوائل رفت و آمد وجود مبارك ابراهيم به سرزمين مكه است آيه 126 سوره «بقره» اين بود ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا﴾ كه مشار اليه محذوف است معلوم است منظور از اين ﴿هَذَا﴾ يعني اين سرزمين اين منطقه ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾ آن روز هنور شهر نشده بود وقتي هاجر (سلام الله عليها) به حضرت ابراهيم عرض كرد «الي من تدعنا» من و اين بچه را اينجا گذاشتي داري كجا مي‌روي به چه كسي سپردي؟
اين را مي‌گويند توحيد.
آخر احدي در آن سرزمين نبود آن سرزمين نه تنها دائر نبود بائر هم نبود نه تنها بائر نبود موات هم نبود بلكه غير ذي زرع بود .

﴿رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ خدايا اين جا را كه من عرض كردم شهر امن قرار بدهيد شهر قرار داديد ولي حكم امنيتش را هم صادر كنيد اينجا جنگ حرام باشد كافر نتواند بيايد مسلمان هم حق ندارد درختهايش را بشكند صيد بكند كذا و كذا
بعد هم ذات اقدس الهي فرمود من اين را حرم امن قرار دادم ﴿أوَ لَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَي إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ﴾
مي‌فرمايد ما اين را حرم امن قرار داديم و مي‌دهيم.

﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذَا البَلَدَ آمِناً﴾ اين يك،
اينجا ديگر سخن از ﴿وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم﴾ نبود كه بحث رزق مادي باشد رزق معنوي را طلب كرده است عرض كرد: ﴿وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾ خدايا توفيقي بده كه من و فرزندانم از بت‌پرستي اجتناب بكنيم.

فرزندان گرچه آنهايي كه در مكه به سر مي‌بردند بني‌اسماعيل بودند ولي اين دعا هم بني‌اسماعيل را هم بني‌اسحاق همه را شامل مي‌شود و اميد اينكه ساير موحّدان و مؤمنان را هم شامل بشود هست به قرينه‌اي كه خواهد آمد: ﴿وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ﴾
اجتناب يعني گناه در يك جانب قرار بگيرد انسان در جانب ديگر.
يك جا صف نبندند اگر معصيت در يك طرف قرار گرفت و انسان در طرف ديگر مي‌گويند اجتناب كرد جانب‌گيري كرد، موضع‌گيري كرد .
اينجا هم كه وجود مبارك ابرهيم (سلام الله عليه) عرض كرد ﴿وَاجْنُبْنِي﴾ يعني آن توفيق را بده كه من و فرزندانم در يك جانب باشيم بت‌پرستي و بتان در جانب ديگر.2⃣
رَبِّ إِنَّهُنَّ أضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ﴾.

مطلب بعدي آن است كه وجود مبارك حضرت ابراهيم خود را محور قرار داد فرمود من مدارم اگر كسي تابع من باشد از من است منا اهل البيت است.
من را معصيت بكند تو غفور و رحيمي،

اينكه مي‌فرمايد: ﴿فَمَن تَبِعَنِي﴾ مدام نام خودش را مي‌برد سخن از پيروي است سخن از مكتب نيست عرض كرد كه مكتب آن است كه تو دادي ما را حفظ بكن كه فقط مكتب تو را بشناسيم و عمل بكنيم ولي تو ما را راهنما قرار دادي
در مقابل ضلالت هدايت است بتها كارشان ضلالت است ﴿إِنَّهُنَّ أضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ﴾
ما هاديان مردميم.
تو ما را فرستادي هدايت هم براي راه است ما راهنماييم مقصد تويي مقصود تويي همه كاره تويي پايان تويي آيت تويي آخر تويي
ما معيار نيستيم ما را راهنما قرار دادي ما جلو افتاديم.
اينها كه همراه ما مي‌آيند خدمت شما ﴿فَإِنَّهُ مِنِّي﴾ آنها كه همراه ما نمي‌آيند كجراهه مي‌روند ﴿فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾

پس اين ذوات قدسي محور راهنمايي‌اند در راه .
اينها مطرح‌اند نه مقصد ،
مقصد لقاء خداست دين خداست آنكه ذات اقدس الهي گفته در حقيقت من و همراهانم تابع توايم.
هدايت براي طريق است ديگر مقصد را كه نمي‌گويند هدايت كه آنجا وصول است نه راهنمايي سخن از راه نيست.

منظور از اين عصيان الحاد نيست چون در فرهنگ اين ذوات مقدس ثابت شده است كه شرك را خداي سبحان نمي‌آمرزد ﴿وَمَنْ عَصَانِي﴾ نه يعني كسي كه مشرك شده است و بت‌پرست شده است ﴿فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾ نه اصل اسلام را قبول دارد دين را قبول دارد وحي و نبوت را قبول دارد ولي جزء منّا اهل البيت نيست .
گاهي بيراهه مي‌رود اينجاست كه خدايا تو غفور و رحيمي .
3⃣
﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ﴾(۳۷)﴿رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَي عَلَي اللَّهِ مِن شَيْ‌ءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ﴾(۳۸)

اين دعاهاي مكرر حضرت ابراهيم (سلام الله عليه) هم تشويق به دعاست و هم ناظر به اين است كه فقر براي انسان ذاتي است يعني در هويّت او دخيل است .

اما لحن دعا در اين جمله عوض شد از متكلم وحده به متكلم مع الغير اين براي آن است كه در اين دعا وجود مبارك اسماعيل و اينها حضور دارند نظير ﴿رَبَّنَا ... وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا﴾ ﴿رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ﴾ ﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾
كه در جريان رفع قواعد بيت است ارائه مناسك حج و عمره است و مانند آن،

﴿رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ المحَرَّمِ﴾
يك جاي پربركتي من اينها را اسكان دادم گرچه از نظر اقليمي نه تنها دائر نيست بلكه بائر هم نيست و ﴿غَيْرِ ذِي زَرْعٍ﴾ است هدف اين است كه اينها نماز را بپا بدارند كه ستون دين است و جامعه را در سايه اين حفظ بكنند .

خب امنيت مطرح است كه گفتيم سرزمين را امن بكن خدا امن كرد اقتصاد مطرح بود كه با دعاي حضرت ابراهيم حل شد در سورهٴ مباركهٴ «قريش» فرمود كه ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا البَيْتِ ٭ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾ اينها هم مشكل گرسنگي داشتند كه با دعاي حضرت ابراهيم برطرف شد هم مشكل غارتگري و ناامني داشتند كه با دعاي حضرت ابراهيم مطرح شد ﴿أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾
مي‌ماند مسائل اعتقادي و اخلاقي و ديني و اينها در اين باره به خداي سبحان عرض كرد ﴿رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾.
اين دعاي حضرت ابراهيم است عرض كرد خدايا من فرزندم را و بعضي از ذريه‌ام را اين كلمه ﴿أسْكَنتُ﴾ مفعول ندارد براي اينكه ﴿مِن ذُرِّيَّتي﴾ ترميم مي‌كند آن مفعول محذوف را.4⃣

﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ﴾ مقلب القلوب هم ذات اقدس الهي است دلهاي انسان هم به دست خداست .
خود انسان بخواهد رهبري دل خود را به عهده بگيرد يا متعذّر است يا متعسّر .

لذا مي‌بينيد در نماز حضور قلب پيدا كردن كار آساني نيست دل به دست مقلب القلوب است
لذا وجود مبارك حضرت ابراهيم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كند كه دلهاي جامعه را ﴿أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ﴾ را به طرف فرزندان من متمایل کن. به انها علاقه‌مند باشند

﴿تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ﴾ اين ﴿وَارْزُقْهُم مِنَ الَّثمَرَاتِ﴾ را ذات اقدس الهي پاسخ داد هم وعده را اجابت كرد در سورهٴ مباركهٴ «بقره» كه گفت من اين نعمتها را به آنها خواهم داد هم در سوره «قريش» مشخص كرد كه ﴿أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾5⃣
﴿رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَي عَلَي اللَّهِ مِن شَيْ‌ءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ﴾(۳۸)﴿الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ﴾(۳۹)

﴿رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ﴾

اينها بخواهد اقامه صلات بكنند اينها بخواهند شاكر باشند بايد بدانند كه ذات اقدس الهي سرّ و علن آنها را مي‌داند، چرا؟ براي اينكه انسان و همه كارهايي كه انجام مي‌دهد بضعة من العالم است و خداي سبحان به كل عالم ،عالم است.
پس به جميع شئون انسان هم عالم است
چرا به خدا عرض مي‌كنيم ﴿تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ﴾؟؟
براي اينكه: ﴿وَمَا يَخْفَي عَلَي اللَّهِ مِن شَيْ‌ءٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ﴾ اين اصل كلي است يعني هيچ موجودي نيست كه بر خدا مخفي باشد
اين دعاها را وجود مبارك ابراهيم (سلام الله عليه) در پايان عمرشان ذكر مي‌كنند اين ادعيه هفت‌گانه را دارد ﴿الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ﴾ خدا را شاكرم كه در دوران كهنسالي و پيري به من فرزندي به نام اسماعيل و اسحاق عطا كرده است يعني اين كار الهي بر پيري مسلط شده است نه در زمان پيري نفرمود «الحمد لله الذي وهب لي في الكبر» فرمود: ﴿عَلَي الكِبَرِ﴾ او اگر بخواهد پيري را تحت قهر خود قرار مي‌دهد آخر پيري مانع فرزندداري است ديگر
اراده الهي كه ﴿وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَي أَمْرِهِ﴾ اين امر گرچه امور نيست ولي مصدر مضاف يا حكم مصدر مفيد عموم است يا اطلاق، ذات اقدس الهي بر هر چه اراده كند پيروز است بر پيري پيروز است.

عرض نكرد كه خدا را شاكرم كه در پيري به من پسر داد عرض كرد به خداي سبحان كه بر پيري مسلط بودي و قضا و قدرت بر پيري سلطه داشت و مرا پدر كردي ﴿الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ﴾

فرمود: ﴿الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ﴾ آن وقت انسان مي‌تواند بگويد «علي الضعف» «علي النقص» «علي المرض» «علي كذا و كذا»
خدا اين كار را انجام مي‌دهد بنابراين ماييم و رجاي الهي با اميد بايد زندگي بكنيم .
از آن طرف خوف از اعمال خودمان از اين طرف هم اميد به لطف الهي ﴿الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ﴾

بعد مي‌فرمايد كه اين اختصاصي به من ندارد ﴿إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ﴾ خدا گوش به دعا مي‌دهد
او سميع است مگر كسي دروغ مي‌گويد او نمي‌شنود مگر كسي سبّ و لعن مي‌كند فحش مي‌دهد او نمي‌شنود او «سميع الغيبة والكذب والبهتان» است اين سميع يعني مي‌شنود آگاه مي‌شود اما اينكه در اين جمله آمده او سميع الدعاست يعني گوش به دعا مي‌دهد مثل اينكه ما بگوييم فلان كس گوش به حرف ما نمي‌دهد فلان شخص گوشش بدهكار نيست مي‌گوييم نمي‌شنود يعني ترتيب اثر نمي‌دهد پس ما دو گونه سميع داريم و ذات اقدس الهي به هر دو گونه سميع است هم «سميع بكل مسموع» است.
اين بيان نوراني حضرت امير است در نهج‌البلاغه «يعلم اجيج الوحوش في الخلوات» اجه‌ها و ناله‌هاي پرنده‌ها و چرنده‌ها و خزنده‌ها و درنده‌هاي جنگلها را ذات اقدس الهي مي‌داند و مي‌شنود اين يك،

يكي او سميع الدعاست يعني گوش مي‌دهد اين است ﴿إِنَّ رَبِّي﴾
خب اگر اين است اختصاصي به وجود مبارك حضرت ابراهيم ندارد حالا آن ادعيه مربوط به مرتبه معرفت خود داعي است تا او چه بخواهد ﴿إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ ٭6⃣
﴿رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ﴾(٤۰)﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسَابُ﴾(٤۱)


رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ﴾
اين اهميت آن نماز اين است كه مرا مقيم نماز قرار بده ﴿وَمِن ذُرِّيَّتِي﴾
خب چون همه ذراري كه توفيق آن را ندارند بعضيها خب در همان سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» كه خداي سبحان فرمود: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ حضرت ابراهيم عرض كرد ﴿وَمِنْ ذُرِّيَتِي﴾ ذات اقدس الهي فرمود: ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾
براي اينكه ذريه آن حضرت بعضي صالح بعضي طالح بودند.

در سورهٴ مباركهٴ «صافات» است كه ﴿وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ﴾ بعضي خوب‌اند بعضي بدند.
لذا اينجا مي‌فرمايد و من ذريتي كه دعا درباره بعضي‌شان يقيناً مستجاب است بعد براي تثبيت موقعيت دعا عرض كرد ﴿رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ﴾
اين دعا را قبول بكن يعني ترتيب اثر بده يعني «اجب ادعيتنا»
خب اين دعاها را از برجسته‌ترين نيايشهاي وجود مبارك حضرت ابراهيم درباره عمودين است يعني درباره فرزند نسبت به آينده درباره پدر و مادر نسبت به گذشته كه اين را مي‌گويند عمودين نسبت به فرزندش بنيه و ذريه و اينها را يادآور شد نسبت به گذشته عرض مي‌كند ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ﴾ پدر و مادر مرا بيامرز و همه مؤمنين را بيامرز در روزي كه حساب قيام بكند.

قيامت را قيام مي‌گويند چون مردم از قبر بر ‌مي‌خيزند قائم مي‌شوند، رستخيز است رستاخيز است راست‌خيزان حركت مي‌كنند ﴿مِنَ الأَجْدَاثِ إِلَي رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ﴾ راست‌خيز، قائم مي‌شود قيامت حساب هم قائم است عدل هم قائم است تطاير كتب هم قائم است همه سرزنده و سرحال‌اند لذا به تمام معنا لحظه قيام است مي‌شود قيامت ﴿ يَوْمَ يَقُومُ الحِسَابُ﴾.7⃣
﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾(٤۲)

مي‌فرمايد كه ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ﴾

براي اينكه دنيا عالم تكليف است و در توبه و امتحان الهي باز است بلكه اين برگردند و ماندن آن ﴿إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ﴾ كه آن روز اين پنج خاصيت را دارد .
يكي اينكه ﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾ شخوص اين چشم به طرف بالا بودن كه قدرت حركت ندارد روي وحشت و دهشت نمي‌تواند اين مژه‌ها و پلكها را حركت بدهد چشم باز است خيره حيران.

والحمدلله رب العالمین 🤲
سوره مبارکه ابراهیم (ع) صفحه ۲۶۱ از تفسیر تسنیم
بسم الله الرحمن الرحیم

)﴿مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾(٤۳)


مُهْطِعِينَ﴾ يعني مسرعين زود به ترس مي‌افتند زود به وحشت و دهشت مي‌افتند بعد از اينكه وجوه چهارگانه را براي اهطاع ذكر كردند كه مناسب همين است كه اين زود به ترس مي‌افتند اهطع يعني اسرع خائفاً
﴿مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ﴾ اينها سرهايشان بلند است بر خلاف دنيا، دنيا انسان وحشت زده دستها را مي‌گذارد در گوش و سرش را خم مي‌كند كه نبيند اما اين سر بلند است آن اهطاع يكي از معاني چهارگانه‌اش اين است كه گردن كشيده است اين اقناع يعني سر بلند است مناسب با اقناع همان معناي اهطاع به معناي گردن كشيدن است گردن را بلند مي‌كنند سر هم بلند مي‌كنند ببينند چه خبر است.

پس چشم باز است قدرت حركت ندراد حدوثاً بقائاً چيست در ذيل آيه مشخص مي‌شود پس چشمشان باز است قدرت حركت پلك و مژه را ندارند اين ﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾ به سرعت گردن مي‌كشند ببينند چه خبر است به سرعت سر را بالا مي‌برند اهطاع براي گردن كشيدن اقناع براي سر كه دارد ﴿مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ﴾ خب

اينكه فرمود: ﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾ گاهي انسان مثلاً در اثر زلزله و صاعقه و اينها يك لحظه يك چنين حالتي به او دست مي‌دهد وحشت‌زده دهشت‌زده چشم باز است و متحيّر اما خب بعد پلك و مژه را مي‌بندد و به حال عادي بر مي‌گردد .

در وصف چهارم فرمود اينكه ما گفتيم: ﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾ حدوث و بقائش يكي است ﴿لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ﴾ اين مژه با پلكي كه باز شد ديگر بر نمي‌گردد اين‌چنين نيست كه يك لحظه يا دو لحظه يا يك ساعت يا دو ساعت اين حالت باشد بعد به حالت عادي برگردد مژه‌ها و پلكها برگردد اينها بتوانند چشمهايشان را روي هم بگذارند چشمهايشان را به هر سو حركت دهند اين‌طور نيست اگر گفتيم ﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾
يعني اين شخوص بصر مستمر است چه اينكه آن اهطاع گردن مستمر است چه اينكه آن اقناع رئوس مستمر است چه اينكه ﴿وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾ مستمر است يك لحظه دو لحظه نيست.

﴿تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ﴾ يك
﴿مُهْطِعِينَ﴾ دو
﴿مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ﴾ سه
﴿لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ﴾ چهار
﴿وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾ اين دل تهي است خالي است.
اين هم در تعبيرات ادبيات فارسي ما هست كه مي‌گوييم دلم ريخت دلم خالي شد دلم تهي شد اين معناي متوسطي است كه الآن داريم ذكر مي‌كنيم كه ﴿وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾ قبلاً يك معناي دقيق‌تري براي ﴿وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾ ذكر شده كه اينها اصلاً آدمهاي توخالي‌اند اينها كه شستشوي مغزي ديده‌اند آدمهاي توخالي‌اند چيزي در دلشان نيست ذهنشان نيست گرچه اينها خيال مي‌كنند انبار معلومات‌اند ولي چيزي در ذهنشان نيست، چرا؟
براي اينكه به سمت معبودي رفتند كه اسم بي‌مسما است اگر كسي به سمت معبود و هدفي رفت كه اسم بي‌مسماست خالي است معلوم مي‌شود اين قاصد هم مثل آن مقصود پوچ است.1⃣
وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ العَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ﴾(44)


فرمود كه ﴿وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأتِيهِمُ العَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا﴾ خطاب به وجود مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است ناظر به امت اسلامي است.

فرمود مردم را بترسان تو بشير و نذيري مردم را بترسان از روزي كه عذاب الهي مي‌رسد و اينها استمهال مي‌كنند مي‌گويند يك قدري به ما مهلت بدهيد .

برخيها اين ﴿يَوْمَ يَأتِيهِمُ العَذَابُ﴾ را به يوم مرگ تفسير كردند كه عند الاحتضار آنها مي‌گويند: ﴿حَتَّي إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ﴾
بعضيها اين را به حالت معاد و قيامت بر آن منطبق كردند كه گفتند كه در قيامت اينها مي‌گويند: ﴿يَالَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا﴾
 ولي عده‌اي كه منهم سيدنا الاستاد (رضوان الله تعالي عليه) است مي‌فرمايند اين ﴿وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأتِيهِمُ العَذَابُ﴾ در قبال آن يوم قيامت است اين مربوط به عذاب استيصال است .
عذاب استيصال عذابي است كه اصل را بر مي‌كند مي‌گويند فلان كس مستأصل شد يعني ريشه‌اش و ا صلش كنده شد چنين آدمي را مي‌گويند مستأصل.

اين عذاب استيصال دامنگير بعضيها مثل قوم فرعون قوم عاد امثال ذلك مي‌شود كه اصل و ريشه اينها را بر مي‌دارد .

منظور اين عذاب دنياست به دو دليل.
يكي اينكه اينها نگفتند ما را برگردان ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ كه در سوره «مؤمنون» است و مي‌خوانيم اين تعبير را ندارند ﴿يَالَيْتَنَا نُرَدُّ﴾كه در سوره «انعام» است اين تعبير را ندارد.
دو مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا أَخِّرْنَا﴾ يعني يك قدري مهلت بده معلوم مي‌شود هنوز نمردند اين يك شاهد.
شاهد ديگر اين است كه در قيامت سخن براي همه است اما اينجا صدر آيه اين است كه ﴿وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأتِيهِمُ العَذَابُ﴾ بعد دارد ﴿فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾ نه فيقولوا تناسب صدر و ساقه اين است كه اگر فرمود: ﴿وَأَنذِرِ النَّاسَ﴾ اگر مربوط به معاد بود ﴿فَيَقُولُ﴾ همه مردم بايد بگويند مشكل قيامت براي همه مردم است.

آنجا كه دارد ﴿يَوْمَ يَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخِيهِ﴾اين‌چنين نيست كه «يوم يفر الظالم من اخيه» كه قيامت بساطش اين است هر كسي بالأخره وقتي آن روز سخت رسيد از نزديكانش فرار مي‌كند نه اينكه ظالمين فرار مي‌كنند غير ظالمين به فكر بستگان‌اند اين‌طور نيست .

از اينكه فرمود: ﴿فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾ معلوم مي‌شود اين مربوط به عذاب دنياست در عذاب دنيا وقتي عذاب الهي رسيده است انبيا و پيروانشان سالم‌اند ديگران در زحمت‌اند.

پس الآن ما بايد پنج مطلب را بازگو كنيم يكي اينكه در حال احتضار چه مي‌شود ؟
يكي اينكه در قيامت چه مي‌شود؟
يكي اينكه افراد نمونه‌هايش در دنيا وقتي خطر را ديدند چه مي‌شود ؟
يكي هم اينكه در اينجا ذات اقدس الهي كه فرمود: ﴿فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾ كه اصل عام است ذيل خاص است نمونه‌هايي دارد يا نه اين چهار مطلب كه روشن شد محل بحث به خوبي روشن مي‌شود.
 
اينها هم در جريان معاد درخواست رد مي‌كنند
هم در حال احتضار درخواست رجوع مي‌كنند
هم در حال غرق شدن در دريا درخواست نجات مي‌كنند
هم در حال آمدن عذاب درخواست تأخير مي‌كنند .
ذات اقدس الهي همان پاسخي كه در حال احتضار به يك عده‌اي فرمود: ﴿كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا﴾ مشابه آن جواب را اينجا به مستمهلان مي‌دهد آنها كه استمهال مي‌كنند مي‌گويند به ما مهلت بدهيد تأخير بيندازيد كه ما ايمان بياوريم و پيرو رسول الهي باشيم
﴿رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ﴾ پاسخش اين است ﴿أَوَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ ٭2⃣

﴿وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ﴾(٤۵


﴿رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ﴾ پاسخش اين است كه ﴿أوَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ﴾
شما فكر كرديد كه هميشه هستيد كه ﴿وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم﴾
خب ديديد يك عده در اثر ظلم ويران شدند شما به جاي ظالمين نشستيد شما بايد اينها را مي‌فهميديد
﴿وَتَبَيَّنَ لَكُمْ﴾ اين همان است كه ﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ﴾
مطلب براي شما آفتابي شد ما چيزي را فروگذار نكرديم كه مهلت هم مي‌خواستيد گرفتيد در تمام اين مدت ﴿وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِم﴾ و اين جريان هم يك مثلي بيش نبود ﴿وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ﴾ دنيا را براي شما تشريح كرديم آينده را براي شما تشريح كرديم ظلم ظالمان را براي شما تشريح كرديم مهلت خودمان را هم تشريح كرديم .

ما يك سلسله مطالب علمي داريم كه براي خواص است همانها رقيق كرده به صورت مثل تا شماها بفهميد هم به فهم شما رسانديم ما نه معما گفتيم نه مطلب عميق غير قابل فهم هر چه باشد او را نازل كرديم عين آن مطلب را نازل كرده به شما رسانديم
فرمود ما مطالب فراواني را كه براي خواص گفتيم همانها را به عنوان مثل براي شما گفتيم ﴿وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ﴾ ما چيزي را فروگذار نكرديم بنابراين وقتي هم كه ﴿فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ﴾3⃣
﴿وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الجِبَالُ﴾(46)﴿فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ﴾(٤۷)

ما داستانها گفتيم شما را با حكمت و موعظه دعوت كرديم با جدال احسن دعوت كرديم با مثلها و قصه‌ها و داستانها شما را روشن كرديم حالا مي‌رسيم به جريان مكر،

مي‌فرمايد همين ظالمان ﴿وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ﴾ اين يك مفعول مطلق نوعي است نه مكروا مكراً ﴿مَكَرُوا مَكْرَهُمْ﴾ غير از مكروا مكراً است يعني آن مكر ويژه‌اي كه اينها داشتند همان مكر را به كار بردند .

چند جا كلمه مكر به ضمير هم اضافه شده تا نشان بدهد آن مكر خاص اين مكاران است ﴿ وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الجِبَالُ﴾
گرچه ممكن است كه نقشه‌هاي اينها كوه‌كن باشد ولي چون عند‌الله است هيچ اثري ندارد اين عند الله هم معنايش اين است كه ذات اقدس الهي مي‌داند .

هم معنايش اين است كه قدرت و غضب الهي آنجا حضور دارد آنها در حضور خدا دارند آن كار را مي‌كنند خب خدايي كه عزيز ذوانتقام است ﴿بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ﴾ است ﴿عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ﴾است اينجا حضور دارد.
خب اگر حضور دارد آنها چگونه مي‌توانند كاري انجام بدهند كه بر خلاف خواسته خداي سبحان باشد خدا كه ﴿بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ﴾ است و آنجا هم حضور دارد ذات اقدس الهي يك حضور عام نسبت به همه كه ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُم﴾ اين معيّت قيموميت خداي سبحان با همه هست در همه حال احاطه دارد حضور دارد قيم و قيوم همه

فرمود كه بي‌اثر است اولاً مكر به خودشان برمي‌گردد و ثانياً در محضر ذات اقدس الهي است كه ﴿بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ﴾ است ﴿عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ﴾
4⃣
﴿فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ﴾48)

آن‌گاه فرمود كه ذات اقدس الهي فرمود.
ما وعده‌اي كه به انبيا داديم هرگز خدا خلف وعده نمي‌كند

اين بيان سنت الهي است نه اينكه مي‌خواهد بفرمايد كه ذات اقدس الهي وعده‌اي كه به تو پيامبر داده است خلف وعده نمي‌كند آن‌گاه به جاي اينكه بگويد: «فلا تحسبن الله مخلف وعده اياك» جمع‌آورد فرمود: ﴿رُسُلَه﴾ و منظور از ﴿رُسُلَه﴾ شخص پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين‌طور نيست .
منظور بيان سنت الهي است ذات اقدس الهي از سنن قطعي است كه خلف وعده نمي‌كند اين كار قبيح از خداي سبحان يقيناً صادر نمي‌شود.

فرمود: ﴿فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه﴾ گرچه بايد مفعول اول را مقدم داشت بايد گفته مي‌شد «مخلف رسله وعده» اما اين «رسله» كه مفعول اول است مؤخر شد براي اينكه اينجا محور اصلي اين است كه خدا خلف وعده نمي‌كند مخاطب هر كه مي‌خواهد باشد به هر كه مي‌خواهد وعده بدهد.
الآن بحث در اين نيست كه اگر به پيامبران وعده داد خلف وعده نمي‌كند كه آنكه مهم است اين است كه خدا خلف وعده نمي‌كند حالا چه به پيامبر چه به مؤمنين چون مسئله خلف وعده مهم است مفعول دوم را مقدم بر مفعول اول آورد
و نفرمود «لا تحسبن الله مخلف رسله وعده» اصلاً خلف وعده براي ذات اقدس الهي محال است.
﴿فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ﴾
5⃣
)﴿يَوْمَ تُبَدُّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾(٤۸﴾

در اوايل همين سورهٴ مباركهٴ «ابراهيم» سخن از عزّت ذات اقدس الهي مطرح بود آيه اول اين بود كه ﴿بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَي صِرَاطِ العَزِيزِ الحَمِيدِ﴾
اين كلمه عزّت در خيلي از اين آيات بازگو شده منتقم بودن ذات اقدس الهي هم بازگو شده حالا روز انتقام را به عنوان ﴿يَوْمَ تُبَدُّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ﴾ مطرح مي‌كنند

چه وقت خداي سبحان انتقام مي‌گيرد؟
فرمود در روزي كه زمين عوض مي‌شود آسمان هم عوض مي‌شود ﴿إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ﴾
چه وقت انتقام مي‌گيرد ﴿يَوْمَ تُبَدُّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماوَاتُ﴾
يعني «يوم تبدل الارض» غير از ارض «و تبدل السموات غيرها» در قرآن كريم تقريباً نزديك 250 بار كلمه ﴿يَوْمَ﴾، ﴿يَوْمَئِذٍ﴾ ذكر شده است كلمه ايام هم چند جاي قرآن كريم آمده ولي آن ايام غالباً مربوط به همين جريان دنياست اين بيش از دويست بار نزديك 250 بار كه اين كلمه با ﴿يَوْمَئِذٍ﴾ و مشتقاتش ذكر شده است غالب اينها مربوط به قيامت است .


غالب مواردي كه كلمه ﴿يَوْمَ﴾ و ﴿يَوْمَئِذٍ﴾ در قرآن كريم آمده است مربوط به قيامت است و مهم‌ترين اثر هم در مسائل اخلاقي همان جريان ياد قيامت است.

در بدو پيدايش فرمود: ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ والأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ﴾
اما در ختم پيدايش فرمود يك امر دفعي است با يك تكان كل عالم به هم مي‌خورد فرمود يك چنين چيزي الآن هست ولنگر انداختن او به همان زلزله اوست الآن لنگر انداخت آن وقت جاري مي‌شود ﴿أَيَّانَ مُرْسَاهَا﴾ بايد اين لنگراندازي را هم مناسب با خود قيامت معنا كرد .

فرمود: ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾ قبلاً در آيه 21 اين بود: ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً﴾ الآن دارد ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾ آنجا سخن از اين است كه همه‌شان به براز مي‌آيند براز يعني صحنه باز اگر كسي وارد براز شد يعني صحنه باز شد قهراً بارز است ﴿يَوْمَ هُم بَارِزُونَ لاَ يَخْفَي عَلَي اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْ‌ءٌ﴾ كسي كه به براز آمده است بارز است ديگر كسي كه روي صحنه آمده است خوب همه مي‌بينند ديگر فرمود اينها به براز مي‌آيند به صحنه باز و فضاي باز مي‌آيند چيزي جلوي كسي را نمي‌گيرد6⃣
﴿وَتَرَي المُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ﴾(٤۹)﴿سَرَابِيلُهُم مِن قَطِرَانٍ وَتَغْشَي وُجُوهَهُمُ النَّارُ﴾(۵۰)﴿لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الحِسَابِ﴾(۵۱)

فرمود: ﴿وَبَرَزُوا لِلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾ براي هميشه در مشهد ذات اقدس الهي بودند كه آيات قبل شهادت مي‌داد اما الآن در مشهد ذات اقدس اله‌اند مي‌فهمند آن گاه خداي سبحان اوصاف اينها را ذكر مي‌كند لباس اينها را ذكر مي‌كند كيفيت ارتباط اينها را با يكديگر ذكر مي‌كند چهره اينها را ذكر مي‌كند .

مي‌فرمايد: ﴿وَتَرَي المُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ﴾ اينها مقرون‌اند بسته‌اند در قرآن‌اند بسته‌اند باهم بسته است در زنجير بسته‌اند.
صفاد و صفد همان زنجير است اينها در زنجير ند اينها در زنجير بسته اند.
اين براي بند كشيدن اينها اين همان است كه ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الجَحِيمَ صَلُّوهُ ٭ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ﴾

﴿سَرَابِيلُهُم مِن قَطِرَانٍ﴾ جامه‌هاي آنها از قطران است قطران نظير قير ماده‌اي مايعي سياه رنگ كه زود مشتعل مي‌شود كه همان كه آتش به آن برسد گُر مي‌گيرد و اگر كسي را بخواهند بسوزانند وقتي بدنش قيرآلود باشد زود مشتعل مي‌شود لباسشان اين است ﴿سَرَابِيلُهُم مِن قَطِرَانٍ﴾
خوب حالا نفت و گازوئيل مي‌آورند كه اين قطران را بسوزانند اين بدن را بسوزانند آن آتشي كه اين لباس قطراني را مي‌سوزاند قهراً بدنم سوخته مي‌شود آن از كجاست؟

فرمود: ﴿وَتَغْشَي وُجُوهَهُمُ النَّارُ﴾ چهره‌اي كه براي خدا به خاك نيفتاده بود و مستكبرانه برخورد مي‌كرد آتش اين چهره را فرا مي‌گيرد آيا آتش بيرون است كه اين را فرا مي‌گيرد يا همان ﴿نَارُ اللَّهِ المُوقَدَةُ﴾ است كه از درون بر مي‌خيزد و چهره را مشتعل مي‌كند بعد به بدن مي‌رسد ؟؟

ذيل آيه دارد كه عمل اينها به اين صورت در مي‌آيد در ذيل فرمود: ﴿لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَت﴾ نه «بما كسبت»
در سوره مباركه «توبه» ملاحظه فرموديد فرمود اينها كه مال حرام جمع كردند حالا اين مال حرام ولو اسكناس هم باشد به صورت اسكناس كاغذ نسوز در مي‌آيد ﴿يَوْمَ يُحْمَي عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَي بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ﴾
فرمود روزي مي‌شود كه اين دينار و درهم را اين طلا و نقره را اين اوراق بهادار را اينها را داغ مي‌كنند به پيشاني و پهلو و پشت افراد حرام خوار كه اكتناز كرده‌اند و در راه خدا حقوق الهي را ندادند مي‌اندازند اينها را با مالشان داغ مي‌كنند كي يعني داغ كردن تكوي يعني داغ مي‌شود
اينها پشتشان را پهلوشان را چهره‌شان را هم جبهه‌هايشان را ظهور و هم پهلويشان را و هم پشتشان را آن را بعضي از اهل تفسير گفته‌اند كه سِرّ اينكه اين سه موضع را داغ مي‌كنند كه بقيه بدن هم مشتعل مي‌شود اين است كه اولين باري كه اين مستكبران با مستمندان و مستضعفان روبه‌رو شدند چهره درهم مي‌كشند يا غضبناك مي‌شوند يا با بي‌اعتنايي صورت بر مي‌گردانند چهره در هم مي‌كشند بعد صورت بر مي‌گردانند پهلو مي‌كنند نيم رخ به اينها نگاه مي‌كنند بعد هم پشت مي‌كنند مي‌روند.
اول صورت است بعد پهلو است بعد پشت است لذا اين سه قسمت را داغ مي‌كنند ﴿ فَتُكْوَي بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُم﴾ خب.

أعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات أعمالنا.7⃣
﴿هذا بَلاَغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُوا الالبَابِ﴾(۵۲)

اين كتاب براي رساندن مطلب به مردم است و رساند و مي‌رساند اول ابلاغ در كنار ابلاغ البته هم تبشير است هم انذار تبشير و انذار در بسياري از آيات كنار هم ذكر مي‌شود.
اما قبلاً هم ملاحظه فرموديد هيچ جا قرآن كريم به صورت حصر نفرمود پيامبر فقط مبشر است يا قرآن فقط مبشراست اما جريان انذار به صورت حصر آمده ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ﴾ ﴿إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ﴾﴿وَتُنذِرَ بِهِ قَوْماً لُّدّاً﴾[ كه فقط حصر مي‌كند .
در انذار حالا تأثير انذار بيش از تبشير است حالا ببينيد اين همه فضائل در مورد نماز شب ذكر شده كساني كه موفق‌اند كم هستند اما نماز صبح را همه مي‌خوانند از ترس جريان «خوف من النار» يك مطلب است تبشير يك مطلب ديگر است اكثريت مردم با انذار راه مي‌افتند اينكه فرمود: ﴿إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ﴾ ﴿قُمْ فَأَنذِرْ﴾ نه «قم فبشر و انذر» يا «قم فبشر» اساس بر انذار است براي اينكه اكثريت مردم اين چنين‌اند.

لذا فرمود: ﴿هذا بَلاَغٌ لِلنَّاسِ﴾ يك ﴿وَلِيُنذَرُوا﴾ به اين قرآن دو
آنچه كه در بين اين معارف مهم است علم خيلي اهميت دارد ولي علم توحيد در حد اعلاي اهتمام است سه .
﴿وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ﴾ چهار .
بعد از اينكه انسان ترسيد و عالم شد مگر همه علما موفق‌اند كه از صراط به آساني بگذرند فقط آن لبيبهاشان آن عاقلهايشان آنها كه جان كندند علم را به عقل تبديل كردند اينها متذكر‌اند يادشان است فراموش نمي‌كنند اينها هميشه يادشان است اين معارف يادشان است .

خوب اگر كسي باشد كه يادش باشد كه به بيراهه نمي‌رود كه راه كسي را هم نمي‌بندد ﴿وَلِيَذَّكَّرَ أُولُوا الالبَابِ﴾ نه العلماء


﴿وَلِيَذَّكَّرَ أُولُوا الالبَابِ﴾ ببينيد اين ﴿أولُوا الالبَابِ﴾ نظير ﴿أولِي الأَبْصَارِ﴾ از آن خطابهاي خاصي است كه ذات اقدس الهي درباره تقريباً اوحدي از انسانها مطرح مي‌كند .
يك خطاب ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ﴾ است كه خوب اين عمومي .
يك خطاب ﴿يَا أَهْلَ الكِتَابِ﴾است
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الكِتَابَ﴾ است
﴿يَا أَهْلَ الكِتَابِ﴾ است
«يا ايها اليهود» است «يا نصاري» است.
اين طور از اين بالاتر خطاب به «يا ايها المؤمنون» است اين سه.
از اين بالاتر خطاب به علماست و اينهاست ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ العُلَمَاءُ﴾ هستند اين چهار.
از اين برتر خطاب به ﴿أولُوا الالبَابِ﴾ و ﴿أولِي الأَبْصَارِ﴾ و اينهاست پنج و شش .

از اين بالاتر خطاب به رسل است ﴿يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا﴾ هفت.
و از همه اينها اخص الخواص ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أنْزِلَ إِلَيْكَ﴾ است كه خطاب به شخص مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است هشت .
كه از اين بالاتر خطابي در قرآن كريم نيست خطابي كه منحصراً به وجود مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دارد.

غرض اين است كه اولوا الالباب شدن بعد از آن است كه انسان به علم و عمل عنايت كرد هر دو را جمع كرد و از علم به عقل رسيد آن‌گاه مي‌شود ﴿أولُوا الالبَابِ﴾.


«والحمد لله رب العالمين»🤲

خلاصه تفسیر سووره ابراهیم از تفسیر تسنیم


© 2026 Design by Mahdi